شنبه ۲۸ تیر ۹۳

نگاهی به طرح جامع توسعه‌ی فضاهای فرهنگی شهر تهران *

بهجت بندری

در نوشتار پیشِ‌‌رو تلاش شده‌است تا با نگاهی نقادانه به "طرح جامع توسعه‌ی فضاهای فرهنگی شهر تهران" نگریسته شود با این هدف مشخص که از خلال چند پرسش و پاسخ‌گویی به آن‌ها، حدود و ثغور بحث تا حدی روشن شود. یعنی تلاشی است برای ایجاد فهم مشترک از پژوهش انجام شده و کمک به شناخت و از میان برداشتن نواقص احتمالی و کاستی‌های این طرح و نیز طرح های مشابه آتی.

معرفی طرح: گستردگیِ دامنه و ابهام در چارچوب طرح
با تصویب طرح جامع توسعه‌ی فضاهای فرهنگی شهر تهران، اکنون می‌توان ادعا کرد، تهران دارای سند پایه‌ی توسعه فضاهای فرهنگی است. به منظور تدوین این سند، نگاه صاحب نظران و نقطه نظرات آن‌ها از خلال۱۲۰ نشست جمع‌آوری شده‌است. گزارش پس از چند مقدمه و پیشگفتار وارد متن اصلی می‌شویم که طی چهارده سرفصل به تبیین طرح می‌پردازد۱. در سایر قسمت‌های گزارش، متن کامل سند، مفاهیم پایه‌ای طرح، شناخت و بررسی وضع موجود، چهارچوب برنامه‌ریزی طرح، سند پایه هدایت طرح، متن کامل گزارش محله محوری و متن کامل گزارش سامان‌دهی محله‌ی رودکی و طراحی آورده شده‌است. نگاهی گذرا به همین فهرست ما را متقاعد می‌کند که ابعاد مطالعات انجام شده تا چه اندازه وسیع بوده و این وسعت تا چه میزان مانع از ایجاد چهارچوبی یک‌دست و انجام مطالعاتی هم‌سطح و هم‌خوان شده‌است و به عبارتی، نخستین سنگ بنای نااستوار و متزلزل گذارده شده‌است.
بیشترین انتقادات و سؤال‌ها برگرفته از چهارده بندی است که در ابتدای گزارش آمده‌اند و گزیده‌ی شاکله‌ی طرح نیز بر پایه‌ی همین بندها استوار است. یکی از مهم‌ترین سؤال‌ها در خصوص این چهارده‌بند عنوان نانوشته‌ی آن‌ها است، این‌که مخاطب باید این بندها را به عنوان اجزاء پایه‌ای سند در نظر بگیرد یا آن‌که مفاهیم مطرح شده در هر یک از بندها به عنوان چتری بر کل سند سایه می‌افکند و مطالعه‌ی آن‌ها به عنوان پیش‌نیاز مطالعه‌ی سند و درک بهتر آن لازم است. مشکلات موجود در نوع نگارش فهرست در زمره‌ی اشکالات تایپی نیست که بتوان به راحتی و با اغماض از کنار آن عبور کرد، فهرست نگاشته شده که قرار است راهنمای مخاطب باشد، او را سردرگم خواهد کرد، منظور تنها شماره‌گذاری اشتباه صفحات – به عنوان نمونه، بند ۹) اصول پایه‌ای، صفحه‌ی ۰۳- و جا افتادن برخی از بندها – به عنوان مثال در فهرست به بند چهار اشاره نشده‌است- در فهرست نیست. به نظر می‌رسد مشکل بیشتر در نبود چهارچوبی منسجم، برای انجام مطالعات و یا دست کم ارائه‌ی نتایج مطالعات انجام شده‌است که این نقصان تا به‌آخر دست به‌گریبان سند است.
بند۲ به موضوع سند اختصاص داده شده‌است، در بیان موضوع سند، بار دیگر با معضل وسعت دامنه‌ی طرح مواجه خواهیم شد. دامنه‌ی طرح در این بند به اندازه‌ای وسیع در نظر گرفته شده‌است که تمامی مقوله‌های مرتبط با فرهنگ چه از نوع مادی و چه معنوی را شامل خواهد شد. به نظر می‌رسد انتظار گزافی است که در یک سند کل چرخه‌ی فرهنگی از تولید تا مصرف در تمامی زمینه‌ها و حوزه‌ها ارزیابی شود و راهبردهای لازم از دل سند بیرون آید، حتی چنان‌چه این انتظار بیش از حد نباشد، باید اذعان کرد که سند نتوانسته به تعهدش در این زمینه به صورت کامل عمل کند.

در بند۵ با گزاره‌هایی مانند شهری با جایگاه شایسته، شهری سرزنده و بانشاط، شهری با توزیع متعادل فضاهای فرهنگی و جز آن، مواجه می‌شویم که می‌باید چشم‌انداز طرح را بیان کنند، اما این گزاره‌ها ناروشن اند و می‌توان آن‌ها را برای هر شهر دیگری جز تهران نیز به کار گرفت

نادقیق بودن تعاریف، تاریخ ها و مفاهیم
در بند۵ با گزاره‌هایی مانند شهری با جایگاه شایسته، شهری سرزنده و بانشاط، شهری با توزیع متعادل فضاهای فرهنگی و جز آن، مواجه می‌شویم که می‌باید چشم‌انداز طرح را بیان کنند، اما این گزاره‌ها ناروشن اند و می‌توان آن‌ها را برای هر شهر دیگری جز تهران نیز به کار گرفت. در همین بند ارتقای کیفیت حیات مدنی و گذار از شهرنشین به شهروند گزاره‌هایی هستند که به عنوان هدف کلان مطرح شده‌اند، این گزاره‌ها بیشتر از آن‌که نشانه‌هایی باشند که طرح جهت رسیدن به آن‌ها تدوین گردیده، راه دستیابی به نشانه‌ای هستند که اشاره‌ای به آن نشده‌است. به همین دلیل نمی‌توان به راحتی آن‌ها را به عنوان هدف در نظر گرفت. در توضیح اهداف خرد نیز باید این نکته را در نظر داشت که از جنس گزاره‌های راهبردی هستند و نه از جنس هدف.
در بند۸ در خلال بیان چهارچوب برنامه‌ای طرح، خواننده با حکمی نسنجیده و عجولانه مواجه می‌شود که بر مبنای آن آغاز روند تغییرات ساختار اجتماعی تهران، دهه‌ی۴۰ و دوران پهلوی دوم قلمداد می‌گردد. حال آن که بی‌شک دست‌اندرکاران تدوین طرح به تغییرات اجتماعی به وجود آمده در دوران ناصرالدین شاه، در زمان مشروطه و همچنین تحولات اجتماعی زمان رضاشاه واقف هستند. ریشه‌ی مهاجرت‌های انجام شده به تهران و نتایج حضور مهاجران در این شهر با پایتختی تهران عجین است، هرچند تحولات منتج از تزریق درآمد نفتی به جامعه، در دهه‌ی چهل یکی از نقاط جهش در روند تحولات اجتماعی این شهر است، اما به سختی می‌توان تمامی تحولات پیش از آن را نادیده انگاشت و در حکمی جسورانه تهران را تا پیش از دهه۴۰‌ی شهری با ثبات و موزون انگاشت. جالب آنکه، در بخش‌های دیگر گزارش به تغییر و تحولات پیش از دهه‌ی۴۰ اشاره شده‌است. به عنوان نمونه در فصل سوم و بند مربوط به سرگذشت تاریخی محله، توضیحاتی در خصوص افزوده شدن ۳۰۰ هزار نفر به جمعیت تهران و رسیدن جمعیت این شهر به یک ملیون نفر در فاصله‌ی سال‌های ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۸ آورده‌شده‌است.

آیا محله مبنای مدنی شهر تهران است؟
در همین بند دو نوع تقسیم‌بندی برای پهنه‌های شهری ذکر می‌شود که عبارتند از تقسیم بندی اعتباری و ذاتی. به فرض صحیح بودن این تقسیم‌بندی نمی‌توان تقسیم شهر به محله، کلان محله، شهر و کلان شهر را مقیاسی "واقعی" دانست، چرا که در واقعیتِ تهران، ساکنانِ کم‌تر مکان‌هایی احساس در محله بودن دارند و یا از محدوده‌ی زندگی‌شان به عنوان محله یاد می‌کنند. به همین دلیل نمی‌توان محله را واقعیت شهر دانست، ولو آن‌که وجود محله ذاتیِ این شهر باشد.
در بند۹ و به عنوان اصول پایه‌ای طرح بار دیگر با محله‌ای بودن به عنوان یکی از اصول پایه‌ای شش گانه‌ی طرح مواجه می‌شویم و تأکید بر مفهوم محله به عنوان سرچشمه‌ی اصلی حیات مدنی. نکته‌ای که به نظر می‌رسد باید به آن توجه بیشتری شود وضعیت موجود شهر تهران و محله‌های شهر است. به رغم تلاش شهرداری برای احیای محله و انجام فعالیت‌هایی مانند ایجاد سراهای محله، در بسیاری از مناطق چنین طرح‌هایی چندان با استقبال مواجه نشده‌است. گذشته از آن که ممکن است ساکنان حسِ در محله بودن و یا تمایل به ایجاد چنین حسی نداشته باشند، "خانه به‌دوشی" در این شهر تداوم سکونت را به عنوان یکی از شروط لازم برای ایجاد محله دچار اختلال‌ کرده‌است. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد دور از انتظار است که مفهوم محله، بدون مابه ازای قابل تعمیم در شهر تهران، به عنوان سرچشمه حیات مدنی تلقی گردد.

در واقعیتِ تهران، ساکنانِ کم‌تر مکان‌هایی احساس در محله بودن دارند و یا از محدوده‌ی زندگی‌شان به عنوان محله یاد می‌کنند. به همین دلیل نمی‌توان محله را واقعیت شهر دانست، ولو آن‌که وجود محله ذاتیِ این شهر باشد

از سوی دیگر الگوی محله‌ای بودن با محور مساجد و اماکن مذهبی و آئینی را نمی‌توان به راحتی الگویی قابل تسری برای تمامی نقاط شهر تهران تلقی کرد. این امر با نگاهی به میزان مراجعه به مساجد در ساعات برپایی نمازهای روزانه و هم‌چنین تغییر کارکرد بسیاری از مساجد به سالن‌های برگزاری مراسم ختم، و رونق ایجاد فضاهای تجاری نظیر آشپزخانه‌ها در کنار مساجد قابل درک است۲.

پرسش از روش شناسی
از دیگر ابهامات طرح، می توان به بند روش‌شناسی آن اشاره کرد. انتظار می‌رود در این بند توضیح داده‌شود که اطلاعات مندرج در سند چگونه گردآوری شده‌است؟ تدوین کنندگان سند چه مسیری را طی کرده‌اند و چگونه به نتایج به‌دست آمده رسیده‌اند؟ یکی از دلایل اصلی لزوم نگارش روش‌شناسی در هر طرحی، مهیا کردن امکان پی‌گیری مسیر طی شده توسط محقق یا محققان است. در زیر عنوان رویکرد روش‌شناسی باید توضیح داده ‌شود که مطالعات انجام شده‌ بر مبنای کدام یک از پارادایم‌های اثبات‌گرایی، تفسیرگرایی و یا انتقادی استوار بوده‌است، آیا مطالعات با رویکرد خُرد انجام شده‌است یا کلان، و تقسیماتی از این دست. رویکرد انتخاب شده تا حد زیادی روش را مشخص می‌کند و روش، زیرمجموعه‌ای از رویکرد خواهد بود که نمی‌تواند نا‌هم‌خوان با آن برگزیده شود. اما آن‌چه در این طرح به عنوان روش‌شناسی آورده‌شده‌است کم‌تر شباهتی با مطالب بیان شده دارد. در روش‌شناسی طرح با چشم‌انداز مواجه می‌شویم و پس از آن سوالاتی طرح می‌شوند -نظیر این پرسش که وظایف، مسئولیت‌ها و ماموریت‌های مدیریت شهری در توسعه‌ی فضاهای فرهنگی تا چه سطحی پذیرفتنی است؟- که پاسخ‌گویی به آن‌ها برعهده‌ی طرح است. اما آیا این بحث می‌تواند روش‌شناسی طرح باشد؟
سپردن راهبری حیات مدنی به مدیریت شهری با نفس حیات مدنی تناقض دارد. حیات مدنی در واقع شامل عرصه‌هایی است که باید خارج از قدرت آمرانه عمل کنند و مدیریت شهری مصداق اعمال قدرت آمرانه بر جامعه مدنی و خدشه‌دار کردن حیات مدنی است

در ادامه‌ی بحث روش‌شناسی، رویکرد تلفیقی به عنوان رویکرد برگزیده‌ی انجام طرح معرفی می‌شود و در تشریح این رویکرد به تدوین اهداف، راهبرد، سیاست و به صورت هم‌زمان چشم‌اندازهای متفاوت اشاره می‌شود. با این توضیحات، بند روش‌شناسی به پایان می‌رسد بی‌آن‌که مشخص شود نقشه‌ی راه و مسیر طی شده برای تدوین سند چه بوده‌است.

شناخت و بررسی وضع موجود: غیبت فضاهای آیینی و مذهبی

در فصل دوم، توضیحاتی در خصوص برخی از فضاهای فرهنگی تهران آورده شده‌است و نقشه‌ها و نمودارهایی ارایه شده که وضعیت فضاهای فرهنگی تهران را نشان می‌دهند. فضاهای فرهنگی که در این فصل اطلاعاتی درخصوص آن‌ها بیان‌شده‌است، عبارتند از سینما، تئاتر، تالارهای موسیقی، نگارخانه، موزه، کتاب‌خانه، فرهنگ‌سرا، خانه‌ی فرهنگ و مجتمع‌های فرهنگی. نگاهی گذرا به همین فضاها بار دیگر ناهم‌خوانی درون سند را نشان می‌دهد، زیرا اثری از فضاهای مذهبی و آئینی نیست، گذشته از آن در نقشه‌ی نهایی این بند، مکان‌هایی جانمایی شده‌اند که هرچند جزو فضاهای فرهنگی محسوب می‌شوند اما اشاره‌ای به اطلاعات مربوط به این فضاها نشده‌است، به عنوان نمونه می‌توان به نبود اطلاعات در خصوص پژوهشکده‌ها، دفاتر و چاپ نشریات و مجله‌ها اشاره کرد که در نقشه جانمایی شده‌اند.

چهارچوب برنامه‌ریزی طرح: ناهمخوانی در گونه شناسی فضاهای فرهنگی
در فصل سوم فضاهای مذهبی و آئینی بار دیگر مطرح می‌شوند و توضیحاتی در خصوص جایگاه گذشته‌ی آن‌ها در چهارچوب جامعه‌ی شهری عنوان می‌شود و هم‌چنین منظومه‌ای برای این فضاها ترسیم می‌شود، سوالی که به ذهن متبادر می‌شود دلیل قائل شدن تفاوت میان این دسته از فضاها و سایر فضاهای فرهنگی است. شاید در گذشته فضاهای مذهبی و آئینی نقش مهمی در تقویت سرمایه‌ی اجتماعی ایفا کرده باشند، اما همان‌گونه که اشاره شد به دلیل سیاست‌گذاری‌های نادرست، این مکان‌ها از جایگاه پیشینی خود فاصله گرفته‌اند ، با این وصف آیا می‌توان امیدوار بود که تا افق طرح در ۱۴۰۴ فضاهای آئینی به مکان تجمع و تمرکزی برای سرمایه‌ی اجتماعی شهری تبدیل شوند؟

به منظور ارتقای کیفی مطالعات شهری، بحث و تبادل نظر درخصوص طرح‌ها و سندهایی در این ابعاد در جامعه‌ی حرفه‌ای می‌باید با دقت نظر و نگاه انتقادی شفاف انجام شود تا بتوان امید داشت که با گذشت زمان، صاحب نظران و اندیشمندان حوزه‌ی مطالعات شهری به زبان مشترکی دست‌یابند و هم‌چنین کیفیت مطالعات این حوزه ارتقا یابد

هم‌چنین در این فصل از طرح به سرگذشت تاریخی محله در شهر تهران اشاره می‌شود، متنی که مملو از بیان وقایع تاریخی است اما متاسفانه مستنداتی برای آن‌ها ارائه نشده‌است، و مستند نبودن مانع از پیگیری مباحث مطرح شده، خواهد شد و تمامی مطالب را تا حد ادعایی اثبات نشده تقلیل خواهد داد.
علاوه بر نکاتی که بدان اشاره شد، در این فصل بار دیگر با ناهم‌خوانی سند مواجه می‌شویم. این ناهم‌خوانی در گونه‌شناسی فضاهای فرهنگی به وضوح قابل مشاهده‌است. در این بند وظایف فضاهای فرهنگی در چهار سطح دسته‌بندی شده‌است که در گروه دوم، حیات مدنی به مدیریت شهری سپرده خواهد شد، در حالی که پیش‌تر به کرار به دخالت نکردن مدیریت شهری در حیات مدنی اشاره شده‌است. به عنوان نمونه در توضیح برنامه‌ی مدیریتی بیان شده‌است که مدیریت شهری هیچ عاملیتی در تصدی‌گری مدیریت بهره‌برداری، راهبری و نگهداری این فضاها نخواهند داشت. سپردن راهبری حیات مدنی به مدیریت شهری با نفس حیات مدنی تناقض دارد. حیات مدنی در واقع شامل عرصه‌هایی است که باید خارج از قدرت آمرانه عمل کنند و مدیریت شهری مصداق اعمال قدرت آمرانه بر جامعه مدنی و خدشه‌دار کردن حیات مدنی است.
هم‌چنین در بند مربوط به ضوابط و مقررات توسعه‌ی فضاهای فرهنگی، از مفاهیمی به عنوان معیار استفاده شده‌ که در خصوص برخی از آن‌ها توافقی ایجاد نشده‌است. به عنوان نمونه معیار عصریت، با این تعریف که ضوابط و مقررات باید منطبق با روح زمانه خویش بوده و سمت و سوی تعالی به آینده داشته باشند. هم‌چنین با توجه به ماهیت اجتماعی و فرهنگی سند، نبود ضوابط اجتماعی در طراحی فضاهای فرهنگی، به نحو چشم‌گیری مشهود است. انتظار می‌رود سندی که به منظور توسعه‌ی فضاهای فرهنگی تدوین می‌شود، در ضوابط طراحی اشاره‌ای ویژه به تنظیم دستورالعمل‌ها و مقرراتی نماید که محتوایی اجتماعی دارند.
با آنکه پرداختن به توسعه فضاهای فرهنگی و تنظیم این سند به معنای قدم گذاشتن در مسیری کمتر پیموده شده واجد ارزش و توجه است، با این حال نمی توان کاستی ها و خطاهای آن را از نظر دور داشت. به منظور ارتقای کیفی مطالعات شهری، بحث و تبادل نظر درخصوص طرح‌ها و سندهایی در این ابعاد در جامعه‌ی حرفه‌ای می‌باید با دقت نظر و نگاه انتقادی شفاف انجام شود تا بتوان امید داشت که با گذشت زمان، صاحب نظران و اندیشمندان حوزه‌ی مطالعات شهری به زبان مشترکی دست‌یابند و هم‌چنین کیفیت مطالعات این حوزه ارتقا یابد. تنها در این شرایط و با حمایت همه‌جانبه‌ی دست‌اندرکاران عرصه‌ی مطالعات شهری می‌توان انتظار داشت که طرح‌های تنظیم شده، جایگاه مستحکم‌تری در واقعیت جامعه بیابند و مسیر پیاده شدن و عملیاتی‌شدن‌شان در جامعه هموار گردد.




1. این چهارده سرفصل یا بند عبارتند از: ملاحظات برنامه‌ای، موضوع سند، الزامات اجرایی، هدف، چشم انداز طرح، رویکرد، مباحث کلیدی، چهارچوب برنامه‌ای، چهارچوب تدوین طرح، چهارچوب طرح توسعه، اصول پایه، ضوابط و مقررات و استراتژی سازمان و مدیریت.
2. با نگاهی به آمارهای موجود که از سوی مرکز رسیدگی به امور مساجد در سال 1388 اعلام شده‌اند، در حال حاضر مساجد کشور، قریب شصت هزار باب می‌باشد که بیش از نیمی از آن‌ها فاقد فعالیت و تحرک لازم می‌باشند؛ یعنی تقریباً نیمی از مساجد کشور، امام جماعت راتب ندارند. هم‌چنین از مجموع مساجد کشور، فقط در حدود 6درصد از آن‌ها در سه وقت، نماز جماعت برگزار می‌شود.
(به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله امینی : http://www.ibrahimamini.ir/fa/node/88 )
3. به عنوان نمونه نگاه شود به "مساجد و مهم‌ترین چالش‌های پیش رو"، حجت الاسلام قرائتی به نقل از سایت: http://jamejamonline.ir/NewsPreview/116949197033


مقاله حاضر پیشتر در نشست انجمن جامعه شناسی، پیرامون نقد طرح های جامع شهری به صورت شفاهی ارائه شده است.

■ دسته‌بندی:  «طرح و برنامه»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها