یکشنبه ۳۱ فروردین ۹۳

زمانی برای حقوق شهروندی

حمیده چگونیان

در زمستانی که گذشت حوادث مرگباری که جان چندین وچند شهروند را گرفتند کم نبودند: اتوبوس‌هایی که واژگون شدند به ته دره افتادند، یا آتش گرفتند. زنی که از ساختمانِ آتش گرفته‌ی یک تولیدی به علت کار نکردن نردبان دستگاه آتش نشانی سقوط کرد و دیگر حوادثی از این دست. در این میان اما یک واقعه به نظرم بیش از سایر وقایع از بی‌پناهی شهروندان حکایت می‌کرد: مرگ دستفروش مترو در ایستگاه گلبرگ. بی‌پناهی‌ای که نباید از کنار آن به سادگی گذشت و بی‌پناهی‌ای که در شکل‌گیریِ آن لاجرم باید به مسئولیت خودِ ما شهروندان نیز اشاره کرد.

با شعارِ "تکریم" شهروندان شروع شد
ترکِش بُرد حسن روحانی در انتخاباتی بود که طی آن وی بارها از "حقوق شهروندی" صحبت کرد یا ارزیابیِ سیاسی از تضییق حقوق شهروندان در اعتراضاتی که به بهارهای عربی انجامید یا به دلایلی دیگر، شهرداری تهران –لابد با اعلام موافقت شورای شهر- مصمم شد که از آغاز زمستان ۹۲ طرح‌هایی را برای اثبات توجهش به شأن شهروندی آغاز کند. تعجب‌آور آنکه وجه مشترک همه‌ی طرح‌های شهرداری، تلاش برای جلوگیری از تضییق حقوق شهروندان به توسط یکدیگر بود و نه آن تضییقاتی که دستگاه‌های مسئول و از آن جمله خودِ شهرداری در حقّ شهروندان روا می‌دارند. طرح‌هایی که این روزها نیز هنوز با تبلیغ برای احترام به سایر شهروندان از طریق یادآوری به آویزان نکردن رخت در بالکن یا نگذاشتنِ شیشه‌های ترشی پشت پنچره‌‌ها ادامه دارد. جالب توجه آنکه جلوگیری از پایمال شدن حقوق شهروندی توسط سایر شهروندان را شهرداری با هشدار به ضعیف‌ترین و بی‌پناه‌ترینِ شهروندان آغاز کرد، یعنی دستفروشان.

جالب توجه آنکه جلوگیری از پایمال شدن حقوق شهروندی توسط سایر شهروندان را شهرداری با هشدار به ضعیف‌ترین و بی‌پناه‌ترینِ شهروندان آغاز کرد، یعنی دستفروشان
در یک چشم به هم زدن، دستفروشانی که آنها نیز شهروند هستند و مانند سایرین باید برخوردار از حقوق شهروندی باشند، تبدیل شدند به "فروشندگان غیرقانونی"، به "ایجادکنندگان ترافیک"، به "مزاحمان امنیتِ روانی شهروندان" که برای جمع کردن‌شان شهرداری خودِ ما را فرا می‌خواند تا به وی کمک کنیم که با جمع‌آوری آنها از سطح و زیرزمینِ شهر، حقوق شهروندی‌مان را برای‌مان بازستاند. گویی نه سرانه‌ی فضای سبز، نه مکان‌های ورزشی، نه پیاده‌روهای امن، نه روشنایی معابرِ، نه بلندمرتبه‌سازی‌های غیرقانونی و نه ده‌ها موضوع دیگری که اینک سال‌هاست عوامل اساسی تضییق حقوقِ ما هستند هیچکدام از چشم شهرداری به اندازه‌ی وجود و حضور دستفروشان که گاه نیز از آنها به عنوان متکدیان در بلندگوهای مترو نام برده می‌شد حقوق شهروندی ما را تضییق نمی‌کردند. به هر رو طرح تکریم شهروندان با برنامه‌ی "جمع‌آوری دستفروشان مترو" در ۲۸ دیماه آغاز شد و در همان اولین روز حادثه آفرید.

زیر چشمان دوربین‌‌های مدار بسته ادامه پیدا کرد
روزنامه‌نگارانِ روزنامه‌ی اعتماد که سریع به محل حادثه رسیده بودند گزارش روشن و شفافی در این زمینه تهیه کردند که بخش‌هایی از آن در اغلب سایت‌ها نیز منتشر شد. از خلال این مصاحبه‌ها روشن شد که متوفی دستفروش بوده و از طریق فروش رومیزی د

در واقع راه حل روشنی برای فهم دقیق آنچه اتفاق افتاده بود وجود داشت: رجوع به فیلم‌های ضبط شده‌ی دوربین‌های مداربسته و همه جا حاضرِ مترو
ر مترو گذران عمر می‌کرده‌است. مصاحبه با مردم و سایر دستفروشان روشن کرد که "آن روز حدود ظهر مأموران آن مرد را از داخل قطار توقیف و از قطار خارج کردند. او هر چه التماس می‌کرد که اموالش را به او برگردانند به حرفش توجهی نکردند. همین موضوع موجب شد دستفروش که به نظر می‌رسید بیشتر از ۳۵ سال سن داشته باشد عصبی شود و چند بار تهدید کرد که خودش را جلوی قطار می‌اندازد و بعد هم همین کار را کرد"۱ . علیرغم آنکه سایر حاضران در صحنه نیز کم و بیش همین روایت را تأیید کردند، مسئولان شهرداری همچنان اصرار داشتند که "یک جوان به قصد خودکشی خود را به داخل ریل پرت و در اثر برخورد قطار جان خود را از دست داده است"۲ .
در واقع راه حل روشنی برای فهم دقیق آنچه اتفاق افتاده بود وجود داشت: رجوع به فیلم‌های ضبط شده‌ی دوربین‌های مداربسته و همه جا حاضرِ مترو ۳. دوربین‌هایی که به دلیل خلوتی نسبیِ ایستگاه گلبرگ در آن ساعت، مسلماً می‌توانند مشروح واقعه را به خوبی بازتاب دهند. اما نه شهرداری و نه شورای شهر و نه هیچ مقام دیگری چنین درخواستی را مطرح و پیگیری نکرد.

با نسیان جمعی پایان یافت
شهرداری قضیه را مختومه انگاشت و شورای شهر هم نه کمیسیون تحقیقی را درخواست کرد و نه پرس‌و‌جویی در این زمینه انجام داد. چند روزی تعداد دستفروشان در مترو کمتر شد، اما پس از این چند روز بلندگوها هم دیگر به تذکرات‌شان خاتمه دادند و به کار معمول‌شان بازگشتند. گویی خودِ شهرداری هم می‌خواست ماجرا از یادها برود. یکی دیگر از طرح‌های تبلیغاتی شهرداری با هزینه‌‌ای زیاد یعنی نادیده انگاشتنِ حقّ حیاتِ یک شهروند پایان یافت. دستفروشان که چاره‌ی دیگری جز بازگشتن بر سرِ کارشان نداشتند به مترو بازگشتند و همه چیز به حالت "عادی" برگشت.

تلاش شهرداری برای به فراموشی سپردنِ ماجرا نه جای تعجب دارد و نه معنایی خاص. آنچه جای تعجب دارد فراز و فرود این واقعه در عکس‌العمل‌هایی است که ما شهروندان به آن نشان دادیم.

تلاش شهرداری برای به فراموشی سپردنِ ماجرا نه جای تعجب دارد و نه معنایی خاص. آنچه جای تعجب دارد فراز و فرود این واقعه در عکس‌العمل‌هایی است که ما شهروندان به آن نشان دادیم.
روحیه‌ی عمومی شهروندان خدشه دار شده بود و عکس‌العمل‌ها نیز در حدود همین خدشه. تعدادی جوان به اعتراض و پلاکارد به دست در مقابل مقر شهرداری تهران تجمع کوچکی انجام دادند و یادآور شدند که "حقوق شهروندی" همانطور که از نامش پیداست، از آنِ همه است، "حتی" دستفروشان. اینک نوبت به شبکه‌های "مجازی" رسید تا در "واقعیت" دخالت کنند. کارزارهای همیشگی که با کلیشه‌های "من هم یک ..... هستم" شروع می شوند،اینبار نیز راه افتادند: صفحه‌ی "من از دستفروشان مترو شکایتی ندارم" با ۱۱.۱۸۰ لایک در صدر جدول قرار گرفت، صفحه‌ی دیگری با همین نام ۲.۵۰۶ لایک، سومی با عنوان "حمایت از دستفروشان مترو"، ۳۵۰ لایک و صفحه‌ی "به یاد دستفروش مترو گلبرگ" با ۳۳۶ لایک (یعنی کمتر از تعداد مسافران یگ واگن در دو ایستگاه! ) به ترتیب سوم و چهارم شدند. کمتر از دو هفته بعد، این ارقام ثابت ماندند و کارزارانِ فضای مجازی به سوی صفحه‌های دیگری با نام‌های به‌روزتر و جذاب‌تر رفتند.
در مواجهه با یک‌چنین نسیان جمعی، حرف‌های بسیاری می‌توان زد. می‌توان در مقام مقایسه با عکس‌العمل‌هایی که این دست فجایع در سایر کشورهای جهان و منطقه به‌وجود آورده‌اند نوشت؛ می‌توان بابِ بحث‌هایی نظری‌تر را درباره‌ی برداشت‌های خودِ ما از "حقوق شهروندی"‌مان گشود؛ می‌توان در مورد نقش خلسه‌آور فضای مجازی و نوع هویت‌سازی و هویت‌یابی در این فضاها گفت و شنید. اما همه‌ی این مباحث جای خالیِ تلاشِ عمومیِ ما شهروندان برای دفاع از حقّ شهروندی‌مان را نخواهد گرفت. تلاشی که می‌دانیم بدون آن هیچ حقی به هیچ جمعی داده نخواهد شد.




1. http://isna.ir/fa/news/92110201722/
2. http://khabaronline.ir/detail/333358/society/1261
3. http://www.tabnak.ir/fa/news/373054/


■ دسته‌بندی:  «حکمرانی شهری»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها