جمعه ۸ اسفند ۹۳

مؤسسه کیانا و تجربه توانمندسازی کودکان بازمانده از تحصیل در شهر کرج

ندا سوری

این یادداشت حاصل گفتگویی است با دو تن از فعالان و گردانندگان سمنِ کیانا۱ در کرج در خصوص خدماتی که به کودکان مانده از تحصیل ارائه می‌کند. فعالیت مستمر و داوطلبانه‌ی این گروه و همچنین انباشت تجربیاتی که از قِبَلِ فعالیت این دست گروه‌های اجتماعی پدید می‌آید، می‌تواند در تدوین برنامه‌های کلان‌تر اجتماعی دولت‌ها مورد مشورت و الگوبرداری قرار بگیرد. کودکان مانده از تحصیل و وضعیت و آینده‌شان یکی از چالش‌برانگیزترین مسائل اجتماعیِ حال حاضر ایران است. کافی است آمار سالانه‌ی محصلان را از تعداد کودکانِ در سن تحصیل کسر کنیم تا بدانیم که چه تعداد کودک در سرتاسر ایران از چرخه‌ی تحصیل بازمی‌مانند. کار کودک طبق قانون اساسی ایران، ممنوع است؛ اما آشکار است که اگر تنها به ذکر شعار درستِ "کار کودک ممنوع است" اکتفا کنیم و پس‌زمینه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که علت این معضل است را مورد کنکاش قرار ندهیم، بعید است که موفق به طرح برنامه و افقی ایجابی برای محو و کاهش این پدیده تأسف‌بار بشویم. در همین راستا، انعکاس تجربه‌ی چند ساله‌ی گروه‌های داوطلبی چون کیانا می‌تواند تا حد قابل توجهی درک ما از این معضل را گسترش دهد.

مؤسسه و خدمات آن در حوزه‌ی آموزش و توانمندسازی کودکان کار و خیابان
آقای یزدان‌پناه از اعضای فعال گروه به ما می‌گوید، گروه فرهنگی و اجتماعی کیانا از بهمن ماه سال ۱۳۸۲ با مجوز فرمانداری کرج و با هدف سواد آموزی و ارتقای فرهنگ کودکان بازمانده از تحصیل (به طور اختصاصی کودکان کار و خیابان) فعالیت‌های خود را شروع کرد. نوع کار در گروه کیانا به صورت صد در صد داوطلبانه است و در حال حاضر نزدیک به ۸۰ نفر نیروی داوطلب در واحدهای مختلف آموزش، مشارکت و اداری و مالی فعالیت می‌کنند. کیانا علاوه بر خدمات سوادآموزی و آموزشی (در مقطع دبستان) خدمات حمایتی از قبیل تأمین مددکار و روانشناس هم در مؤسسه و هم در محل سکونتشان را به این کودکان ارائه می‌دهد. البته خدمتی هم تحت عنوان امداد درمان وجود دارد که به کودکان، خدمات پزشکی از قبیل دارو، تأمین پزشک و حتی اگر نیازی به عمل جراحی باشد ارائه می‌دهد.

در اساسنامه‌ی مؤسسه از موضوع مذهب و ملیت صرف نظر شده است و هر کودکی به هر دلیلی از جمله شرایط سنی، فقر فرهنگی یا اقتصادی یا نداشتن مدارک شناسایی معتبر، مشکل ادامه تحصیل داشته باشد در مؤسسه پذیرش می‌شود.

تعداد کودکان تحت پوشش مؤسسه حدود ۴۰۰ کودک است که تقریباً نیمی دختر و نیمی پسر هستند۲. در دو سال اخیر هم به سراغ کارفرماهای کودکان رفته و آموزش‌هایی متناسب با کارفرمایان در محل کار کارفرما ارائه شد؛ با این نیت که کارفرما جهت حضور کودک در مؤسسه اقناع شود. البته مورد اخیر در قالب پروژه‌ی مسئولیت اجتماعی بخش خصوصی تعریف شده است.
در اساسنامه‌ی مؤسسه از موضوع مذهب و ملیت صرف نظر شده است و هر کودکی به هر دلیلی از جمله شرایط سنی، فقر فرهنگی یا اقتصادی یا نداشتن مدارک شناسایی معتبر، مشکل ادامه تحصیل داشته باشد در مؤسسه پذیرش می‌شود. البته کیانا حدود هفت سال است که با وزارت کشور و یونیسف یک پروژه‌ی مشترک را در خصوص اتباع خارجی دارد. کودکان مؤسسه اغلب جز اتباع خارجی هستند. البته کودکان ایرانی نیز در مؤسسه وجود دارند. اما به طور کلی در کیانا هیچ معیاری برای پذیرش کودک تعریف نشده است. در واقع هر کودکی که به هردلیلی توان درس خواندن نداشته باشد پذیرش می‌شود. بعد از پذیرش مددکار به محل سکونت و محل کار کودک رفته و با توجه به کیفیت آن‌ها موسسه خدمات خود را ارائه می‌دهد.

چگونگیِ شناسایی کودکان کار
آقای یزدان پناه می‌گوید در ابتدا که کیانا فعالیت خود را شروع کرد توسط تیم مددکاری و یا هر کدام از نیروهایی که در مؤسسه فعالیت دارند اگر کودکی شناسایی می‌شد با صحبت کردن با کودک و اینکه قرار است در مؤسسه چه فعالیت‌هایی انجام شود وی ترغیب به آمدن به مؤسسه می‌شد. اما با گذشت زمان با معرفی دوستان مؤسسه و یا معرفی کودکان توسط کودکانی که در مؤسسه بودند این شناسایی انجام می‌گرفت.

پسرها عموماً به کارهایی مثل فال‌فروشی، گل‌فروشی، دوره‌گردی و کار در کارگاه‌ها و مکانیکی‌ها می‌پردازند. اما دخترها اغلب در خانه کار می‌کنند: پاک کردن سبزی و حبوبات و نظافت خانه‌ها. در واقع بیشتر دخترها در کارگاه‌های خانگی مشغول به کار هستند

اما مشکل اساسی در جذب کودکان، ترس و عدم اعتماد آن‌هاست. دلیل این مشکل هم به محل کار و سکونت کودک برمی‌گردد که در آن‌ها با خشونت وعدم صداقت مواجه هستند و در نتیجه به وقت زیادی برای جلب اعتماد کودک نیاز هستت. البته وقتی بالاخره ارتباط گرفته شود، این ارتباط خیلی صادقانه است.


کودکانی که به مؤسسه می‌آیند اکثراً به چه کارهایی مشغول‌اند؟
یزدان پناه می‌گوید، پسرها عموماً به کارهایی مثل فال‌فروشی، گل‌فروشی، دوره‌گردی و کار در کارگاه‌ها و مکانیکی‌ها می‌پردازند. اما دخترها اغلب در خانه کار می‌کنند: پاک کردن سبزی و حبوبات و نظافت خانه‌ها. در واقع بیشتر دخترها در کارگاه‌های خانگی مشغول به کار هستند.
قلی‌زاده از دیگر مسئولین کیانا می‌گوید: "همین کار کردن در خانه یا کارگاه‌های خانگی موجب شده که خود دخترها هم احساس کارکردن نداشته باشند. چون همراه مادرش است و گمان می‌کند که به او کمک می‌کند. یا اینکه در خانه سبزی یا حبوبات پاک می‌کند و برادرش در بیرون آن را به فروش می‌رساند و چون خودش پولی دریافت نمی‌کند گمان کار کردن هم ندارد. و فکر می‌کنند این کاری که انجام می‌دهند وظیفه آن‌هاست".
تجربه کار با کودکان غیرایرانی، پناهنده و مهاجر نشان می‌دهد که مشکلات دختران در میان این گروه به مراتب وخیم‌تر است. مشکل کار با این کودکان در ارتباط با فرهنگ خانوادگی و تعصباتی است که دارند. یکی از مشکلات فرهنگی، به حساب نیامدن دختران در این خانواده‌هاست. در ماه‌های آغازین فعالیت مؤسسه، حدود ۸۰ درصد از دانش‌آموزان را پسران تشکیل می‌دادند.

از مشکلات دیگر می‌توان به ازدواج‌های اجباری اشاره کرد. کودک در سن ۱۰-۱۱ سالگی است که متوجه می‌شود پدرش قول اورا به یکی داده است. در این جور موارد نمی‌توان خیلی در مسائل خانوادگی دخالت کرد؛ تنها کاری که از دست مؤسسه بر می‌آید این است که زمان ازدواج را به تعویق بیندازد

قلی‌زاده می‌گوید متأسفانه بسیاری از خانواده‌های افغان فرزند دختر را اصلاً" فرزند به حساب نمی‌آورند. یک مادر افغان که برای ثبت نام کودکش به اینجا می‌آید وقتی از او پرسیده می‌شود چند فرزند داری در جواب تنها نام پسرانش را ذکر می‌کند می و وقتی مجدداً سؤال می‌کنیم که فرزند دختر نداری، جواب مثبت می‌دهد. قبولاندن به خانواده‌های افغانی که دختر هم کودک محسوب می‌شود و حق درس خواندن دارد یک مشکل بزرگ بود و نیاز به یک فرآیند طولانی داشت. وی در ادامه توضیح داد که "ما برای کسب اجازه‌ی خانواده جهت تحصیل فرزند دختر از یک ترفند استفاده کردیم. مثلاً زمان ثبت نام می‌گفتیم در صورتی فرزند پسرت ثبت نام می‌شود که فرزندان دخترت هم را برای ثبت نام به مؤسسه بیاورید و آنگاه خانواده اجازه این کار را می‌داد. گاهی اوقات هم پیش می‌آمد که بعد از ثبت نام پسر و گذشت دو سه هفته دیگر دختر به سر کلاس‌هایش نمی‌آمد و در این شرایط مجدداً مددکار وارد کار می‌شد با خانواده صحبت می‌کرد و سعی در کسب رضایت آن‌ها داشت".
از مشکلات دیگر می‌توان به ازدواج‌های اجباری اشاره کرد. کودک در سن ۱۰-۱۱ سالگی است که متوجه می‌شود پدرش قول اورا به یکی داده است. در این جور موارد نمی‌توان خیلی در مسائل خانوادگی دخالت کرد؛ تنها کاری که از دست مؤسسه بر می‌آید این است که زمان ازدواج را به تعویق بیندازد. به نظر می‌رسد که پیگیری‌ها و مشاوره‌های فعالین مؤسسه تا اندازه‌ای نتیجه‌بخش بوده و امروز، تقریباً نسبت کودکان دختر و پسر در کیانا با هم برابر است.


چالش در متنِ قانون و دشواری چانه‌زنی با کارفرمایان
قانون کار در ماده‌ی ۷۹ در مورد منع کار کودک به صراحت اعلام کرده است که "به‌کارگماردن افراد کمتر از ۱۵ سال تمام و بکارگیری کودکان زیر ۱۵ سال برای کارفرمایان ممنوع است". اما صحنه‌ی واقعی شهرهای ما شاهد داستان دیگری است. یزدان‌پناه می‌گوید، وضع استخدام کودکان بستگی به کارگاه و یا تولیدی مورد نظر دارد که لیست حقوقی و بیمه را برای کودک درنظر نمی‌گیرد و اگر این کارگر شناسایی نشود مشکلی هم پیش نخواهد آمد. مسئله‌ی دیگر این است که اغلب این کارگاه‌ها و تولیدی‌ها زیر ۱۰ نفر هستند که مشمول معافیت‌های موجود در ماده۱۹۱(کارگاه‌های زیر ده نفر) قانون کار می‌شوند. بنابراین به‌رغم ممنوعیت قانونی کار کودک، این خود قانون کار است که امکان به کار گماردن غیرقانونی این کودکان را فراهم می‌آورد.

این کارگاه‌ها و تولیدی‌ها زیر ۱۰ نفر هستند که مشمول معافیت‌های موجود در ماده۱۹۱(کارگاه‌های زیر ده نفر) قانون کار می‌شوند. بنابراین به‌رغم ممنوعیت قانونی کار کودک، این خود قانون کار است که امکان به کار گماردن غیرقانونی این کودکان را فراهم می‌آورد

یزدان‌پناه می‌گوید در سال‌های اخیر به دلیل رو به وخامت گذاشتن اوضاع اقتصادیِ لایه‌های پایینی جامعه، تعداد کودکان مراجعه کننده افزایش یافته است. این موضوع هنگام ثبت نام کودکان خیلی به چشم می‌آید و البته در کرج هم با توجه به شرایط مهاجرپذیری و حاشیه‌نشینی این مورد پررنگ‌تر از سایر نقاط کشور است. زمانِ ثبت نام مؤسسه از نیمه دوم شهریور ماه شروع می‌شود و تا پایان آبان ماه ادامه دارد. اما گاهی اوقات اتفاق می افتدکه ظرفیت مؤسسه جهت ثبت نام تا مهر ماه کامل می‌شود و این به طور قطع نشان دهنده‌ی افزایش این کودکان است.
گروه‌های اجتماعی کوچکی چون کیانا، می‌دانند که لغو کار کودک، فرایندی کلان و نیازمند اصلاحات ریشه‌ای در نظام اقتصادی، اجتماعی کشور است. بنابراین تلاششان را بر برگرداندن تعدادی از کودکان مانده از تحصیل تمرکز داده‌اند. بسیاری از این کودکان کار می‌کنند، و برای گذارندن ساعاتی از هفته در مدرسه، با چالش راضی کردن کارفرماهایشان مواجه هستند. یزدان‌پناه می‌گوید: "ما کار در رابطه با کارفرما را درقالب پروژه مسئولیت اجتماعی بخش خصوصی پیاده کردیم". پروژه‌ی مسئولیت اجتماعی بخش خصوصی می‌گوید سازمان‌ها، ارگان‌ها، شرکت‌های خصوصی و حتی کارفرمایان این بچه‌ها می‌توانند به حل این مشکل کمک کنند. درهنگام ورود به این پروژه، یک سری تعاریف را برای خود کارفرما در نظر گرفتیم و خدماتی را نیز برای کارفرما در نظر گرفتیم و منظور از آن جلب اعتماد اولیه بود. کارفرما در ابتدا با مؤسسه آشنایی پیدا می‌کند و در کلاس‌هایی که در کیانا برایش در نظر گرفته شده بود شرکت می‌کند. به او یادآوری می‌شود که کودکی که در کارگاهش کار می‌کند حقوقی دارد و نیاز به تحصیل. سپس اجازه‌ی حضور کودک در مؤسسسه برای ساعاتی در روز گرفته می‌شود.
یکی دیگر از مشخصه‌های کودکان کار، نداشتنِ شناسنامه است. بچه‌هایی که شناسنامه ندارند و برخی دیگر که مشخصات شناسنامه با کودک همخوانی ندارد از امکان تحصیل بی‌بهره می‌مانند. کودک برای ثبت نام به مدرسه مراجعه می‌کند و به دلیل نداشتن مدرک امکان ثبت نام ندارند و والدن شان نیز چندان هم در پی رفع این مشکل برنمی‌آیند

یکی دیگر از مشخصه‌های کودکان کار، نداشتنِ شناسنامه است. بچه‌هایی که شناسنامه ندارند و برخی دیگر که مشخصات شناسنامه با کودک همخوانی ندارد از امکان تحصیل بی‌بهره می‌مانند. کودک برای ثبت نام به مدرسه مراجعه می‌کند و به دلیل نداشتن مدرک امکان ثبت نام ندارند و والدن شان نیز چندان هم در پی رفع این مشکل برنمی‌آیند. همین امر موجب می‌شود تا کودک تبدیل به کودک کار شود.


مهم‌ترین چالش‌های فعالیت مؤسسه
طی دوازده سال فعالیت این مؤسسه، تلاش گردانندگانش آن بوده که مؤسسه را با کمک‌های مردمی و کمک‌های خوداعضا هم مادی و هم معنوی تأمین کنند. به گفته‌ی این گردانندگان، یکی از مشکلاتشان درک نشدن از سوی دستگاه‌های دولتی و ناآشنا بودن با کار سمن‌هاست. مردم نیز کار آن‌ها را با خیریه‌ها اشتباه می‌گیرند، در حالی‌که هدف اولیه‌ی مؤسسه ارتقای سطح سواد و دانش بچه‌هاست تا بلکه بتوانند به چرخه‌ی آموزش و پرورش بازگردانده شوند. این یعنی توانمندسازی که متفاوت از خیریه است. مسئولان مؤسسه می‌گویند: "هدف ما این است که فرهنگ این بچه‌ها تغییر کند، نه اینکه فقط شکم آن‌ها راسیر کنیم. مؤسسه در هفته فقط یکبار غذای گرم به بچه‌ها می‌دهد و یا اینکه سالی دوبار پوشاک و بسته غذایی توزیع می‌شود. اما هدف ما تغییر فرهنگ بچه‌هاست به این منظور که حداقل بچه‌ی او کودک کار نشود".

سؤال اصلی پس از مرور این تجربیات آن است که چگونه تجربیات موفق توانمندسازی می‌توانند در مقیاسی کلان و ملی بسط و توسعه پیدا کرده و به چتری بر فراز زندگی کودکان تبدیل شوند؟ سازوکارهای حقوقی، اقتصادی و برنامه‌ریزی ملازم با آن کدامند؟

گرانندگان مؤسسه در ارزیابی از کار خود می‌گویند: "کار ما یک کار کیفی است یعنی نمی‌توانیم بگوییم بعد از دوازده سال این تعداد خروجی دیپلم داشته‌ایم ولی تغییر را در بچه-ها مشاهده می‌کنیم حتی در خانواده‌ها هم تغییر می‌بینیم. این تغییرات در دراز مدت اثر خودش را می‌گذارد".
کیانا و مؤسساتی نظیر آن، اگرچه با دامنه‌ی پوششی کوچک، تعدادی کودک بیرون مانده را به چرخه تحصیل، آموزش، توانمندی و حیات اجتماعی بازمی‌گردانند. سؤال اصلی پس از مرور این تجربیات آن است که چگونه تجربیات موفق توانمندسازی می‌توانند در مقیاسی کلان و ملی بسط و توسعه پیدا کرده و به چتری بر فراز زندگی کودکان تبدیل شوند؟ سازوکارهای حقوقی، اقتصادی و برنامه‌ریزی ملازم با آن کدامند؟





1. www.kiyana.ir
2. در چهار سال اخیر علاوه بر کودکان مانده از تحصیل، توجه فعالین مؤسسه به زنان سرپرست خانوار و یا زنان بدسرپرست نیز معطوف شده است. بدین ترتیب که آموزش‌هایی مانند مهارت‌های زندگی، بهداشت خانواده، حقوق کودک، حقوق شهروندی و تنظیم خانواده را به ایشان ارائه می‌دهد.


■ دسته‌بندی:  «جامعه»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها