چهارشنبه ۲۸ خرداد ۹۳

جامعه‌شناسی معماری شهر تهران

فیروزه منصوری

روایت تطبیقی از معماری دو مسجد
سارا کریمی، نشر تیسا، ۱۳۹۲
، ۳۰۸ ص.، ۱۴۰۰۰ تومان

کتاب جامعه‌شناسی معماری شهر تهران، کتابی است هم درباره‌ی جامعه شناسی و هم در حوزه‌ی معماری. اگرچه نویسنده از موضع جامعه شناسی به بررسی دو پدیده‌ی معماری پرداخته، اما رویکردِ میان‌رشته‌ای این پژوهش بیش از هرموضع تخصصی دیگر به چشم می‌آید.
به این ترتیب پژوهشگر برای فهم و توصیف مسئله‌ی خود، فراتر از چارچوب‌های یک رشته‌ی تخصصی، یک نظریه‌ی خاص یا روش معین حرکت می‌کند و می‌کوشد با بهره گرفتن از ابزارهای مفهومی، نظریه‌های بنیادین و روش‌های مختلف به هدف خود که فهم چگونگی شکل‌گیری معماری امروز در تهران است، نزدیک شود.
پرسش محوری به همین مسئله برمی‌گردد که معماری امروزِ (دهه ۱۳۹۰ شمسی) تهران چیست و چگونه شکل گرفته است. اما از آنجا که معماری یک امر یکدست و یگانه نیست، پژوهش بر یک اثر معماری خاص متمرکز شده است. مسجدهای برگزیده به عنوان بنایی عمومی که متولیان آن در زمره‌ی صاحبانِ قدرت بوده‌اند، دارای ویژگی‌هایی هستند که روابط نهادهای مختلف و چگونگی تأثیرگذاری و مشروعیت بخشی آن‌ها در شکل‌گیری معماری یک اثر شهری را بازتاب می‌دهد. قدرت حکومتی به عنوان متولی، نهاد دین به عنوان صاحب اصلی بنا، مردم به عنوان استفاده کنندگان و حوزه‌ی حرفه‌ای معماری و ساخت، همگی به نحوی در شکل‌گیری این مساجد دخیل بوده و نقش‌آفرینی کردند.
بنابراین کتاب می‌کوشد با مقایسه‌ی فرآیند شکل‌گیری معماری دو مسجد، یعنی مسجد شاه بازار در ابتدای پایتخت شدن تهران و دیگری مسجد امام صادق‌(ع) میدان فلسطین، در دهه‌ی ۸۰ شمسی تاریخ تکوین معماری در تهران را توصیف کند. در این مقایسه روابط نهادها و نیروها و چگونگی اولویت پیدا کردن یک نحوه‌ی خاص از نگاه به معماری بررسی می‌شود. اینکه ساختن یک اثر معماری به عنوان یک مکان عمومی چطور هدف قرار می‌گیرد، مکان‌یابی می‌شود، طراحی می‌گردد و مورد استفاده قرار می‌گیرد و در نهایت اینکه چگونه مشروعیت پیدا می‌کند در همین مسیر موضوع مطالعه است.
کتاب از دو مقدمه، یک پیشگفتار، پنج فصل اصلی، بخش تحلیل یافته‌ها و یک کتابنامه تشکیل شده است. اگرچه متن به صورت سیاه و سپید چاپ شده اما گزیده‌ی رنگی تصاویر نیز در انتها آمده است. فصل نخست کتاب، "فصل مقدماتی" است که در آن، نحوه‌ی ورود به مسئله و چرایی پژوهش توضیح داده می‌شود. این فصل شامل یک بخش بیان مسئله و یک پیش مطالعه است که با بررسی نظریات ۴۰ معمار و شهرساز ایرانی از میان چهره‌های شناخته شده، موضوع معماری در ایران را به طور کلی طرح می‌کند. نویسنده با استخراج دغدغه‌های اصلی این صاحب‌نظران به مسئله‌ی هویت در معماری معاصر ایران می‌رسد و این پرسش را طرح می‌کند که مسئله‌ی هویت چگونه به مسئله‌ی اصلی تبدیل شده و در فرآیند شکل‌گیری معماری چه تأثیری می‌گذارد؟
فصل دوم شامل بررسی تحقیقات مشابه پیشین است و پژوهش‌هایی را که به موضوع معماری با نگاهی تاریخی می‌پردازند و دارای موضوع، روش یا تحلیل‌های جامعه‌شناسانه بوده را در سه دسته بررسی می‌کند. این سه دسته عبارت‌اند از پژوهش‌های حوزه‌ تاریخ معماری شهری، پژوهش‌ها درباره‌ی یک دوره زمانی خاص و پژوهش‌های موردی و انسان شناسانه. در نهایت نویسنده به این جمع بندی می‌رسد که پژوهش‌ها و تحلیل‌های صورت گرفته از تاریخ معماری در ایران همگی بر مبنای رویکرد فلسفه‌ی تاریخ بوده که در آن نگاهی خطی به تاریخ وجود دارد و الگوی دولت-ملت بر تمام حوزه‌ها اولویت پیدا کرده و آنچه بر سیر تغییرات معماری می‌رود با تغییرات تاریخ سیاسی دوره بندی شده و مورد تحلیل قرار می‌گیرد.

در این مقایسه روابط نهادها و نیروها و چگونگی اولویت پیدا کردن یک نحوه‌ی خاص از نگاه به معماری بررسی می‌شود. اینکه ساختن یک اثر معماری به عنوان یک مکان عمومی چطور هدف قرار می‌گیرد، مکان‌یابی می‌شود، طراحی می‌گردد و مورد استفاده قرار می‌گیرد و در نهایت اینکه چگونه مشروعیت پیدا می‌کند در همین مسیر موضوع مطالعه است

در فصل سوم نویسنده کوشیده تا با نقد بنیان نظری، فلسفه‌ی تاریخ را به عنوان روشی برای روایت تاریخ معماری روش تازه‌ای را برای پرداختن به تاریخ معماری استنتاج کند. نویسنده نخست به ریشه‌های نظری تاریخ‌نگاری خطی و منتقدان آن پرداخته و پس از آن با استفاده از انتقادات طرح شده، رویکرد تاریخ نگاری مکتب آنال را توضیح می‌دهد. دراینجا نگاه سیستماتیک هگلی به تاریخ و چگونگی اولویت پیدا کردن روایت دولت‌ها و قدرتمندان در نحوه‌ی تاریخ نویسی مورد نقد قرار گرفته و در مقابل، منظومه‌ی بنیامینی به جای نظام هگلی می‌نشیند. در نگاه هگلی یک اصل بنیادی برای کل نظام وجود دارد، اما در منظومه بنیامین، اساس بر چند اصلی بودن است که در هماهنگی با هم کار می‌کنند. این نحوه‌ی نقد به جای تک صدایی بودن روایت تاریخی امکان چندصدایی بودن آن را ممکن می‌کند.
بخش بعدی در توصیف مکتب آنال به دو دوره تقسیم می‌شود: بخش نخست آن به تاریخ‌نگاری جایگزین و بخش دوم آن به تاریخِ جغرافیایی می‌رسد. تاریخ‌نگاری جایگزین به جای نگاهی کلی به تاریخ بشریت و کشورها به خرده‌روایت‌ها می‌پردازد و از طریق جمع آوری روایت‌های خُرد یک پدیده‌ی منفرد تاریخی را توصیف می‌کند. در تاریخِ جغرافیایی، نگاه به تاریخ مکان‌ها است و در آن خط زمانی رویدادهای کلی مد نظر قرار نمی‌گیرد. بلکه مقتضیات مکانی یک جغرافیای خاص در سیر زمان بررسی می‌شود.
در فصل چهارم پس از شرح کامل مسیرهای طی شده برای تعیین موضوع، نگاه به پدیده و جمع آوری یافته‌ها، پژوهشگر به تحلیل یافته‌ها و روایت آنچه به دست آورده می‌پردازد. نویسنده در این بخش کوشیده است الگوی روایت قرآنی را که ایده‌ی آن، از آنِ هوشنگ گلشیری است به مثابه‌ی روشی برای توصیف جامعه‌شناسانه‌ی چگونگی شکل‌گیری معماری به کار ببندد. قالبی که برای این کار بر می‌گزیند نیز تک‌نگاری یا مونوگرافی است.
بدین‌ترتیب فصل پنجم کتاب دربرگیرنده دو تک‌نگاری از دو مسجد است که از خلال در کنار هم قرار دادن روایت‌های مختلف به شیوه‌ی غیر خطی روایت‌های قرآنی پدید می‌آید. این توصیف چند بعدی و روایی از تاریخ دو مسجد حاوی نگاه‌های مختلف به نحوه‌ی شکل گیری دو اثر معماری در بستر محله است. در این دو تک‌نگاری، روایت‌های مردم محله، متخصصان، عالمان دینی و قدرتمندان در کنار هم قرار گرفته تا تصویر واضح تری از چگونگی تکوین مساجد ارائه دهد. هر کدام از روایت‌ها دارای حفره‌ها و نکات مغفول مانده‌ای است، یا به قصد و براساس منافع و یا به ناخودآگاه که خلاءهایی در روایت‌ها ایجاد کرده‌اند. به همین دلیل تلاش شده تا روایت‌های موازی به گونه‌ای آورده شوند که این جنبه‌ها را پوشش داده و واضح نماید. در نهایت در این روایت‌ها نقش آفرینی اصلی با اثر معماری است که در بستر مکانی خاص شهر تهران در دو زمان متفاوت شکل گرفته‌اند.
رویکرد هویتی به معماری باعث شده که معماریِ بناها بیشتر بر اساس ایده‌ها شکل بگیرد تا روابط پویای محیط و بستر آن و این باعث می‌شود که رساندن یک پیام خاص یا ترویج یک ایده بر توجه به مقتضیات زندگی، فرهنگ و زیست محیط بنا ارجحیت پیدا کند. به عکس معماری در تهران (یا با اغماض در ایران) پیش از مطرح شدن دغدغه‌های هویتی، پدیده‌ای بوده انعطاف‌پذیر که خود را با جایی که در آن قرار می‌گرفته تطبیق می‌داده است

این دو روایت به گونه‌ای در تنیدگی تاریخ اجتماعی، معماری، سیاسی و فرهنگی نوشته شده‌اند که با قرائت آن‌ها بتوان خط سیر تکوین معماری را از گذشته تا امروز پی گرفت و چگونگی تغییر انتخاب‌ها، مشروعیت بخشی‌ها و در نهایت کنش‌های نیروهای مختلف را درک کرد. یعنی، تغییر جایگاه نیروهای مختلف بازیگر در شکل گیری یک اثر معماری مانند مسجد. این تغییر به گونه‌ای اتفاق افتاده که انگیزه‌های ساخت مسجد، منابع الهام گیری برای طراحی آن و نحوه‌ی استفاده از آن را متحول ساخته و در نهایت منابعی که به این فرایند مشروعیت می‌بخشند را تغییر داده است. در گذشته، مسجد براساس یک وقف از سوی حاکمان ساخته شده و پس از آن معماران براساس نیاز زمانه آن را مکانی‌یابی کرده و طبق سنت شرعی مسجدسازی آن را ساخته‌اند. پس از ساخت، اداره‌ی مسجد با نهاد دین بوده و مردم در استفاده از آن کاملاً آزادانه رفتار می‌کردند و تنها دین جایگاهی هدایت‌گر داشته؛ اکنون نهاد دین و قدرت تا حد زیادی به هم نزدیک شده و بانی و متولی مساجد را یکی کرده است. بر همین منوال ایدئولوژیک شدن این نیرو باعث می‌شود که هویت‌یابی از طریق تأسیس جایگاه‌های جدید اولویت اصلی باشد. پس نهاد حرفه‌ای معماری براساس مقتضیات کارفرمایش، خود را با ایده‌های هویتی آن سازگار می‌کند و در مکان‌یابی و طراحی ابراز یک پیام هویتی بارز می‌گردد. در این مسیر سنت شرعی مسجد‌سازی نیز با ارجاع به تفسیرهای تازه متحول می‌شود.
اکنون برای فهم چگونگی ساخت یک معماری باید به ارجاعات آن پی برد. ارجاعاتی که از تکنینک‌های ساخت به نحوی استفاده می‌کند که از نگاه متولیان، طراحان و استفاده کنندگان مشروعیت داشته باشد و چون در کلان‌شهری مانند تهران روابط اجتماعی و اقتصادی نسبت به ابتدای پیدایش آن پیچیده شده، باید توجه کرد که استفاده از بناهای عمومی به نحوی ناخودآگاه مختص به اجتماع، گروه یا قشر خاصی می‌شود که دارای مشترکات هویتی بوده و فضاهایی را برای گردهمایی در شهر اشغال می‌کنند. این رویکرد هویتی به معماری باعث شده که معماریِ بناها بیشتر بر اساس ایده‌ها شکل بگیرد تا روابط پویای محیط و بستر آن و این باعث می‌شود که رساندن یک پیام خاص یا ترویج یک ایده بر توجه به مقتضیات زندگی، فرهنگ و زیست محیط بنا ارجحیت پیدا کند. به عکس معماری در تهران (یا با اغماض در ایران) پیش از مطرح شدن دغدغه‌های هویتی، پدیده‌ای بوده انعطاف‌پذیر که خود را با جایی که در آن قرار می‌گرفته تطبیق می‌داده است. به همین خاطر است که همگونی و همخوانی بنایی چون مسجد شاه با محله و شهر زمانه‌ی خود تا کنون از خلال تغییر کاربری‌ها و مرمت بنا به تدریج بیشتر شده، بی‌آن‌که ترسی برای زیر سؤال رفتن جایگاه ارزشی آن وجود داشته باشد.
جامعه شناسی معماری شهر تهران، در واقع روایت تطبیقی از چگونگی شکل‌گیری معماری دو مسجد است که با خوانش آن می‌توان از پدیده‌ی خُردی چون معماری دو مسجد به تاریخ معماری شهر تهران نگاه کرد.




■ دسته‌بندی:  «محیط شهری»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها