سه شنبه ۲۸ دی ۹۵

دفاع از دستفروشان "در برابر امواج"

یکشهر/حمیده چگونیان

گفت‌وگو با رقیه ذاکری
رقیه ذاکری زنی از اهالی شهرستان میناب است که به واسطة فعالیت‌هایش برای ایجاد اشتغال در استان هرمزگان، شهرت دارد. وی جایزة کارآفرین برتر استان را از آن خود کرده و سازمانی مردم‌نهاد و زنانه با نام "زنان ساحل میناب" را در سال ۸۶ برای فائق آمدن بر شرایط زندگی خانوداگی اش راه اندازی کرد که تا به امروز ۶ هزار عضو دارد. از طریق همین سمن است که وی توانسته بر زندگی زنان دیگری در میناب نیز تأثیرگذار باشد. اما این تنها فعالیت وی نیست. تلاش برای ساماندهی کردن دستفروشان این شهرستان و همچنین ایجاد کارخانه‌ای از تولیدات محلی زنان میناب به نام "کلثوم و کاملیا" از دیگر فعالیت‌های خانم ذاکری است.

گفتگو و آشنایی با وی به مدد فیلم مستند "در میان امواج" ساختة مینا کشاورز بود. این مستند به چگونگی مبارزة خانم ذاکری و تلاش وی برای ایجاد روزبازار برای دستفروشان می‌پردازد. تلاشی که با کارشکنی شهرداری میناب مواجه شد و به از دست رفتن فرصت ساماندهی دستفروشان منجر گشت. این گفتگو به تلاش خانم ذاکری برای ایجاد بازارچه و ساماندهی دستفروشان و اقدامات سلبی و ایذایی شهرداری و همچنین بررسی عملکرد دیگر نهادهای رسمی مسئول می‌پردازد.

سال ۷۹ در دولت آقای خاتمی بود که ایشان به من گفتند که یه بخشنامه‌ای آمده که از طریق آن، می‌توانید یکان.جی.او. را ثبت کنید . گفتمان.جی.او. چی هست؟ گفت یک سازمان مردم نهاد است که بعدها می‌توانید به مردم کمک کنید، به جامعه کمک کنید.


یکشهر: خانم ذاکری به عنوان اولین سؤال ، چه اتفاقی افتاد که به فکر تشکیل سازمان مردم نهاد "زنان ساحل میناب" افتادید؟


رقیه ذاکری: به خاطر مسائل و مشکلات زندگی که با شوهر سابقم بر سر مسئلة اعتیادش و همچنین تفاوت دیدگاه فرهنگی داشتم، برای گرفتن مشاوره به فرمانداری مراجعه می‌کردم و مسائلم را با مشاور فرماندار در امور زنان در میان می‌گذاشتم . مشاور فرماندار، همان موقع به من می‌گفت تو با همة مشکلاتی که داری یک الگویی هستی برای همه، همچنان استوار هستی و برای زندگیت و برای بچه‌هات تلاش می‌کنی، شما را نمی‌شود آدم مأیوس یا ناامید فرض کرد. همین‌که شما تلاش می‌کنید این یک قدرت است. بهم می‌گفت که مطمئن است با توانی که من دارم در آینده یک مجموعة خیلی وسیعی را می‌توانم به‌کار بیندازم. سال ۷۹ در دولت آقای خاتمی بود که ایشان به من گفتند که یه بخشنامه‌ای آمده که از طریق آن، می‌توانید یکان.جی.او. را ثبت کنید . گفتمان.جی.او. چی هست؟ گفت یک سازمان مردم نهاد است که بعدها می‌توانید به مردم کمک کنید، به جامعه کمک کنید. می‌گفت، چیزی که شما دنبالش هستید و اگر الان تنهایی به دنبال هدفت هستی، اون وقت با جمع به هدفت می‌رسی و جمع می‌تواند از این پیگیری‌هایی که تو داری می‌کنی استفاده کند.
از پیشنهادش بدم نیامد. چون از قبل در خانواده‌ای بزرگ شده بودم که خیلی اجتماعی بودند. این شد که با فرماندار کمک کردن که ما ان.جی.او. را تأسیس کنیم. الان ۶ هزار عضو داریم. از همة اقشار جامعه، حدوداً ۱۲۰۰ نفر دستفروش ، که حدوداً ۸۵۰ نفر از آن‌ها ،خانم هستن و مابقی آقا . این سمن، اسمش "زنان ساحل میناب" است، اما ما براساس اساسنامه‌مان، از صد درصد، سی درصد می‌توانیم از آقایان هم عضوگیری انجام بدهیم .

وقتی از توانمندسازی زنان حرف می‌زنیم، محرومیت‌زدایی فرهنگی هم باید در کنارش بیاید، آموزش‌ها در کنارش باید باشد، ایجاد بازارچه‌ها باید باشد. یعنی اینا همه به هم وصل هستند.


یکشهر: چگونه به این نتیجه رسیدید که دستفروش ها را ساماندهی کنید ؟


رقیه ذاکری: ان.جی.اوی ما، هفت هدف بر اساس نیازهایی که در منطقه بود، برای خود تعریف کرد. ایجاد اشتغال، توانمندسازی زنان، محرومیت‌زدایی فرهنگی، راه‌اندازی کارگاه‌های آموزشی، راه‌اندازی مشاغل برای توانمندسازی زنان. یک جوری هدف‌ها همه به هم وصل بودند و نیاز بود که این شبکه تشکیل بشود. وقتی از توانمندسازی زنان حرف می‌زنیم، محرومیت‌زدایی فرهنگی هم باید در کنارش بیاید، آموزش‌ها در کنارش باید باشد، ایجاد بازارچه‌ها باید باشد. یعنی اینا همه به هم وصل هستند. یعنی فرهنگ‌سازی که اجتماع سالم و نیازهای اولیه هر انسانی در آن تأمین شود. پنجشنبه بازار میناب، پنجشبنه بازاری است که قدمتی تاریخی دارد، شاید قدمتش به سیصد سال پیش برگردد ولی همیشه بی سرو سامان بوده و ما همیشه دوست داشتیم این بازار نظمی بگیرد و هویتی داشته باشد و افرادی که در آنجا کار می‌کنند نیز هویتی حقوقی شخصیتی داشته باشند. سال ۸۶ بود، ما می‌دیدیم که سد معبر شهرداری خیلی زنان دستفروش را اذیت می‌کند. می‌دیدیم که زن‌ها زیر آفتاب یا در خاک نشستند و دستفروشی می‌کنند، این برای ما خیلی دردآور بود. با توجه به اینکه این مسئله‌ای بود که در اهداف ان.جی.او هم تعریف شده بود، یک نامه به شورای شهر و شهرداری زدیم که ما حاضریم در این زمینه با شما همکاری کنیم که موضوع دستفروشی با چهرة خوبی در مجامع عمومی ثبت شود.
against-waves-vasat.jpg

در قالب این پیشنهاد ما، جامعه دستفروشان به یک جایگاهی می‌رسیدن فقط جایگاه خرید و فروش نبود، بلکه یک مجموعه‌ای تفریحی توریستی برای جذب توریست‌ها بود و علاوه بر آن به عنوان الگوی ساماندهی هم برای کشور خودمان. بعد از این پیشنهاد ما بود که، شهرداری زمین‌هایی را که بایر بود به ما پیشنهاد داد و به ما گفت که ما می‌توانیم این زمین‌ها را در اختیار شما بگذاریم. زمین که انتخاب شد، برای این جمعیت یعنی ۱۲۰۰ نفر دستفروش بهترین موقعیت بود. هم یک گوشة شهر بود و مزاحمتی برای کسی نداشت. از راه‌ها دور نبود، ولی هنوز جاده‌ای هم آنجا به نیامده بود. مشکل رفت و آمد وجود داشت. ولی چون یک هدف عمومی بود ، شهرداری تعهد داده بود که سرویس رفت و آمد بگذارد. که متأسفانه این کار را نکرد .


یکشهر: سرمایه برای ساخت زمین چگونه تأمین شد ؟


رقیه ذاکری: همه‌اش سرمایة شخصی خودِ ما بود. تقریباً ۲۵۰ میلیون تومان در سال ۸۶ جمع کردیم. جنگ ما با شهرداری هم سر همین منابع مالی بود. چون سرمایه را ما گذاشته بودیم. ولی این‌ها حاضر نبودن نه با ما قرارداد ببندند و نه وضعیت ما را مشخص کنند. نه هزینه ای را که کرده بودیم به ما عودت بدهند .


یکشهر: یعنی شهردرای با شما قرارداد نبست ؟


رقیه ذاکری: نه ، سر همین این بحث‌ها شروع شد .

به محض اینکه وقت این رسید که شهردار باید قرار داد را امضا می‌کرد، شهردار عوض شد و یعنی یک شهردار جدید آمد و اعلام کرد من اصلاً با این پروژه مخالفم. ما هم گفتیم مسئله‌ای نیست، شما مخالفی، پس هزینه‌هایی که ما کردیم را به ما عودت بدهید.


یکشهر: پس چه طور شهرداری قرارداد نبست و زمین را در اختیار قرار داد ؟


رقیه ذاکری: مناقصه‌ای برگزار شد و چون سرمایه‌ای که ما اعلام کرده بودیم از همه بیشتر بود، برنده شدیم و بعد صورت جلسة واگذاری و قرارداد نوشته شده داشتم اما قرارداد امضا شده نداشتم. به محض اینکه وقت این رسید که شهردار باید قرار داد را امضا می‌کرد، شهردار عوض شد و یعنی یک شهردار جدید آمد و اعلام کرد من اصلاً با این پروژه مخالفم. ما هم گفتیم مسئله‌ای نیست، شما مخالفی، پس هزینه‌هایی که ما کردیم را به ما عودت بدهید. ما هم کل پروژه را به شما تحویل می‌دهیم وکنار می‌رویم. که متأسفانه اینکار را نکردند منجر شد به بحث‌های گسترده‌تر.


یکشهر: یک مقدار از نظم داخلی بازار می‌گویید که چه جوری تأمین می‌شد ؟دستفروش ها چه جوری می‌توانستند وارد بازار شوند؟ ثبت نام آن‌ها چه طور انجام می‌شد؟


رقیه ذاکری: ما از همان اول، کار را برنامه‌ریزی کرده بودیم. یعنی اینکه حتماً کسانی که به عنوان فروشنده در مجموعه وارد می‌شوند، باید کارت شناسایی داشته باشند و بدون کارت شناسایی، فروش در این مجموعه غیر مجاز بود. یعنی قانونی نوشته داشتیم و این قانون بود که اجرایی می‌شد بر اساس این قانون، به خاطر بی‌بضاعت بودن خیلی از دستفروشان، سال اول بدون هیچ هزینه‌ای این‌ها را به عضویتِ همزمانان.جی.او و بازارچه در آوردیم . سال دوم فقط کارت شناسایی گرفتیم و سال سوم هفتگی مبلغی به اندازة ۵ هزار تومان یا هفته ای ۲ هزارتومان بستگی به متراژی که مورد استفاده قرار می‌گرفت، یا اینکه در آفتاب بود یا در زیر سایبان بود یا روی سکو داشت فرق می‌کرد .

کلّ دستفروش‌ها را فراخوان زدند. دیگر دستفروشی در سطح شهر نبود. نیروی سد معبری نبود که دستفروشان را آزار بدهد. اول، برخی از دستفروشانی که در سطح شهر بودند در برابر این تغییر مقاومت کردند. بعد از این که دستفروشان داخل بازار رضایت‌شان را از مجموعه اعلام کردند، همه آمدند.


یکشهر: درآمد دستفروشان در بازارچه کفاف زندگی‌شان را می‌داد ؟ استقبال آن‌ها از بازار چطور بود ؟


رقیه ذاکری: دستفروش‌ها، همه راضی بودند، خیلی راضی‌تر از الان که بازار به شکل سابق نیست. تا زمانی‌که پروژه اجرا می‌شد، همه چیز خیلی خوب بود. کلّ دستفروش‌ها را فراخوان زدند. دیگر دستفروشی در سطح شهر نبود. نیروی سد معبری نبود که دستفروشان را آزار بدهد. اول، برخی از دستفروشانی که در سطح شهر بودند در برابر این تغییر مقاومت کردند. بعد از این که دستفروشان داخل بازار رضایت‌شان را از مجموعه اعلام کردند، همه آمدند. یعنی تمام دستفروشان سطح شهر میناب جمع می‌شدن در بازارچه.


یکشهر: هجوم شبانة شهرداری به محل ساماندهی دستفروشان و درگیری فیزیکی و تخریبی که در فیلم هم به آن اشاره می‌شود، کی و بر سر چه موضوعی اتفاق افتاد ؟

همین شهرداری که به من وعده‌های خیلی خوبی داده بود بعداً مسبب درگیری و تخریب شد، حتی مسجد بازار را، مسجدی که از لحاظ دینی و شرعی تخریبش مسئله دارد را اینا شبانه آمدن و لودر کردن.


رقیه ذاکری: سال چهارم کارم بود، که این اتفاق افتاد. آقای درویش‌نژاد، شهردار وقت با برنامة "انعکاس" که یک برنامة استانی است مصاحبه کرد و اعلام کرد که خانم ذاکری توان مالی اجرای این پروژه را ندارد که من بلافاصله از صداسیما خواستم که جواب من هم باید پخش شود. چون از یک رسانة عمومی و ملی اسم من را آورده شده ، رئیس صداو سیما اول مقاومت کرد که اینکار انجام نشود، که من گفتم اگر این کار را انجام ندهید شکایت می‌کنم. آخر سر گفتند این برنامة انعکاس است و همه می‌توانند مشارکت داشته باشند و من گفتم: پس باید رو در رو با شهردار مصاحبه انجام شود. با برنامه ریزی صدا و سیما با شهردار و من یکجا در مجموعه بازار مصاحبه انجام شد، شهردار مجدداً حرفایش را تکرار کرد و من هم در جواب، بر اساس اسنادی که داشتم جلوی دوربین گفتم که توان ما چه بوده و ناتوانی‌مان هم به علت کم کاری شهرداری بوده که پروژه اینطور شده. بعد از اینکه مناظره پخش شد استاندار، آقای هاشمی تختی بلافاصله شهردار را استیضاح کردند و شهردار عزل شد و شهردار جدید آمد.
همه گفتند این شهردار با یک دید خیلی بزرگ آمده که شهر را از این وضعیت در بیاورد. بزرگ‌ترین مشکل شهر ما مجموعه ۵ شنبه بازار بود و چون قشر عظیمی از مردم کارشان در ۵ شنبه بازار بود، رفتم شخصاً با آقای حسین پور شهردار جدید صحبت کردم. ایشان گفتند من حتماً همکاری می‌کنم که این مشکل حل شود و پیشرفت خوبی داشته باشد و همکاری می‌کنم. همین شهرداری که به من وعده‌های خیلی خوبی داده بود بعداً مسبب درگیری و تخریب شد، حتی مسجد بازار را، مسجدی که از لحاظ دینی و شرعی تخریبش مسئله دارد را اینا شبانه آمدن و لودر کردن. یعنی وقتی ما رسیدیم مسجد و سرویس‌های بهداشتی را تخریب کرده بودند.


یکشهر: به نظر شما شهرداری چرا اینکار را کرد ؟خودش می‌خواست مدیریت بازار را داشته باشد ؟

هیچ کسی نفهمید هدف این‌ها از این‌کار چی بود. با وجودی‌که ما ۵ سال فرهنگ سازی کرده بودیم. بودن بازار به نفع مردم بود. برای نفع شخصی من یا شهردار که برپا نشده بود. نظم آنجا، کارت شناسایی‌دار کردن آنجا، قابل تمدید بودن عضویت دستفروشان تا سال‌هایی که بخواهند دستفروش بمانند.


رقیه ذاکری: هیچ کسی نفهمید هدف این‌ها از این‌کار چی بود. با وجودی‌که ما ۵ سال فرهنگ سازی کرده بودیم. بودن بازار به نفع مردم بود. برای نفع شخصی من یا شهردار که برپا نشده بود. نظم آنجا، کارت شناسایی‌دار کردن آنجا، قابل تمدید بودن عضویت دستفروشان تا سال‌هایی که بخواهند دستفروش بمانند. جمع شدن سابقة فعالیتشان، وجود سرویس بهداشتی و نمازخانه و انباری نفع شخصی من که نبود، نفع عمومی بود . فکر می‌کنم خصومت شخصی داشتند این کار را کردند .


یکشهر: برای دستفروش ها بعد از تخریب چه اتفاقی افتاد؟


رقیه ذاکری: شهرداری هربار از داخل تخریب می‌کرد. حصار زمین را خراب می‌کرد. هر دفعه که می‌آمدند یک چیزی را در مجموعه خراب می‌کردند و مجموعه را به تنش می‌کشیدند. در قراردادی که با شهرداری بستیم، مسئلة تأمین امنیت با شهرداری بود ولی اینکار را هم هیچ وقت انجام نداد.

دستفروش‌ها چون از قبل و سال‌های گذشته نحوة کاری شهرداری با پدران و ماردان شان را دیده بودند، بیشتر از من اطمینان داشتند به هر حرفی که می‌زدند. ولی چون من در حد آن‌ها شناخت روی شهرداری نداشتم، برای همین، حرف آن‌ها را، اونجا باور نکردم و کار را شروع کردم.


یکشهر: دستفروشان در این رفت و آمدهای شما به شهرداری، فرمانداری، وزارت کار و قوة قضائیه شما را همراهی کردند؟


رقیه ذاکری: دستفروشان را مدام به بهانة ساماندهی در شهر به زمین‌هایی که مستهلک بود، برده بودن. همان اول که من داشتم کار را انجام می‌دادم، به من گفتند با تو هم آگه بیایم، همین اتفاق می‌افتد و من به آن‌ها قول دادم که اگر جایی که من در نظر گرفتم بیایند، دیگر آن اتفاق‌ها تکرار نمی‌شود. دستفروش‌ها چون از قبل و سال‌های گذشته نحوة کاری شهرداری با پدران و ماردان شان را دیده بودند، بیشتر از من اطمینان داشتند به هر حرفی که می‌زدند. ولی چون من در حد آن‌ها شناخت روی شهرداری نداشتم، برای همین، حرف آن‌ها را، اونجا باور نکردم و کار را شروع کردم. بعد ازاین اتفاقات هم، دستفروشان نه نیامدن. آن‌ها شهرداری را به عنوان یک دولت قبول دارند و فکر می‌کردند اگر از من پشتیبانی کنند، زور من به شهرداری نمی‌رسد و من از گود خارج می‌شوم واز طریق اسامی این‌ها و چهره‌های این‌ها، گروه‌هایی اذیتشان می‌کنند.


یکشهر: عکس‌العمل نمایندگان شورای شهر چه بود؟


رقیه ذاکری: هیچ. یعنی فقط وقتی نزدیک انتخابات بود کاندیداها آمدند و گفتند اگر ما بردیم و انتخاب شدیم حتماً رسیدگی می‌کنیم. در صورتی که بعد از انتخابات یک بار هم پیش ما نیامدند، اصلاً ما بارها نامه زدیم، درخواست نشست دادیم، یک بار هم با ما جلسه و نشست نگداشتند.


یکشهر: در مستند نشان داده می‌شود که شما پیش خانمی در معاونت زنان می‌روید و اسناد را نشان می‌دهید و بعضاً هم تماس تلفنی بعد از هجوم‌های شهرداری با ایشان برقرار می‌کنید. ایشان چه کسی هستند و چه کاری در پایان ماجرا توانستند برای شما انجام دهند ؟


رقیه ذاکری: خانم آرامی معاون خانم مولاوردی هستند. خیلی صحبت‌ها شد و جلسات متععدی هم برگزار شد اما، ما عملاً عملکردی ندیدیم. من از آن دیدارها، فهمیدم که ما در دولت چندتا دولت داریم و برای همین من کنار کشیدم.


یکشهر: شما در فیلم خیلی از اداره کار حرف می‌زنید و می گویید که بارها برای پیگیری کار به تهران و حتی وزارت کار رفتین، آن‌ها چکار انجام دادند ؟

سال ۹۲ تعاونی تشکیل دادیم. ما با دستفروش‌ها جلسه گذاشتیم، حاضر شدند از شکمشان بزنند، از لباس‌شون بزنند از همه چیزشون بزنند که پول زمین را به شهرداری بدهیم. ولی بازم شهرداری حاضر نشد و شکایت دروغ تنظیم کرد که این خانم زمین را بی‌اجازة شهرداری تصرف کرده، در صورتی که تمام قضات شهر در جریان این ماجرا بودند که اصلاً تصرف عدوانی‌ای وجود نداشته.


رقیه ذاکری: آقای ربیعی کاملاً در جریان ماجرا بودند. ما به دستور وزیر کار که گفت برید در قالب تعاونی که دیگر از این طریق نتوانند به شما فشار وارد کنند، سال ۹۲ تعاونی تشکیل دادیم. ما با دستفروش‌ها جلسه گذاشتیم، حاضر شدند از شکمشان بزنند، از لباس‌شون بزنند از همه چیزشون بزنند که پول زمین را به شهرداری بدهیم. ولی بازم شهرداری حاضر نشد و شکایت دروغ تنظیم کرد که این خانم زمین را بی‌اجازة شهرداری تصرف کرده، در صورتی که تمام قضات شهر در جریان این ماجرا بودند که اصلاً تصرف عدوانی‌ای وجود نداشته. بعد از این ماجراها، از دفتر ریاست جمهوری به من زنگ زدند و گفتند که پروندة شما، در شعبة قوة قضاییة تهران در جریان است و شما می‌توانید فلان شعبه برید و پیگیری کنید که خود رئیس جمهور رو موضوع دستور داده. ما چون سه شب قبل از انتخابات این‌ها درگیری به وجودآورده بودن یکی از مسئولین وقت گفت با تمام این صحنه سازی‌ها و کارها اونها قصد دارند علیه شما استفادة سیاسی بکنند و خودت را کنار بکش. چون تو خیلی برای این شهر زحمت کشیدی. زندگی شخصی و موقعیتت را می‌خواهند از بین ببرند. اما، نه وزارت کار نه نهاد ریاست جمهوری نه وزرات کشور هیچ کاری انجام ندادند، این‌ها سه اداره‌ای هستند که اصلی‌ترین اداره‌های دولتی ما و حمایتی ما هستن، وقتی قوة قضاییه را قوی‌تر از این سه تا دیدم ، کنار کشیدم. اونا هم عادلانه قضاوت نکردن.


یکشهر: قوة قضائیه چه حکمی داد؟


رقیه ذاکری: حکم خلعیت من را دادن


یکشهر: برای سرمایه شما چه اتفاقی افتاد ؟


رقیه ذاکری: با وجودی که تمام اسناد و مدارک بر این اساس بود که اصلاً تصرف عدوانی در این مجموعه از طرف من صورت نگرفته، چون من آگهی روزنامه، صورتجلسه کارشناسی رسمی دادگستری و نامه‌های خود شهرداری را زمانی که زمین را به ما تحویل داده بودند داشتم. ولی قوه قضاییه به هیچکدام از این‌ها رسیدگی نکرد. وقتی این بیعدالتی را می‌بینی و وقتی توان مجموعه‌های وزارتی مثل وزرات‌کار، وزارت کشور در این حد نیست که یک مجموعة به این کوچکی را بتواند سر و سامان بدهد، یک شخص حقوقی چه کمکی می‌تواند به جامعه بکند .

اونها (دستفروشان) زمین را ارزش‌دار کردن و متأسفانه خیلی‌هاشون دوباره برگشتن به کوچه‌ها و زیر ضربِ سدمعبر شهرداری. و در زمینی که حالا ارزشمند شده است عده‌ای شروع کردند به ساخت‌وساز.


یکشهر: صحنة آخر فیلم، ما مجموعة بازارچه‌ای را که یک روزی رونق داشت و پر از دستفروش و خریداران بود را می‌بینیم که به یک زمین بایری تبدیل شده که در یک طرفش هم ساخت و ساز صورت می‌گیرد، دستفروش ها پس کجا رفتند ؟


رقیه ذاکری: اونها (دستفروشان) زمین را ارزش‌دار کردن و متأسفانه خیلی‌هاشون دوباره برگشتن به کوچه‌ها و زیر ضربِ سدمعبر شهرداری. و در زمینی که حالا ارزشمند شده است عده‌ای شروع کردند به ساخت‌وساز.




■ دسته‌بندی:  «جامعه»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» ، «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها