یکشنبه ۲۲ آذر ۹۴

نجات آرامگاه هایگیت به مدد مقبره‌ی مارکس

گزارش تحریریه

کسانی که اواخر این تابستان به آرامگاه هایگیت واقع در محله‌ای در شمال شهر لندن برای بازدید از مقبره‌ی مارکس مراجعه کردند با کمال تعجب متوجه شدند که باید برای این بازدید مبلغی برابر چهار پوند انگلیس یعنی چیزی حدود ۶ دلار یا ۲۲ هزار تومان پرداخت کنند. موضوع به مطبوعات کشیده شد و جنجال کوتاه و مباحث جالبی را در مورد چگونگی اداره‌ی یکی از عمومی‌ترین مکان‌های شهری یعنی آرامگاه‌ها در دورانی که همه‌ی فضاهای شهری زیرِ تیغ درآمدزایی قرار گرفته‌اند برانگیخت.


مارکس و آرامگاه هایگیت
آرامگاه هایگیت در سال ۱۸۳۹ تأسیس شد و به عنوان یکی از هفت "آرامگاهِ مجللی" شناخته شد که توسط بخش خصوصی برای برداشتنِ بار آرامگاه‌های دولتی که به سختی می‌توانستند مقبره‌های جدید و شخصی در اختیار شهروندان شهر لندن قرار دهند ایجاد شده‌بودند۱. "شرکت آرامگاه‌های شهر لندن" (مالک هایگیت و شش آرامگاه دیگر) همچنین باغبان مشهوری را برای فضاسازیِ آن استخدام کرد و این محل به لطف این باغبان به یکی از شیک‌ترینِ آرامگاه‌های شهر لندن تبدیل شد.

مسئولان این آرامگاه می‌گویند که مارکس مانند اکثر قریب به اتفاق شهروندان لندنی در آن سال‌ها این امکان را داشت که در یکی از آرامگاه‌های دولتی و بدون هزینه و البته با سنگ قبر کوچکی دفن شود. خود او (یا دوستانش) خواسته بودند که آرامگاهی مجلل را برای دفنش برگزینند و اکنون باید پای لرزِ آن خربزه خوردن‌شان بنشینند

اولین پاسخ مسئولان هایگیت به کسانی که معترض شدند که نباید از مقبره‌ی مارکس، این منتقد رادیکال نظام سرمایه‌داری، استفاده‌ای سرمایه‌دارانه کرد نیز ناظر بر همین "مجلل بودنِ" این آرامگاه بود زمانی که مارکس در آن دفن شد. مارکس که در سال ۱۸۴۹ و پس از پیروز لویی بناپارت در انتخابات ریاست جمهوری و محدودیت‌هایی که برای حضور افرادِ خارجی در کشور فرانسه وضع کرد به انگلستان آمد، تا آخر عمر، یعنی تا سال ۱۸۸۳ در همین کشور ماند و در لندن از دنیا رفت. اکنون مسئولان این آرامگاه می‌گویند که مارکس مانند اکثر قریب به اتفاق شهروندان لندنی در آن سال‌ها این امکان را داشت که در یکی از آرامگاه‌های دولتی و بدون هزینه و البته با سنگ قبر کوچکی دفن شود. خود او (یا دوستانش) خواسته بودند که آرامگاهی مجلل را برای دفنش برگزینند و اکنون باید پای لرزِ آن خربزه خوردن‌شان بنشینند.

مجادله میان مارکسیست‌ها
تعدادی از مارکسیست‌ها به کل علیه این تصمیم شوریده‌اند. به نظر آن‌ها استفاده‌ی "سرمایه‌دارانه از مارکس نه فقط کاری است وقیحانه بلکه نشانی است از بی‌سلیقگی"۲. به نظر این افراد باید در این تصمیم یک دهن‌کجی به انتخاب اخیر جرمی کوربینِ چپگرا به رهبری حزب کارگر را دید که بارها گفته بود که خود را وامدار اندیشه‌ی مارکس می‌داند. اما همه‌ی مارکسیست‌ها با این داوری‌ها موافق نیستند. عده‌ای دیگر بر این نظرند که این کار برای بار دیگر اندیشه‌های مارکس را در مورد سرمایه‌داری به اثبات رساند. یعنی نشان داد که سرمایه‌داری وقتی موضوع درآمد در میان باشد، برای هیچ چیز حتی مردگان نیز ارزش قائل نیست.

گروهی هم در این ماجرا، محبوبیتِ ماندگار مارکس را می‌بینند و یادآور می‌شوند که "انجمن دوستداران هایگیت" به درستی متوجه بوده‌اند که کسی حاضر نیست فی‌المثل برای هربرت اسپنسرِ لیبرال که مقبره‌اش درست در مقابل مقبره‌ی مارکس است پولی پرداخت کند

گروه سومی بر این نظر هستند که اگر آرامگاه هایگیت نتواند رأساً کسب درآمد کند، تنها راه چاره آن است که دولت مسئولیتِ آرامگاه را بپذیرد و این بدترین اهانت به مارکس خواهد بود اگر از دولتی بورژوایی بخواهیم که تأمین مخارجش را بپذیرد. و گروهی هم در این ماجرا، محبوبیتِ ماندگار مارکس را می‌بینند و یادآور می‌شوند که "انجمن دوستداران هایگیت" به درستی متوجه بوده‌اند که کسی حاضر نیست فی‌المثل برای هربرت اسپنسرِ لیبرال که مقبره‌اش درست در مقابل مقبره‌ی مارکس است پولی پرداخت کند.


اخلاق‌گرایان هم وارد بحث شدند
اما بحث به مارکسیست‌ها محدود نماند و در روزنامه‌ای کانادایی که در تورنتو منتشر می‌شود در مقاله‌ای تحت عنوان "عصبانیت! نباید برای بازدید از مقبره‌ی مارکس پولی پرداخت کرد"، نویسنده به این مطلب اشاره می‌کند که اصولاً میراث مارکس همواره موضوع جدل بوده است و در این زمینه کسانی که زمانی خود را میراث‌خوار وی می‌دانستند بیشتر از سایرین بر این فیلسوفِ آلمانی تاخته‌اند. نویسنده از آلتوسر صحبت می‌کند که آرای مارکس را مشتمل بر یک گسستِ جدی می‌داند، گسستی میان آنچه در جوانی نوشته بود و آنچه با نگارش کتاب ایدئولوژی آلمانی در سال ۱۸۴۵ آغاز شد. سارتر به کل نافیِ تأثیرات فلسفیِ مادّی‌گرایانه‌ی انگلس بر مارکس بود و ژان هیپولیت بر این نظر بود که مارکس هیچگاه به‌درستی از شرّ فلسفه‌ی هگل راحت نشد و حتی در کتاب سرمایه نیز ما با یک فیلسوف هگلی روبرو هستیم. و نهایتاً شومپتر که کتاب "سرمایه" را چیزی جز ادامه‌ی منطقی کتاب‌های اقتصاد کلاسیک نمی‌داند.

نمادها هم مهم‌اند و در این موردِ مشخص، آن نمادی که مورد "اهانت" قرار گرفته است، نه مارکس و مقبره‌اش که کالایی شدنِ امری است که علی‌الاصول باید فقط جنبه‌ی رحمانی داشته باشد، یعنی بازدیدِ قبور

نویسنده سپس یادآور می‌شود که در مقابل این بحث‌وجدل‌های جدی پیرامون میراث مارکس، داستانِ پولی شدنِ بازدید مقبره به نظر فقط وجهی نمادین دارد۳. اما او یادآور می‌شود که نمادها هم مهم‌اند و در این موردِ مشخص، آن نمادی که مورد "اهانت" قرار گرفته است، نه مارکس و مقبره‌اش که کالایی شدنِ امری است که علی‌الاصول باید فقط جنبه‌ی رحمانی داشته باشد، یعنی بازدیدِ قبور. به نظر این نویسنده، حضور بر سر مقبره‌ی کسی که به هر دلیلی عزیز پنداشته می‌شود بازتابی از والاترین چیزی است که روح و وجدان بشری با خود حمل می‌کند یا در درون خود دارد. اینکه یک چنین لحظه‌ای موضوع مبادله‌ی مالی قرار گیرد امری غیراخلاقی است و از سقوط اخلاق حکایت می‌کند. و تعجب‌آور آنکه کسانی به این امر دست زده‌اند که به عنوان انجمنی که وظیفه‌اش حفظ و حراست از یک آرامگاه است، باید قاعدتاً بیش از دیگران برای اموات احترام قائل باشند.

به طور متوسط روزی دویست نفر برای بازدید از مقبره‌ی مارکس به آرامگاه هایگیت می‌روند و از این طریق روزانه به طور متوسط ۱۲۰۰ دلار برای این آرامگاه درآمد ایجاد می‌کنند

برخی دیگر در این کار چندان وجهی غیراخلاقی نمی‌بینند و بر این نظر هستند که طنزِ ماجرا وجه غالب آن است. طنز ماجرا هم در آن است که مارکس که در زمان حیاتش باعث پریشانی خواب صدها هزار نفر شده بود، اکنون و پس از مرگش این فرصت را به دست آورده که "به تنهایی باعث آرامش روحِ ۱۷۰ هزار ساکن این آرامگاه بشود". هر چه باشد، به طور متوسط روزی دویست نفر برای بازدید از مقبره‌ی مارکس به آرامگاه هایگیت می‌روند و از این طریق روزانه به طور متوسط ۱۲۰۰ دلار برای این آرامگاه درآمد ایجاد می‌کنند. آرامگاهی که در آن هم جرج الیوت دفن است و هم مدیر آوازخوان‌های معروف پانکِ جهان، یعنی مَلکوم مک‌دانالد.


نجات هایگیت
فارغ از مباحث عقیدتی و اخلاقی که به نظر نمی‌رسد هیچکدام تأثیر زیادی بر تصمیمِ گردانندگان آرامگاه گذاشته باشد، واقعیت دیگری هم در کار است. "شرکت آرامگاه هایگیت" در سال‌های ۱۹۶۰ با مشکل مالیِ جدی روبرو شده بود و دیگر امکان نگهداری‌ از آرامگاه را نداشت. همین امر باعث شد که آرامگاه محل رفت‌وآمد افرادی قرار گیرد که هم به دزدی از مقبره‌ها اقدام می‌کردند و هم به تخریب سنگ‌ها و مجسمه‌های موجود. به عنوان مثال، افرادی در سال ۱۹۷۰ تلاش کرده بودند دماغ مجسمه‌ی برنزی مارکس را بِبُرند و در درون آن مواد منفجره بگذارند. مواد منفجره از حفره به بیرون افتاده بود و فقط به سنگِ مرمر حامل مجسمه و جمله‌ی "کارگران جهان متحد شوید" آسیب رسانده بود.

هم اکنون همین "انجمن دوستان هایگیت" یعنی یک نهاد غیرانتفاعی و محله‌ای است که به‌دلیل مشکلات مالی به این فکر افتاده که بدون رجوع به دولت یا به بخش خصوصی و از طریق گرفتن پولی برای بازدید از مقبره‌ی مارکس، آرامگاه را از شرّ مزاحمان حفاظت کند

در سال ۱۹۷۵ بود که فردی به نام "جان پاتمان" نهادی غیرانتفاعی را به نام "انجمن دوستان هایگیت" بنا نهاد و سعی کرد با کمک‌های مردمی آرامگاه را سرِ پا نگاه دارد. پاتمان در سال ۲۰۱۲ چشم از جهان فروبست و به مارکس و سایر ساکنان هایگیت پیوست. اما انجمن به کار خود ادامه داد و هم اکنون همین "انجمن دوستان هایگیت" یعنی یک نهاد غیرانتفاعی و محله‌ای است که به‌دلیل مشکلات مالی به این فکر افتاده که بدون رجوع به دولت یا به بخش خصوصی و از طریق گرفتن پولی برای بازدید از مقبره‌ی مارکس، آرامگاه را از شرّ مزاحمان حفاظت کند.




1. Alistair MacDonald and Ese Erherien, Visitors to Marx’s Grave Balk at Fee http://www.wsj.com/articles/death-to-capitalism-visitors-to-marxs-grave-balk-at-fee-1445818914#Death to Capitalism?
2. Daniel Girard, Tombe de Karl Marx payante : quand le capitalisme devient révolutionnaire. In http://www.lefigaro.fr/vox/culture/2015/10/30/31006-20151030ARTFIG00215-tombe-de-karl-marx-payante-quand-le-capitalisme-devient-revolutionnaire.php
3. Colère! Il faut payer pour voir le tombeau de Marx. http://www.journaldemontreal.com/2015/10/26/colere-il-faut-payer-pour-voir-le-tombeau-de-marx


■ دسته‌بندی:  «شهرهای جهان»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها