شنبه ۲۹ شهریور ۹۳

همجواری با پایتخت، تهدید یا فرصت؟

علیرضا هومان

در سال ۱۳۱۲، با احداث جاده‌ی آسفالته‌ی تهران-کرج و اتصال آن به سواحل دریای خزر (چالوس) و پس از آن احداث جاده‌های غرب کشور (قزوین، همدان، زنجان، تبریز و سایر)، شهر کرج به یک گذرگاه مهم ارتباطی تبدیل شد. در این زمان کسی تصور نمی‌کرد که در آینده‌ای نه چندان دور، این اقلیم، قدم در راهی دشوار برای گذار به توسعه خواهد گذاشت.
در دوران پهلوی احداث کارخانجات و تأسیسات صنعتی فراوان در حد فاصل تهران-کرج-قزوین و اطراف آن باعث شکوفایی و گسترش روز افزون شهر شد. پس از پیروزی انقلاب، بر سرعت گسترش این شهر افزوده گشت و هم اکنون اینجا شهری بنام است با امکاناتِ بالقوه‌ی پیشرفت در زمینه‌های صنعت، آموزش، بهداشت و تفریح. توانایی‌های امروزی کرج با چهره‌ و کارکردی که برای آن در چند دهه‌ی پیش متصور بود قابل مقایسه نیست. در سال ۱۳۸۹، پس از تصویب مجلس شورای اسلامی، شهرستان کرج به همراه ۳ شهرستان دیگر در قالب استان البرز جای گرفت. پرسش آن است که کدام عوامل باید به‌کار گرفته شوند تا این کلانشهر بتواند این توانایی‌های بالقوه را به واقعیت‌های بالفعل تبدیل کند ودر این راه امکانات کدامند و موانع کدام؟ در این نوشته‌ی کوتاه به دو عامل از این عوامل اشاره خواهم کرد: یکی همجواری با پایتخت و دیگری به‌کار گرفتنِ بیشتر و بهترِ افرادِ بومیِ این شهر و این استان در مناصب اداری و سیاسی.

چالشِ تهران
بزرگ‌ترین چالش پیش‌روی کرج، دیده نشدن در سایه نزدیکی به تهران است. روشن است که شهری در ۳۶ کیلومتری غرب شمال تهران قرار گرفته‌است می‌تواند از این همجواری نهایت استفاده را ببرد اگر برایش ممکن گردد که از تهدیدهای آن به نحوی به‌دور بماند. واقعیت آن است که این همجواری بیش از آنکه به نفع کرج باشد، تا همین امروز از منظر ساماندهی شهری و حیاتِ شهروندی و همه‌ آنچه می‌توان نام "عدالت محیطی" بر آن نهاد به ضرر کرج بوده‌است.
نزدیکی به پایتخت علاوه بر این که بار سنگینی را بر هویت این شهر سوار کرده‌است، بر شهرسازی و بار ترافیکیِ آن تأثیر سوء داشته و همچنین فضای فرهنگی و تجاری آن را رشد نیافته باقی گذاشته است. اغراق نخواهد بود اگر بگوئیم که بسیاری از ساکنان کرج به خود و اغلب تهرانی‌ها به شهر کرج به چشم "حیاط خلوت" تهران می‌نگرند. "حیاط خلوتی" که هر چند به واسطه‌ی تعلق به خانه‌ی بزرگی که تهران نام دارد، از امکاناتی و پیشرفته‌هایی برخوردار بوده‌است، اما شکی نیست که نمی‌تواند و نباید در همین کارکرد معطل بماند. بهترین مثال در این زمینه، افزایش جمعیت کرج است که با توجه به این همجواری شکلی کاملاً بی‌رویه دارد و باعث شده‌است که به سختی بتوان سازوکاری درست برای ساخت‌و‌ساز در این شهر تبیین کرد. طی ۵۰ سال گذشته، جمعیت کرج ۱۰۰ برابر افزایش داشته است؛ یعنی در هر سال ۵۰ درصد به جمعیت این شهر افزوده می‌شود. امری که نمی‌تواند به‌هیچ عنوان و بدون تغییر نگاه به کرج و کارکردهایش ساماندهی شود و نتیجه اولیه‌اش آن است که بافت مسکونیِ شهر کرج به بافتی در هم تبدیل شده که هر تلاشی برای نوسازی‌اش به ایجاد "حاشیه‌ی شهرهایی" در کنار و برکنار از بافت نوسازی شده می‌انجامد. واقعیت آن است که طی چهار سالی که از تشکیل این استان می‌گذرد، کمترین تلاشی برای تغییر این وضعیت نشده است و وضعیت به گونه‌ای است که هنوز ساختار اداری این استان در سطح تشکیلات یک شهرستان باقی‌مانده و ضرورت افزایش اختیارات مدیران استانی و تمرکززدایی از پایتخت به منظور تأمین منافع استان دیده نشده است.

بافت مسکونیِ شهر کرج به بافتی در هم تبدیل شده که هر تلاشی برای نوسازی‌اش به ایجاد "حاشیه‌ی شهرهایی" در کنار و برکنار از بافت نوسازی شده می‌انجامد

حیاط خلوتِ سیاسی
نگاه به کرج به عنوان "حیاط خلوت" تهران اما فقط یک نگاه "مردم‌شناسانه" یا "جامعه‌شناختی" نیست. فقط نگاهی نیست که میراث چند دهه شهر اقماری بودنِ تهران، یگانه بازتاب آن باشد. بلکه این نگاه در انتخاب و انتصاب مدیران و مسئولان این شهر و استان نیز بازتابی گسترده دارد. مسئولانی که بالطبع عمده‌ی هدف‌شان آن است که کرج به شهر اقماری بهتری تبدیل شود و نه به شهری از آن و برای ساکنانش.
تردیدی نیست که دستیابی به توسعه پایدار، متوازن، خلاقیت، نوآوری، کیفیت مناسب زندگی در گرو مدیریت و نیروی انسانی کارا، اثربخش، هوشمند و متعهد است. سرمایه‌های انسانی نقش محوری و تعیین‌کننده در رشد و پیشرفت کشورها و تعالی سازمان‌ها دارند. سازمان‌ها و نهادهای اجرایی استان البرز نیز برای رسیدن به تعالی و همچنین ایفای نقش در توسعه متوازن و پایدار این استان ناگزیرند از سرمایه‌های انسانی استفاده بهینه نمایند و در پرورش استعدادهای آنان بکوشند. در عمل اما زمانی که در کشاکش تلاش نیروهای سیاسی برای تقسیم مسئولیت‌های اجرایی، افراد و شخصیت‌هایی که از دایره‌ی انتصابات وزراتی - و یا در سطح استان تهران- خارج می‌مانند، به سمت این "حیاط خلوت" سوق داده می‌شوند تا نه ازخیل انتصابات دولتی بی‌بهره بمانند و نه چندان از تهران به‌دور.
در لزوم شایسته سالاری شکی نیست، اما بومی‌گرایی را نیز نباید از منظر دور داشت. آنچه امروز باعث می‌شود که نگاه به کرج، علیرغم تبدیل شدنِ آن به مرکز استان تغییر نکند، یکی هم آن است که به نظر می‌رسد "بومی‌زدایی" همچنان حرف اول را در انتصابات این شهر و به نحو اکید در استان می‌زند و در نتیجه بی‌توجهی به خواسته‌ها و نیازهای "شهری برای خود" و نه برای تهران همچنان ادامه دارد. نتیجه آنکه استان البرز با توجه به داشتن مشکلات عدیده‌ای که طی این چند سال متحمل شده است به درستی نتوانسته راه توسعه و پیشرفت، ایجاد اشتغال و زمینه‌های سرمایه‌گذاری را فراهم نماید. عدم شناخت نیازهای سطح استان و شهرستان، عدم شناخت دقیق و گزینش صحیح مهره‌های کارآمد در زیر مجموعه‌ها به علت عدم آشنایی و ارتباط با نیروهای مفید و متخصص بومی از جمله نقدهای جدی بر گفتمانی است که کرج را "حیاط خلوت" تهران می‌بیند.
افسوس مضاعف آنکه ادامه‌ی چنین روندی موجب سرخوردگی کارشناسان بومی شده و عملاً آنها را نیز به سمت "ترک" کرج و اتخاذ گفتمان "کرج، حیاط خلوت تهران" سوق می‌دهد و خودِ آنها را به عواملی برای تشدید بی‌هویتی شهر تبدیل می‌کند.
نگاه به کرج به عنوان "حیاط خلوت" تهران اما فقط یک نگاه "مردم‌شناسانه" یا "جامعه‌شناختی" نیست. فقط نگاهی نیست که میراث چند دهه شهر اقماری بودنِ تهران، یگانه بازتاب آن باشد. بلکه این نگاه در انتخاب و انتصاب مدیران و مسئولان این شهر و استان نیز بازتابی گسترده دارد

حاصل سخن
بدیهی است امروزه پایداری و ماندگاری نیروی انسانی در سازمان‌ها منوط به احساس تعلق نیروی انسانی به سازمان است. استفاده از سرمایه‌های انسانی بومی و توجه به توانمندی آنان به دلیل احساس تعلق به سازمان و جامعه‌ی محلی دارای مزایای فراوانی است که می‌توان با توانمندسازی، رشد و پرورش فکری، انتقال اثربخش و جامع دانش و مهارت و ارتقا این سرمایه‌ها از مزایای آن بهره‌مند شد و در یک چشم‌انداز و با ارزیابی تفصیلی مهارت‌های بازار و نیازهای آموزشی در بازار کار، ظرفیت‌سازی و استفاده از استانداردها و رهیافت‌های هماهنگ (آموزش، استخدام و اشتغال) ضمن جلب رضایت ذینفعان اصلی و کلیدی به تشریح نقش این سرمایه‌ها در توسعه و تعالی سازمانی پرداخت.
بر فعالان اجتماعی استان البرز و نخبگان آن و همچنین تمام شهروندان فهیم است که با هوشیاری و پی‌گیری و فارغ از زد و بندهای گروهی، پتانسیل‌های توامند استان را بشناسانند و دولت‌ها را به شناساییِ این نیروها وادار کنند. اولین قدم در این راه نیز مقابله‌ با گفتمان "کرج، حیاط خلوت تهران" است و یافتن گفتمانی جایگزین آن. گفتمانی که باید بتواند بر پایه‌ی راهکارهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مناسب و متناسب تبیین گردد.




■ دسته‌بندی:  «حکمرانی شهری»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها