شنبه ۱۸ اردیبهشت ۹۵

معلولیت، چالش‌ها و سیاست‌ها در ایران

طاهره جورکش

روز دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ نشستی با عنوان "معلولیت، چالش‌ها و سیاست‌ها در ایران"، در مؤسسه رحمان برگزار شد. در این نشست، نرگس نیک‌خواه قمصری پس از بحث در مورد "هدف از طرح مسئلة معلولان"، به چالش‌های نظری این حوزه در عرصة جامعه شناسی و تعابیر موجود در خصوص معلولیت اشاره کرد و نهایتاً تصویری از تجربة زیستة معلولانِ شهر کاشان و نقش تشکل‌های مدنی در راستای حمایت از معلولان ارائه کرد.


وقتی دولت می‌خواهد قوانینی را وضع کند و سیاست مشخصی را پیش بگیرد باید بتواند تنوع در معلولیت را ببیند و براساس این تنوع سیاست و برنامه‌هایی را اعمال کند. زیرا معلولیت انواع متفاوتی دارد که هرکدام شرایط متفاوتی را تجربه می‌کنند و نمی‌شود یک برنامه یکپارچه را برای همة آن‌ها اعمال کرد.

هدف از طرح مسئلة معلولان
خانم قمصری در ابتدا به عنوان کسی که دارای نقص عضو است و نابینایی را تجربه کرده سؤال‌هایی را مطرح کرد: دیگران با مسئله معلولیت چگونه برخورد می‌کنند و چه برداشتی نسبت به معلول دارند؟ معلول چه نقشی باید داشته باشد؟ چه انتظاری از جامعه دارد؟ برای به دست آوردن جایگاه مناسب در جامعه چه کسی باید بار حمایتی معلول را به دوش بکشد: خودِ فرد، خانواده، ساختارها ، دولت و یا سازمان‌های حمایتی؟ و نهایتاً اینکه دولت چه سیاست‌هایی را برای حمایت از معلولان فراهم کرده است؟
وی در ادامه یادآور شد که اندیشیدن دربارة این سؤال‌ها باید ما را متوجه این مسئله کند که وقتی دولت می‌خواهد قوانینی را وضع کند و سیاست مشخصی را پیش بگیرد باید بتواند تنوع در معلولیت را ببیند و براساس این تنوع سیاست و برنامه‌هایی را اعمال کند. زیرا معلولیت انواع متفاوتی دارد که هرکدام شرایط متفاوتی را تجربه می‌کنند و نمی‌شود یک برنامه یکپارچه را برای همة آن‌ها اعمال کرد. به گفتة او اولین قدم آن است که مسائل معلولان را علیرغم تمام پیچیدگی‌ها و تنوع‌هایش به عنوان یک مسئله اجتماعی شناسایی کنیم.


جامعه شناسی معلولیت ، ساختار یا عاملیت
او در ادامه اظهار داشت که در جامعه‌شناسی جدالی وجود دارد بین ساختار و عاملیت. جامعه‌شناسان با نگاه ساختارگرایانه معتقد به این هستند که کارگزار انسانی نمی‌تواند نقشی ایفا کند و ساختارها، قوانین و هنجارهای موجود در جامعه هستند که شرایط را برای کنشگر تعیین می‌کنند. در این نگاه ما با کنشگری روبرو هستیم که دارای نقص عضو است و برای نقش و حضورش در عرصة علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی وابسته به ساختارهاست و کنشگر هیچ نقشی ندارد و کاملاً مطیع و منفعل است. ساختارگرایان به معلول به عنوان سوژه ای که مولّد نیست نگاه می‌کنند و از نظر آن‌ها این ساختارها هستند که موقعیت و محدودة عمل را تعیین می‌کنند. او در ادامه به گفته‌های آلتوسر اشاره کرد و گفت ایدئولوژی مسلط در جامعه از طریق نهادهایی مثل رسانه و مدرسه تصویری را باز تولید می‌کنند که سوژة معلول و یا کنشگر دارای نقص عضو را از متن به حاشیه می‌راند و این تعریف آنقدر در جامعه بازتولید می‌شود که در دستگاه‌ها اساساً جایی برای تعریف مولّد از معلول باقی نمی‌گذارد .

ایدئولوژی مسلط در جامعه از طریق نهادهایی مثل رسانه و مدرسه تصویری را باز تولید می‌کنند که سوژة معلول و یا کنشگر دارای نقص عضو را از متن به حاشیه می‌راند و این تعریف آنقدر در جامعه بازتولید می‌شود که در دستگاه‌ها اساساً جایی برای تعریف مولّد از معلول باقی نمی‌گذارد .

او در ادامه به نگاه عاملیت پرداخت، نگاهی که معتقد است ساختارها نقشی ندارند و این کنشگر است که جهان اجتماعی و روابطش با دیگران را می‌سازد و بر اساس شناخت، توانایی و استعدادهایش تعریف می‌شود و بر پایة ارتباط و تعاملش با دیگران تصویری از خودش را به دیگران ارائه می‌دهد. در این نگاه، همانطور که مطرح شد همه چیز معطوف به تلاش فرد است. فردِ کنشگرِ دارای نقص عضو، خودش باید فعالانه تلاش کند و جهان خودش را بسازد. در این نگاه، فردِ دارای نقص عضو در خلاء زندگی می‌کند و هیچ محدودیت ساختاری ندارد و قانونی هم نیست که بر او حاکم باشد.
در ادامه خانم قمصری اظهار داشت که نگاه عاملیت همچون نگاه ساختارگرایانه دارای نوعی افراط در تعریف سوژة معلول و دارای نقص عضو است. در جوارِ این این دو نگاهِ افراط و تفریط در جامعه شناسی، گروه سومی هم هستند که معتقدند این کنشگر است که بر حسب توانایی‌ها و اراده‌اش ساختارهایی را می‌سازد و در پرتوی آن‌ها زندگی می‌کند و تغییر این ساختارها همواره برایش متصوراست.


تعریف سازمان بهداشت جهانی از معلولیت
سازمان بهداشت جهانی سه مرحله را در تعریف معلولیت به کار برده است. مرحله اول، معلولیت را نوعی اختلال تعریف می‌کند؛ چیزی که از نگاه کارکردگرایان، کژکارد نامیده می‌شود و باید تا آنجایی که ممکن است از به وجود آمدنش جلوگیری کرد و اگر بوجود آمد به عنوان یک عنصر غیر کارکردی و مخرب کنارش گذاشت. مرحله دوم، معلولیت را نوعی ناتوانی تعریف می‌کند که ویژگی‌هایی دارد که به او امکان کار کردن نمی‌دهد. هر چند در این مرحلة دوم، نقش‌های حمایتی بیشتری برای فرد معلول تعریف می‌شود ولی در اینجا هم معلول همچنان به عنوان یک ذات ناتوان تعریف شده است. مرحله سوم، معلول را کنشگری می‌بیند دارای نقض عضو که فقط یکی از اعضای بدنش با دیگران متفاوت است و منشأ محدودیت برای او. در نتیجه می‌تواند از سایر توانایی‌هایش برای برطرف کردنِ محدودیت‌هایش سود بجوید.

تعابیری که افراد جامعه از فرد معلول دارند بسیار حائز اهمیت هستند و می‌توانند نقش مهمی در محدودیت و طرد فرد معلول از جامعه داشته باشند.


تعابیر موجود در خصوص معلولیت
خانم نیک‌خواه قمصری یادآور شد که تعابیری که افراد جامعه از فرد معلول دارند بسیار حائز اهمیت هستند و می‌توانند نقش مهمی در محدودیت و طرد فرد معلول از جامعه داشته باشند. در عین حال سایر داده‌های جامعه‌شناختی فرد –مانند طبقه و جنسیت- در شرایطی که معلول در آن به سر می‌بَرَد مؤثر هستند. به عنوان مثال، درصدِ دختران نابینایی که ازدواج کرده‌اند به مراتب کمتر از پسران نابینایی است که ازدواج کرده‌اند و همین طور مشکلاتی که زنان معلول تجربه می‌کنند به مراتب بیشتر از مشکلات مردان معلول است.


تجربه زیسته معلولان شهر کاشان
در ادامة جلسه، خانم نیک‌خواه قمصری به ارائة پژوهشی که در شهر کاشان با هدف شناسایی سهم و نقش فرد معلول از خودش، خانواده و جامعه انجام شده بود پرداخت.
در این پژوهش ابتدا به استراتژی‌های خودِ فرد معلول و تصورش از خودش پرداخته شد. در جامعه‌ای که هنجارهای بیرونی، فرد معلول را به طور عام و نابینا را به طور خاص ناتوان تعریف می‌کند، فرد معلول دو واکنش از خودش نشان می‌دهد. ۱- پنهان کاری. معلولان خودشان را پنهان می‌کنند و سعی می‌کنند کسی متوجه معلولیت‌شان نشود. این امر باعث عدم آگاهی و توجه مردم به معلولان و معلولیت می‌شود . آن‌ها خود‌خواسته و ندانسته به سهم کم‌شان در جامعه دامن می‌زنند. ۲- اعتماد سازی. معلولانی هم هستند که سعی کرده بودند خودشان را به خانواده ثابت کنند و به خاطر اثبات توانمندی، زحمات زیادی را بر خود روا داشته بودند. یعنی بیش از آنکه بتوانند تلاش کرده بودند. این نوع توانمند کردن اگرچه جنبه‌های مثبتی داشت اما باعث شده بود افراد خودشان را با کلیشه‌های موجود در جامعه تطبیق بدهند و خودشان را همانگونه که هستند به جامعه نشان ندهند. در وضعیت‌هایِ پنهان‌کاری و اعتمادسازی، فرد نه تنها نمی‌تواند فرصتی برای تغییر در زندگی‌اش داشته باشد بلکه در واقع این پیام را به دیگران منتقل می‌کند که فرد معلول ناتوان است.

خانم نیک‌خواه قمصری اظهار داشت که تا به امروز جامعه نتوانسته برابری را در عرصه‌های آموزشی، اقتصادی، فرهنگی و خدمات اجتماعی برای معلولان به وجود بیاورد و در ادامه به مشکلاتی چون ، فقدان آموزش برای کسب و کار، فقدان معلم‌های تخصصی و مددکاران و همچنین به عدم مناسب‌سازی پارک‌ها و خیابان‌ها برای معلولین اشاره کرد.

بخش دوم پژوهش به بستر خانواده را مورد مطالعه قرار داده بود: اینکه خانواده چه سهمی برای فرزند معلولش قائل است. از این منظر سه نوع خانواده قابل تشخیص هستند: ۱- خانواده‌ای که به خاطر فرهنگ و اعتقاداتش بر این باور است که از سوی خدا مورد آزمایش قرار گرفته است و باید حداکثر تلاشش را برای فرزند معلولش بکند تا رضایت خداوند حاصل شود ، این باعث می‌شود فرد معلول به شدت ناتوان و وابسته شود. ۲- خانواده‌ای که معتقد است سهم فرزند معلولش از زندگی همین است: ماندن در خانه، خوردن و خوابیدن بدون هیچ لذت و هیچ دسترسی برابری به سایر نعمات زندگی. در این نگاه فرد معلول کاملاً طرد می‌شود. ۳- خانواده‌هایی که اعتقاد داشتند فرد معلول فردی است مثل سایر افراد جامعه و اگر خداوند عنصری را از او گرفته، چیزهای دیگری به او داده که باید تمام تلاشش را بکند و خانواده هم باید حمایتش کنند.
سومین و آخرین بسترِ موضوع پژوهش، بستر جامعه است. با توجه به نتایج پژوهش، خانم نیک‌خواه قمصری اظهار داشت که تا به امروز جامعه نتوانسته برابری را در عرصه‌های آموزشی، اقتصادی، فرهنگی و خدمات اجتماعی برای معلولان به وجود بیاورد و در ادامه به مشکلاتی چون ، فقدان آموزش برای کسب و کار، فقدان معلم‌های تخصصی و مددکاران و همچنین به عدم مناسب‌سازی پارک‌ها و خیابان‌ها برای معلولین اشاره کرد.
مطالعات صورت گرفته نشان می‌دهند که در مقام مقایسه با دولت، تشکل‌های مدنی‌ای که توسط خود معلولان ایجاد و اداره می‌شوند هم بهتر توانسته‌اند مسائل و مشکلات آن‌ها را شناسایی کنند و هم درک درست‌تری از این مسائل را به جامعه ارائه دهند. علاوه بر این، این نهادها موفق شده‌اند هم اندیشی‌ای را بین معلولان ایجاد کنند و به واسطة آن فرصت‌هایی را فراهم آورند که معلولان خودشان مسائل‌شان را پیگیری و خواسته‌های‌شان را مطالبه کنند.


نقش تشکل‌های مدنی
خانم نیک‌خواه قمصری اظهار داشت که مطالعات صورت گرفته نشان می‌دهند که در مقام مقایسه با دولت، تشکل‌های مدنی‌ای که توسط خود معلولان ایجاد و اداره می‌شوند هم بهتر توانسته‌اند مسائل و مشکلات آن‌ها را شناسایی کنند و هم درک درست‌تری از این مسائل را به جامعه ارائه دهند. علاوه بر این، این نهادها موفق شده‌اند هم اندیشی‌ای را بین معلولان ایجاد کنند و به واسطة آن فرصت‌هایی را فراهم آورند که معلولان خودشان مسائل‌شان را پیگیری و خواسته‌های‌شان را مطالبه کنند.
در پایان نشست، وی به این موضوع اشاره کرد که سیاست‌های رفاهی دولت که برای معلولان وضع می‌شود باید دو نکته را لحاظ کند، اول آنکه باید تنوع لازم را داشته باشد یعنی به تنوع معلولیت‌ها و شرایط متفاوتشان توجه شود و دوم آنکه سیاست‌گذاری‌ها باید مبتنی بر شناخت خود معلول از مسائلش باشد. در غیر این صورت اثربخشیِ سیاست‌ها کاهش یافته و باعث می‌شود فرد معلول انواع طرد را در جامعه تجربه کند .




■ دسته‌بندی:  «جامعه»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها