سه شنبه ۳۱ تیر ۹۳

چگونه شهری شادتر طراحی کنیم

اریک جف/ترجمه:نسترن صارمی

Charles Montgomery, “Happy City: Transforming Our Lives Through Urban Design”, Farrar, Straus and Giroux, ۲۰۱۳ , ۳۶۸ pages

چارلز مونتگومری کتاب تازه خود با عنوان "شهر شاد: چگونه طراحی شهری زندگی ما را دگرگون می‌کند" را با پنالوسا، شهردار پیشین بوگوتا، در کلمبیا، سوار بر یک دوچرخه آغاز می‌کند. انریک پنالوسا سیاست‌هایی را به اجرا می‌گذارد که برای زمان و مکان خود پیشرو به شمار می‌آیند. او طرح‌های احداث بزرگراه‌های درون شهری را کنار می‌گذارد و صدها مایل خط ویژه دوچرخه احداث می‌کند. و مکان‌های متعددی را به پارک‌ها و میدان‌های عمومی پیاده اختصاص می‌دهد.
مونتگومری توضیح می‌دهد که هدف پنالوسا این بود که ساکنان بوگوتا را شادتر کند. هدفی که مونتگومری در کتاب شهر شادمان دنبال می‌کند نیز به همین اندازه بلندپروازانه است: او می‌خواهد مستندی بنگارد در این خصوص که آیا طراحی و سیاست‌گذاری شهری می‌تواند به واقع بر آسودگی و رضایت‌مندی شهروندان تأثیر بگذارد؟
مونتگومری می‌گوید معماران و طراحان شهری سال‌هاست که ادعا می‌کنند هدف‌شان ایجاد احساس شادمانی است. اما هیچ کدام از این دعاوی، شاهدی تجربی را پشتوانه خود قرار نداده‌اند. البته این بدان معنا نیست که دعوی آن‌ها نادرست است؛ مسئله تنها این است که ما نمی‌دانیم آیا واقعا به این هدف دست یافته‌اند یا نه؟ یعنی هنوز نمی‌دانیم.
در حال و هوای این کشف و شهود تجربی، مونتگومری خوانندگان را به گرداگرد جهان می‌برد، آنجا که طراحی شهری توانسته کیفیت زندگی را ارتقا ببخشد (و یا برعکس). او همچنین ما را به آزمایشگاه‌های دانشمندان علوم رفتاری می‌برد؛ آن‌ها محاسبه می‌کنند که کدام طرز فکرها دستیابی به شادمانی را آسان‌تر و یا دشوارتر می‌کنند. نتیجه، یک دستورالعمل شش قسمتی است برای "شادمانی" شهری، که شهرهای موجود را در راستای ارتقای لذت، سلامت، انعطاف، برابری و پیوندهای اجتماعی به چالش می‌کشد.
مونتگومری می‌گوید افراد زیادی به این دست مسائل با جدیت اندیشده‌اند؛ آنچه من با این کتاب امید به انجام آن دارم، بیرون کشیدن افکار، کنش‌ها و پژوهش‌های آنان و نشاندن آن‌ها در کنار یکدیگر در یک روایت منسجم است.

به نظرم مهم‌ترین حرفی که می‌توان زد، آن است که همه‌ی ما حال و روز بهتری خواهیم داشت اگر درک کنیم که شادمانی، بیشتر از تجربیات ما حاصل می‌شوند تا از امکانات و داشته‌هایمان.

چند سؤال و جواب کوتاه در گفتگو با نویسنده کتاب را در زیر بخوانید:

جف:یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب آن است که یک شهر قابل زیستن، یک شهر شاد است.

مونتگومری:من گمان می‌کنم که ایندو، معادل و هم‌معنا هستند. اما نکته‌ی مهم‌تر آنکه یک عده آدمِ کاردرست همیشه آن بیرون هستند تا به ما بگویند که شما باید به معضلات اساسی دوران‌تان بپردازید. منظورم تغییرات آب‌وهوایی، کمبود منابع و مسائل جمعیتی است. پس همه‌ی ما ناچاریم که خودمان را برای سال‌ها از پاسخ دادن به این پرسش یا این نیاز، یعنی همان نیاز به یک شهرِ شاد محروم کنیم. اما آن‌ها اشتباه می‌کنند، دستِ‌کم در مورد شهرسازی در اشتباه هستند. چون شهر شاد، با شهر سبز و شهر پاک (با میزان کربن پایین) در واقع یکی هستند، همان شهری که همه ما را نجات خواهد داد.

جف:شما به پیش‌داوری‌های شناختی اشاره می‌کنید که گرایش به پراکندگی را توضیح می‌دهند، مثل پارادوکس رفت‌وآمد؛ مردم به اشتباه پول‌شان را خرج راه درازی که تا محل کار باید طی کنند، می‌کنند. ما در مورد این گرایش‌ها و شیوه‌هایی که در رفتارمان شکل گرفته چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟

مونتگومری:ما به مزایا و درآمدهای آشکار و قابل محاسبه‌مان اهمیت زیادی می‌دهیم- مثل همین‌هایی که شما اسم بردید، خانه، ماشین- و به نظام‌های پیچیده‌ای که تجربیات‌مان را شکل می‌دهند کمتر توجه می‌کنیم. در حالی که تجربیات اهمیت به‌مراتب بیشتری در زندگی ما دارند.
به نظرم مهم‌ترین حرفی که می‌توان زد، آن است که همه‌ی ما حال و روز بهتری خواهیم داشت اگر درک کنیم که شادمانی، بیشتر از تجربیات ما حاصل می‌شوند تا از امکانات و داشته‌هایمان. اگر ما شهرها و انتخاب‌های فردی‌مان را با یک چنین فرضی بسازیم، می‌توانیم آن را در مسیر تجربه و روابط انسانی بنا کنیم؛ عکس سیستمی که فقط به احداث زیرساخت‌های بیشتر اهمیت می‌دهد. شهر شادمان، شهر سرسبز و شهر کم کربن همه یک چیز هستند.

جف:داشتم به این فکر می‌کردم که چه کارهای کوچکی در یک شهر می‌توان انجام داد که رفاه و سعادت عمومی را بهبود ببخشد. مثلاً احداث یک پارک کوچک، میدان عمومی پیاده.

مونتگومری:امکانات و پتانسیل‌های بسیاری برای مداخله در سطح محلی و غنا بخشیدن به زندگی ما وجود دارد. تلاش‌هایی که برای مرمت شهر در پورتلند صورت گرفت برای من جالب توجه است. ایده‌ی اصلیِ آن، به دهه‌ی نود برمی‌گردد که عده‌ای از اهالی بیرون آمدند و با راهپیمایی‌شان، تقاطع محل را به یک میدان عمومی تبدیل کردند. این تجربه در نوع خود تجربه‌ی دشواری بود که باعث شد اهالی گرد هم بیایند، شبکه‌سازی کنند، با یکدیگر همکاری کنند، با مدیریت شهری دربیفتند و چیزی نو بیافرینند. خودِ این فرایند باعث بوجود آمدن نوع تازه و متفاوتی از دوستی‌ها، اعتماد و همزیستی میان افراد شد.

جف:شما شهرک‌ها و پهنه‌هایی با کاربری مختلط۱ و تراموا را به عنوان آرایش اجتماعی رضایت‌بخش ستایش می‌کنید. چه چیز این نوع طراحی را انقدر خوب و کارآمد می‌کند؟

مونتگومری:به نظرم این همان چیزی است که ونکوور به جهان و به خصوص شهرهای امریکایی می‌آموزد. محل‌های با تراموای ما – حتی بدون تراموا- هر روز زنده و متراکم و شادتر می‌شوند، بی آن که به برج تبدیل شوند. ما معمولاً وقتی ونکوور را تصور می‌کنیم، مرکز شهر عمودی آن را به یاد می‌آوریم؛ اما این محله‌های ونکوور هستند که در دهه‌های اخیر توانسته‌اند تازه واردان بسیاری را در خود جای دهند.
آن‌ها این کار را از طریق نوعی متراکم‌سازی تدریجی و با شیب ملایم انجام دادند. کاربری مختلط بیشتر، ساختمان‌های کم‌ارتفاع در امتداد شریان اصلی محل. نکته جالب توجه‌تر آن است که هر خانه‌ای در ناحیه به شکل قانونی حق دارد که یک زیرزمین و یک اتاقک یا کلبه اجاره‌ای در حیاط خلوت داشته باشد. پس در هر قطعه زمینی سه سکونت‌گاه وجود دارد. تراکم این منطقه می‌تواند به ازای هر هکتار در قیاس با امریکا تا ده برابر باشد؛ اما شما در آن احساس شلوغی نمی‌کنید.

جف:اگر بنا بود که یک شهر شاد ایده‌آال بسازید، چه عناصری را از شهرهای مختلف گرد هم می‌آوردید؟

مونتگومری:اگر کارکرد اجتماعی شهر شاد را در نظر بگیریم، فکر می‌کنم کپنهاگ نمونه‌ی موفقی است. مثال بارز آن وقتی است که طراحان ترافیک دریافتند که امکان اختلاط برای دوچرخه‌سواران در طی مسیر، تقریباً وجود ندارد. به همین خاطر پهنای خط دوچرخه را دوبرابر کردند.
فکر می‌کنم شهر شاد، بازاری منطقی دارد. مثال بارز آن وبان در آلمان است؛ در حومه فرایبورگ. در آنجا هزینه‌های جنبی و بیرونی (external costs) مالکیتِ اتومبیل را به هزینه کیفی و داخلی تبدیل کرده‌اند. اگر شما در وبان صاحب یک اتومبیل باشید، باید در گاراژ زیبای کناره‌ی ورودی دهکده یک پارکینگ برای خودتان بخرید. بدین ترتیب، با این کار هم در هزینه‌های ساکنین صرفه جویی می‌شود، و هم روزهای ساکنین را با تفرج حاصل از قدم زدن در حومه همراه می‌کند.
نکته‌ی دیگری که من در داویس کالیفرنیا تجربه کردم، مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داد. اهالی خیابان N، توافق کردند نرده‌های خانه‌های‌شان را بردارند و بدین ترتیب همگی از یک حیاط عالی، بزرگ و مشترک استفاده کنند. بعد که به وسعت فضا پی بردند، اغلب‌شان تقاضا دادند که واحدهای بیشتری به خانه‌های‌شان اضافه کنند، تا افراد بیشتری بتوانند در آن منطقه زندگی کنند.


منبع: وبسایت www.citylab.com




1. mixed-use town or development در معنای کلی، برای آن دسته از اشکال توسعه شهری، حومه‌ای یا روستایی به کار می‌رود که ترکیبی از کاربری مسکونی، تجاری، فرهنگی، سازمانی یا صنعتی، هم به لحاظ کالبدی هم به لحاظ کاربری در هم ادغام کرده و امکان اتصالات پیاده را فراهم می‌آورد. این نوع از توسعه، با کاهش دادن فاصله محل زندگی و کار، خرید و فروش و دیگر مقاصد روزمره، افزایش تنوع و تراکم مسکن، ارتقای خصلت محله‌ای و تأمین محیطی مناسب پیاده‌روی و دوچرخه سواری، پس از دوران صنعتی شدن توسعه شهری بار دیگر در دهه 90 میلادی مورد توجه قرار گرفته است


■ دسته‌بندی:  «طرح و برنامه»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها