یکشنبه ۱ شهریور ۹۴

ساختن برای تعلق: آیا طراحی شهرها می‌تواند با انزوای اجتماعی مقابله کند؟

کیم ساموئل/ ترجمه: نفیسه میرایی

نسل‌های پیشین معماران در این اندیشه بودند که معماری چگونه می‌تواند جهان را تفسیر کند، اما من فکر می‌کنم اکنون زمان اندیشیدن به این موضوع فرارسیده که معماری چگونه می‌تواند جهان را تغییر دهد. ما معماران می‌توانیم در شیوه‌ی زندگی مردم تغییر ایجاد کنیم.
جیان کارلو مازانتی۱

جامعه‌ی بشری به سرعت در حرکت به سمت شهرنشینی است. سازمان ملل پیش‌بینی می‌کند دو سوم جمعیت جهان تا سال ۲۰۵۰ ساکن شهرها خواهند شد. این میزان مهاجرت به شهرها که با رشد جمعیت همراه است، آثار متفاوتی را به دنبال خواهد داشت. پیش‌بینی می‌شود در طول سه دهه و نیمِ پیشِ رو، شهرها با افزایش جمعیتی معادل دو و نیم میلیارد نفر به مرز انفجار برسند. البته افزایش سکونت شهری می‌تواند هم‌سو با پیشرفت انسانی باشد. شهرها دسترسی به خدمات اولیه را تسهیل می‌کنند و موقعیت‌های شغلی بیشتری فراهم می‌آورند. شهرها اغلب مرکز دستاوردهای علمی و فرهنگی هستند و می‌توانند سطح بازدهی و ابتکار را افزایش دهند. این شیوه‌ی زندگی می‌تواند از نظر زیست محیطی نیز سازگار و پایدار باشد. برای مثال سنگاپور با ۵.۴ میلیون جمعیت، در سال ۲۰۱۴ از نظر شاخص عملکرد زیست‌محیطی که نمایانگر عملکرد متولیان خدمات شهری در قبال مسائلی مانند نظافت و اتلاف آب است، درمیان پنج کشور برتر دنیا قرارگرفت.

در میان همه‌ی مسائل ناشی از رفتار ناآگاهانه در روند توسعه‌ی شهرها، آن‌چه بر دوش مردم سنگینی کرده، احساس رفاه آن‌ها را مورد صدمه قرار داده و میزان امیدواری آن‌ها به آینده را کاهش می‌دهد، بار سنگین "انزوای اجتماعی" است: فقدان وابستگی اجتماعی، فقدان روابط انسانی مستقیم و چهره به چهره و فقدان احساس تعلق خاطر.
اما نفسِ دستیابی به شهرنشینی مدرن به معنای رسیدن به جامعه‌ی سالم نیست، شهرهای مدرن نیازمند برخوردی آگاهانه هستند. تحقیقات نشان می‌دهد توسعه‌ی ناموزن شهری و افزایش وابستگی به خودرو، فرصت استفاده از محیط را از انسان گرفته است و با محدود کردن فعالیت‌های فیزیکی بر سلامت او اثر منفی گذاشته است. به طور مثال، تحقیقات دانشگاه یوتا۲ نشان می‌دهد در جوامعی که در آن‌ها دسترسی پیاده به محیط اطراف آسان است، وزن مردم شش تا ده پوند کم‌تر از مردم جوامعی است که این امکان را ندارند. در میان همه‌ی مسائل ناشی از رفتار ناآگاهانه در روند توسعه‌ی شهرها، آن‌چه بر دوش مردم سنگینی کرده، احساس رفاه آن‌ها را مورد صدمه قرار داده و میزان امیدواری آن‌ها به آینده را کاهش می‌دهد، بار سنگین "انزوای اجتماعی" است: فقدان وابستگی اجتماعی، فقدان روابط انسانی مستقیم و چهره به چهره و فقدان احساس تعلق خاطر.
با آنکه مردم در شهرها درکنارهزاران یا حتی میلیون‌ها تن دیگر زندگی می‌کنند، احساس عمیق جداافتادگی و تنهایی دارند. بخشی از این احساس به این دلیل به وجود می‌آید که بسیاری از شهرهای مدرن برمبنای خودروها طراحی شده‌اند، به قیمت از دست دادن پارک‌ها، میدان‌های عمومی و فضاهای مشترک برای اجتماع کردن. همان‌طور که دومنیک ریچارد۳ ، مشاور ارشد "بنیاد پرنس برای بنانهادنِ جوامع محلی"۴ ، می‌گوید: "وقتی به خودرو برای رفت‌وآمد وابسته می‌شوید، خیابان را از دست می‌دهید. خیابان یعنی جایی که با همسایه‌ها و همسایگی‌تان ارتباط برقرار می‌کنید، جایی که درمیان انواع آدم‌ها قرار می‌گیرید. وقتی به خودرو برای رفت‌وآمد وابسته می‌شوید، لحظه‌های معجزه‌گر برخورد اتفاقی با آدم‌ها را از دست می‌دهید". وقتی آن لحظه‌های معجزه‌گر از دست می‌روند، وقتی مردم احساس بیگانگی و تنهایی می‌کنند، آسیب‌های بسیار جدی بر افراد، خانواده‌ها و جوامع وارد می‌شود.

building-for-belonging-vasat.jpg مؤسسه‌ی ونکوور۵ در سال ۲۰۱۲ برای اطلاع از این‌که شهروندان شهری در غرب کانادا بیشتر به چه مسائل اجتماعی توجه نشان می‌دهند، مطالعه‌ای انجام‌داده‌است. براساس این مطالعه مهم‌ترین مسئله از نظر مردم "رشد احساس بیگانگی و جداافتادگی" است. مردم احساس می‌کنند شیوه‌ی به شدت فردگرایانه‌ی زندگی، مراقبت و مشارکت اجتماعی را تضعیف کرده است. یک نفر از هر چهار نفر می‌گوید آن‌ها بیش از این‌که بخواهند، تنها هستند. نکته‌ی نگران کننده آن است که این مطالعه نشان می‌دهد پیوند آشکاری میان احساس تنهایی و "سطح پایین سلامتی و اعتماد، و رفتار منجمد و فاقد احساس نسبت به دیگر اعضای جامعه" وجود دارد. این واقعیت‌ها تنها به ونکوور محدود نمی‌شود. باتوجه به داده‌های جمعیتی در بسیاری از جوامع صنعتی افراد بیشتری، به خصوص افراد سالخورده، تنها زندگی می‌کنند که خود موجب تشدید این چالش خواهدشد. برای مثال مطالعات سازمانی به نام ریلِیت۶ نشان می‌دهد در انگلستان، جایی که به تقریب ۷.۷ میلیون نفر تنها زندگی می‌کنند، یک نفر از هر ده نفر، هیچ دوست نزدیکی ندارد. مطالعات انجمن بازنشستگان آمریکا۷ در سال ۲۰۱۰ نشان می‌دهد ۳۵% آمریکایی‌هایِ بالایِ ۴۵ سال تنها هستند. همانند تجربه‌ی ونکوور از این مطالعات نیز همبستگی‌ای بین احساس تنهایی و سطح پایین سلامتی به‌دست‌آمده است.
اگر شهرها آینده‌ی ما هستند، اکنون باید به آینده‌ی شهرهامان بیاندیشیم. همان‌طور که رلف ارسکین۸ ، معمار انگیسی می‌گوید: "کار ساختمان‌ها بهبود روابط انسانی است: معماری باید آن را تسهیل کند نه این که دشوارتر سازد". هدف ما باید "ساختن برای تعلق" باشد. ساختن مکان‌های شهری، فضاها و سیستم‌هایی که به گفته‌ی دومنیک ریچارد "لحظه‌های معجزه‌گر" تعامل بین‌فردی را ممکن سازند. به این معنی که برای مثال از محله‌های دوستدار پیاده، خطوط ویژه‌ی دوچرخه‌سواری تا اتوبوس‌ها به جایگزین‌های دردسترس و امن برای خودروهای شخصی فکر کنیم.

انریکو پنالوسا، شهردار پیشین بوگوتا پایتخت کلمبیا می‌گوید: "شهر توسعه‌یافته شهری نیست که در آن فقیران با خودرو رفت‌وآمد کنند، بلکه شهری است که در آن ثروتمندان از وسایل حمل‌ونقل عمومی استفاده کنند".

انریکو پنالوسا۹ ، شهردار پیشین بوگوتا۱۰ پایتخت کلمبیا می‌گوید: "شهر توسعه‌یافته شهری نیست که در آن فقیران با خودرو رفت‌وآمد کنند، بلکه شهری است که در آن ثروتمندان از وسایل حمل‌ونقل عمومی استفاده کنند". به همین علت پنالوسا در دوره‌ی خدمت‌اش اولین سیستم حمل‌ونقل سریع، اتوبوس‌های ترانسمیلنیو۱۱ ، را راه‌اندازی کرد.
"ساختن برای تعلق" را می‌توان طراحی شهرهایی متناسب با ابعاد گوناگون زندگی انسان تعریف کرد؛ شهرهایی با محیط‌های چندمنظوره که امکان خرید، کار، یادگیری و آسایش را فراهم می‌آورند، شهرهای دوستدار پیاده، شهرهایی پذیرای مردم در گروه‌های سنی مختلف و با درآمدهای مختلف، و شهرهایی برخوردار از مکان‌هایی همچون فضاهای قدم‌زدن، پارک‌های عمومی و روزبازارها که برقراری ارتباط را ممکن می‌سازند.
"ساختن برای تعلق" را می‌توان اولویت قائل شدن برای کیفیت در ساخت مسکن در مقابل کمیت آن، تعریف کرد. برای مثال در لندن به ساخت مسکن مقرون‌به‌صرفه تسهیلات تعلق می‌گیرد. ساخت مسکن مقرون‌به‌صرفه یعنی ساخت خانه‌هایی با کیفیت با قیمت مناسب به منظور تأمین نیاز مسکن اقشارِ با درآمد متوسط و کم‌تر در جامعه. شرکت‌های ساخت‌وساز و سازمان‌های اجتماعی با هم همکاری کردند و مجتمع باغ‌های هایبوری۱۲ را در منطقه‌ی ایسلینگتون۱۳ ساختند. این مجتمع ۱۱۹ خانه‌ی یک تا سه خوابه دارد و ۴۲% آن از دسته خانه‌های مقرون‌به‌صرفه است. مجتمع باغ‌های هایبوری ترکیبی از معماری کلاسیک و سلیقه‌ی معاصر را در طراحی به‌کاربرده است. مجتمع، یک باغ زیبای عمومی دارد که امکان آسایش، تأمل و بازی را برای ساکنان فراهم‌آورده‌است. خیلی وقت است دوران انبوه‌سازی‌های آشفته که خانواده‌های کم‌درآمد را به سمت برج‌های بتنی تودرتو سوق می‌داد، به‌سرآمده‌است. مجتمع‌هایی مثل مجتمع باغ‌های هایبوری، به ارتقای روابط اجتماعی سالم میان گروه‌های مختلف مستأجران کمک می‌کنند. برخلاف روند معمول که گروه‌های اجتماعی را برحسب میزان درآمد از یکدیگر جدا می‌کرد و به انزوای اجتماعی و شکاف طبقاتی می‌انجامید، در این‌جا به طور مثال کارمندانِ بورس، و صاحبان سهامِ در کنار هم زندگی می‌کنند.
یکی دیگر از جنبه‌های کلیدی "ساختن برای تعلق" محترم شمردن آگاهی محله نسبت به نیازهای خود و شنیدن صدای ساکنان محل است. مردم محیطی را می‌خواهند که میان آن‌ها و اجتماعشان رابطه برقرار سازد. چشم‌اندازها، خیابان‌ها و فضاهایی که "جایی که من زندگی می‌کنم" را همراه با احساس تعلق، ویژه سازد.

یکی دیگر از جنبه‌های کلیدی "ساختن برای تعلق" محترم شمردن آگاهی محله نسبت به نیازهای خود و شنیدن صدای ساکنان محل است. مردم محیطی را می‌خواهند که میان آن‌ها و اجتماعشان رابطه برقرار سازد. چشم‌اندازها، خیابان‌ها و فضاهایی که "جایی که من زندگی می‌کنم" را همراه با احساس تعلق، ویژه سازد.
جوامع مدرن می‌توانند از تجربه‌ی فرهنگ‌های کهن استفاده کنند. برای مثال در کشور من، کانادا، ارزش‌های بومی هم‌چون احترام گذاشتن به یکدیگر و به محیط طبیعی وارد معماری جوامع بومی شده است. یکی از دوستان بومی من می‌گوید قانون اصلی مردم‌اش این است: "ما یکی هستیم. همه‌ی ما با هم پیوند داریم." این قانون یک دیدگاه جهانی را بیان می‌کند که براساس ارتباط میان اشکال زندگی بنا شده است. دوستم در کودکی به آوازهای مادربزرگش درمورد زمین گوش می‌داده‌است و گفته‌ی بزرگ قوم‌اش را به یاد می‌آورد: "حتی صخره‌ها هم زنده هستند." همه‌ی خانه‌های بومی هم‌سو با این فرهنگ و متناسب با شرایط محیطی طراحی شده‌اند. اعضای جوامع بومی به اندازه‌ی نیاز خود از محیط استفاده می‌کردند. به قول امروزی آن‌ها تنها ردپای خود را در محیط باقی می‌گذاشتند. اما این هماهنگی با زمین و احترام به آن چیزی فراتر از سازگاری زیست‌محیطی بوده است، آن‌ها از وحدت همه‌ی موجودات زنده صحبت می‌کردند. خانه‌های دراز چوبی با خانواده‌های متعدد، یکی از ساختارهای مهم بومی بوده است. این خانه‌ها درکنارهم، روستاها را می‌ساختند. ساختار آن‌ها محیطی را می‌ساخت که در آن یادگیری از یکدیگر و کمک به یکدیگر اجتناب‌ناپذیر بود. برای جوامع نخستین، بودن و تعلق دو روی یک سکه بودند.
باورم دارم دانش بومی به کمک چالش‌های معاصر خواهدآمد. نکته‌ای که بر آن تأکید می‌کنم این نیست که به ساخت آن خانه‌های چوبی در دل شهرهامان بپردازیم، بلکه تنها به یاد داشته‌باشیم آن‌چه می‌خواهیم بسازیم یک "جامعه" است، جایی که افراد و خانواده‌ها بتوانند در آن رشد کنند.

