دوشنبه ۱۶ شهریور ۹۴

اهواز از چشم من ، "یک شهر ، یک داستان ، هزار راوی"

سپیده شیرخان‌زاده

یکشهر: بسیار گفته می‌شود که کلان‌شهرهای کشور در حال و روز اسفبار کنونی به‌سر می‌بَرَند زیرا شهروندان‌شان به بلایی که سوداگرانِ زمین، برج‌سازان و تخریب‌کنندگان باغات و فضاهای سبز و آلوده‌کنندگان محیط زیست بر سرِ شهرشان می‌آورند بی‌توجه هستند. گفته می‌شود مهاجرت، شهرها را به محل سکونت افرادی مبدل کرده است که به فضای زیستی‌شان تعلق ندارند. واقعیت اما شاید آن باشد که ما را از مداخله کردن در سرنوشت خویش منع کرده‌اند، که خودپایی و خودمختاری ما را به‌دیده نگرفته که هیچ، به بادِ تمسخر گرفته‌اند. اما اکنون که نتایج این نوع نگاه به مردم همچون خاری در چشمان همه رفته است و سنگی شده است در مقابل پای آحاد مردم کشور، از گوشه و کنار صدای ابتکارهای مردمی برای در دست گرفتنِ سرنوشت خویش –دستِکم در فضای اولیه‌ی زندگی‌شان یعنی محلات و شهرها- بلند می‌شود. متنی که در زیر می‌خوانید، یکی از این صداهاست، صدایِ رسایِ ابتکاری از شهروندانِ اهوازی با قابلیت الگوبرداری برای تمامی شهرهای کشور. صدایی که پژواک آن را می‌توان در هر شهری و از هر شهروندی شنید.

++++++++

از نوجوانی که با شور و شیدایی هنر و قلم آشنا شدم هرگاه خود را به افسون تماشا یا خواندن یک شاهکار هنری می‌سپردم یک راز برای چندمین بار برایم هویدا می‌شد و آن این بود که یک نگاه ناب اهل مکررات و مسخ شدن در روزمرگی‌ها نیست. خود به دنبال غرائب در دل پیش پا افتاده‌های پیرامونش می‌رود. یک نگاه ناب می‌تواند به فراموش شده‌ترین دهات سفر کند و با روایت بدیعش، اتوپیایی را به تو بنماید که دیدنش را وسوسه‌انگیزتر از ابرشهرهای چراغان جهان بیابی. یک نگاه ناب می‌تواند به یک مهاجر خسته چنان بنگرد و تو درتویی‌های ذهن و سرگذشتش را بکاود که قهرمان زندگی تو شود و طنین نگاه و کلام ساده‌اش تا ابد از خاطرت نرود.

با همین سودای کشف زیبایی‌های بکر، در مساحتی از زمین که بر آن زاده شده و زیسته بودم غرق کشف و تماشای کوچه‌ها و مردمان و فصولِ در تردد شدم. اما تا سال‌ها مستمع مشتاقی برای شنیدن روایت‌ها یافت نمی‌شد و کسی در اینکه اهواز هم می‌تواند آبستن هزار تصویر تماشایی و روایت شنیدنی باشد همراه نبود. که همگان سامان و زندگی را در کلانشهرهای خوش آب و هوا جستجو می‌کردند

با همین سودای کشف زیبایی‌های بکر، در مساحتی از زمین که بر آن زاده شده و زیسته بودم غرق کشف و تماشای کوچه‌ها و مردمان و فصولِ در تردد شدم. اما تا سال‌ها مستمع مشتاقی برای شنیدن روایت‌ها یافت نمی‌شد و کسی در اینکه اهواز هم می‌تواند آبستن هزار تصویر تماشایی و روایت شنیدنی باشد همراه نبود. که همگان سامان و زندگی را در کلانشهرهای خوش آب و هوا جستجو می‌کردند. تابستان‌های سوزان دست تصاحب به بهار و پاییز می‌کشیدند، قصه‌ی غصه‌ی محرومیت‌ها پایانی نداشت و طوفان‌های غبار پرده‌ای غمناک‌تر بر صحنه‌ی نابسامانی‌های شهر می‌کشیدند.اندک‌اندک بانگ رحیل برمی‌خاست و سخنِ رفتن و دل کندن اینجا و آنجا شنیده می‌شد و اهوازی‌ها بی آنکه دلبستگی و دل آزردگی را به چوب‌خطّ محاسبه کشیده باشند در فراوانی ناملایمات تن به کوچ می‌سپردند.
از سخن گفتن و منصرف کردن دوستان نومید شده بودم که شبی از سفر به اهواز برمی‌گشتم. از قضا در ردیف کنار جوانی نشسته بود که از خلال حرف‌هایش با رفیقش، دانستم بعد از سال‌ها دوری به زادگاهش اهواز برمی‌گردد.
کارگر صنعتی بود. با بی‌پیرایگی مردمان ساده و شر و شور جوان‌های کم سن و سال.
نیمه شب که خواب، چشم‌های مسافران را بسته بود به خوزستان وارد شدیم ، در انعکاس پنجره دیدمش که بیدار شده و با چشمانی فراخ بیابان‌های جنوب ، کهورها ، اکالیپتوس‌ها و نخل‌ها را می‌نگرد و از آتش‌های دوری که نور سرخشان بر چهره‌اش می‌رقصد چشم برنمی‌دارد.
به نزدیک شهر رسیدیم. هوا از فلق سرخ بود که شاگرد راننده فریاد زد "اهواز ...اهواز"...جوانک انگار که راز مکتومی را از زبان دیگری شنیده باشد با شیدایی سر بر شیشه گذاشت و چندین بار با لهجه عربی بغض‌آلودی زیر لب نجوا کرد "اهواز...اهواز...".
آن چشم‌ها و نگاه پر حسرتشان به کهورها و آتش‌ها و بغض عشقی که در آن "اهواز" گفتن از ته دل بود در خاطر من ماند. دانستم چه بسیار دل‌ها اندودند از عشق و روایت‌های اهواز که هرگز نشنیده‌ایم و نخواهیم شنید و غریب ندامتی خواهد بود اگر اهواز از فرزندانش تنها شود در حالی‌که عشق می‌توانسته تاب پایستن و آبادانی به آن‌ها بدهد.
اواخر تیرماه از شرکت بلوط فیلم با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهند پروژه‌ی هنری را آغاز کنند با نام "اهواز از چشم من" که در آن بناست اهوازی‌ها خودشان اهوازشان را با ویدیوهایی از یک تا هفت دقیقه روایت کنند و در نهایت فیلم بلندی که طرح و آهنگ آن برآمده از روایت‌های آزاد مردم است ساخته شود

اواخر تیرماه از شرکت بلوط فیلم با من تماس گرفتند و گفتند می‌خواهند پروژه‌ی هنری را آغاز کنند با نام "اهواز از چشم من" که در آن بناست اهوازی‌ها خودشان اهوازشان را با ویدیوهایی از یک تا هفت دقیقه روایت کنند و در نهایت فیلم بلندی که طرح و آهنگ آن برآمده از روایت‌های آزاد مردم است ساخته شود.

این بهترین خبر برای آن آرزوی دیرین بود و آغاز نوبت عاشقی...
جمعی از جوانان هنرمند و زبده‌ی شهر گرد هم آمدند و بی‌هیچ چشمداشتی هر یک بخشی از بار به انجام رساندن این رویداد را برداشتند. کار را با یک مسابقه‌ی عکس اینستاگرامی آغاز کردیم و از مردم خواستیم از زندگی‌شان در اهواز برای ما عکس بفرستند و عکس را با روایتی صمیمانه و ساده که توصیف‌گر احساسشان به آن عکس است همراه کنند.
گفتیم که به دنبال عکس‌های زیبا و ژورنالی از نمادهای کلیشه شده‌ی شهر نیستیم و می‌خواهیم از دریچه‌ی چشم و دل آن‌ها به روزمرّه‌گی‌های اهوازی‌شان بنگریم. یک کوچه بن بست ، دستفروشی آشنا در بازار میوه ، منظره‌ای از شهر آنسوی پنجره و میز تحریر ، کافه‌ای که پاتوق آن‌هاست ، استودیوم فوتبالی که آوردگاه هواداران تیم‌های شهر است، تمام آن مکان‌ها و اتفاقات پیش پا افتاده ای که برای قلبی ممکن است معنی دیگری داشته باشند. تمام آن هزار روایت ناشنیده ای که اهواز واقعی و زیستن در آن را رقم می‌زند.
در پروسه‌ی دریافت آثار هرچه زمان گذشت شرکت کننده‌ها در انتخاب ایده‌های نو جسورتر شدند و روایت‌های ناب و صمیمانه یکی پس از دیگری از راه رسیدند. گویی که تکه‌های شهر فراموش شده از میان قلب و خاطرات اهوازی‌ها پیدا می‌شدند و کنار هم قرار می‌گرفتند تا تصویری شکل بگیرد که مهر بی بدیل این شهر در لوح خاطر شهروندانش است.
اینک در آستانه مرحله‌ی بعدی پروژه و دریافت فیلم‌های شهروندان با همان نگاهی هستیم که عکس‌ها و روایت‌ها بر اساس آن نگاشته شدند و بر آن هستیم که جمع‌آوری ویدیوها را تا پایان آبان ماه به انجام برسانیم.
در پروسه‌ی دریافت آثار هرچه زمان گذشت شرکت کننده‌ها در انتخاب ایده‌های نو جسورتر شدند و روایت‌های ناب و صمیمانه یکی پس از دیگری از راه رسیدند. گویی که تکه‌های شهر فراموش شده از میان قلب و خاطرات اهوازی‌ها پیدا می‌شدند و کنار هم قرار می‌گرفتند تا تصویری شکل بگیرد که مهر بی بدیل این شهر در لوح خاطر شهروندانش است

محمل ارسال و گردآوری این روایت‌های مردمی وب سایت ما به آدرس www.ahvazinmyeyes.com است که تمام مراحل کار را در آن و حساب فعال اینستاگرام AHVAZINMYEYES با اینفوگرافیک‌های ساده شرح داده‌ایم.
آنچه تاکنون سپری شده است بسیار امیدوار کننده بوده و تیم این پروژه را در دنبال کردن آن تا مقصود دلگرم و استوار ساخته است .
شاید پاداش نقد این تلاش تا به اینجای کار دریافت بازخوردهای شهروندان است که می‌گویند به واسطه این رویداد به گونه‌ای دیگر به اهواز نگاه کرده‌اند و آن سوی غفلت روزمرّه‌گی‌ها توانسته‌اند هزار دلبستگی و خاطره‌شان را در گوشه گوشه شهر بشمارند.
امیدواریم که این تلاش مردمی و مستقل مورد حمایت تمام دلبستگان اهواز قرار گیرد و در نهایت حاصلی به یاد ماندنی که خالق و راوی‌اش خود این مردمانند به‌جا بماند که سر آغاز حرکت‌های امیدوارانه و خودجوش مردمی باشد.




■ دسته‌بندی:  «رسانه»




پیام‌ها