باورم دارم دانش بومی به کمک چالش‌های معاصر خواهدآمد. نکته‌ای که بر آن تأکید می‌کنم این نیست که به ساخت آن خانه‌های چوبی در دل شهرهامان بپردازیم، بلکه تنها به یاد داشته‌باشیم آن‌چه می‌خواهیم بسازیم یک "جامعه" است، جایی که افراد و خانواده‌ها بتوانند در آن رشد کنند. مطمئن باشیم معماری شهری قادر است مردم را به یادگیری از یکدیگر و حمایت از یکدیگر دعوت کند. این راهی است که می‌توانیم "ساختن برای تعلق" را عملی سازیم و شهرهایی بسازیم تا افتخار کنیم آن‌ها را "خانه" بنامیم.


درد پنهان

انسان موجودی اجتماعی است. از زمانی که به دنیا می‌آییم، توجه دیگران را طلب می‌کنیم. ما برای زنده ماندن به دیگران نیاز داریم. وقتی‌که ارتباط انسانی از دست می‌رود، جسم و روح ما رنج می‌برد.

کارهای زیادی هست که برای آفرینش دوباره‌ی "احساس تعلق خاطر" می‌توانیم انجام دهیم. موضوع به همه‌ی ما بستگی دارد. "ساختن برای تعلق"، یک خیابان دوطرفه است. وقتی دستت را به سوی دیگری دراز می‌کنی، تو نیز به ندازه‌ی او از این وصل منتفع می‌گردی.

انزوای اجتماعی از افسردگی و بیماری قلبی گرفته تا مرگ زودهنگام با رنج همراه است. رنج انزوای اجتماعی بیشتر پنهان باقی می‌ماند، اما هم‌چنان پیرامون ما حاضر است. افراد دچار عقب‌ماندگی‌های ذهنی یا جسمی بیشتراوقات بین اکثریت جامعه گم می‌شوند. تلویزیون یا حیوان خانگی اولین همدم نزدیک به نیمی از افراد سالمند در انگلستان است. دنیای بی‌ثبات و پرشتاب ما افرادی را از نظر اقتصادی ورشکسته کرده است. مردمانی به سبب طبقه‌بندی‌های اجتماعی از هر توجهی بی‌بهره مانده‌اند. رنج انزوای اجتماعی میان این افراد وجود دارد.

کارهای زیادی هست که برای آفرینش دوباره‌ی "احساس تعلق خاطر" می‌توانیم انجام دهیم. موضوع به همه‌ی ما بستگی دارد. "ساختن برای تعلق"، یک خیابان دوطرفه است. وقتی دستت را به سوی دیگری دراز می‌کنی، تو نیز به ندازه‌ی او از این وصل منتفع می‌گردی.


Kim Samuel, Building for Belonging, Can Architecture end isolation?

منبع: resurgence.org




1- Giancarlo Mazzanti
2- Utah University
3- Dominic Richards
4- The Prince's Foundation for Building Community
5- Vancouver Foundation
6- Relate Organisation
7- American Association of Retired Persons(AARP)
8- Ralph Erskine
9- Enrique Peñalosa
10- Bogotá
11- The TransMilenio Bus
12- Highbury Gardens Complex
13- Islington


■ دسته‌بندی:  «شهرهای جهان»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها