جمعه ۱۵ فروردین ۹۳

طرح رُزتا: سینما، محرومیت و سیاست‌های اجتماعی در بلژیک

نسترن صارمی

سینما و تصویر عریان اجتماع
ژان پیه‌ر و لوک داردِن دو برادر بلژیکی، از فیلمسازان برجسته و صاحب سبک دوران ما هستند. آن‌ها فیلمسازی را با ساخت فیلم‌های مستند از اعتصابات کارگری آغاز کردند و پس از آن در فیلم‌های داستانی‌شان به زندگی افرادِ به حاشیه‌رانده‌شده از اجتماع پرداختند. با توجه به رویکرد و موضوعاتی که داردن‌ها در روند فیلمسازی‌شان در پیش گرفته‌اند، تعجب‌آور نیست که آن‌ها را فیلم‌سازانی با رویکرد سیاسی و با دغدغه در حوزه‌ی مسائل اجتماعی خطاب کنند. فیلم‌های داردن‌ها بر زندگی حاشیه‌نشینان یا طرد شدگان ۱از جامعه متمرکز شده، افرادی که به هیچ طبقه‌ی اجتماعی‌ای تعلق ندارند۲ -به عنوان مثال، گردانندگان بازار سیاه، مهاجران، بیکاران، خلافکارهای جوان، والدین کم سن و سال. همه‌ی نماهای فیلم‌ها، در چشم‌اندازهای پساصنعتی شرق بلژیک، یعنی زادگاه آن دو، می‌گذرد.

فیلم رُزتا محصول سال ۱۹۹۹ و برنده نخل طلای جشنواره بین‌المللی کن است. رُزتا دختری نوجوان و نمونه یکی از همان افراد مطرود از جامعه است. چه این افراد نادیده گرفته شوند و چه به آن‌ها صدقه داده بشود، در هر دو صورت، وجودشان در مقام فاعل‌هایی از نوع بشر که قادرند آینده‌ی خودشان را بسازند، مورد تهدید قرار گرفته است. به گفته سرژ دنی منتقد سینما، داردن‌ها به زیباشناختی کردن فقر و قحطی بر پرده‌ی سینما اعتراض می‌کند- مثلاً تصاویر عوام‌فریبانه‌ی کودکان قحطی‌زده که بر روی ترانه‌های پاپ گذاشته می‌شود، خوراک آن طرزِ تلقی است که در عمل این افراد را قربانی‌هایی ناتوان جلوه می‌دهد. داردن‌ها در فیلم‌های‌شان کوشیده‌اند عواطف، احساسات و موقعیت‌های انسانی را مورد کنکاش قرار دهند. "تصویر کردن انسانی که از ترحم گریزان است و نمی‌خواهد نماد رنج کشیدن باشد، در واقع نوعی مقاومت سینمایی است در برابر تحقیری که از این نوع ترحم‌های بیمارگونه برمی‌آید- که به نوبه خود، محصول زیباشناسیِ قربانی‌محور است" ۳.

رزتا برای بدست آوردن شغل به معنای واقعی کلمه "می‌جنگد"؛ آن را از دیگران می‌قاپد، و بر کارفرمایی که اخراجش کرده، می‌شورد. رُزتا که رفتار چندان اجتماعی شده‌ای هم ندارد، برای بقا دست به هر کاری می‌زند، البته به جز لابه و دریوزگی

داردن‌ها این افراد را به دور از کلیشه‌های رایج سینمای اجتماعی اروپایی تصویر می‌کنند: در فیلم‌های داردن‌ها از خوش‌بینی مستتر در آثار امثال کن لوچ و مایک لی نسبت به فرودستان خبری نیست؛ شخصیت‌های داردن‌ها حریص و به جان آمده‌اند و مثل رزتا آماده‌اند تا به خاطر کار در یک دکه‌ی کوچک، زیرآب تنها دوست‌شان را بزنند. در ابتدای فیلم می‌بینیم که دخترک نوجوان کارش را از دست داده است؛ او در یک واگن تریلر کوچک (بدون دستشویی و آب) با مادر الکلی، بی‌مسئولیت و افسرده‌اش زندگی می‌کند. رزتا در سُرن زندگی می‌کند، منطقه‌ای که از دهه‌ی ۱۹۷۰، با افول شدید صنعتی روبرو بوده و در نتیجه موقعیت‌های شغلی تازه در آن کمتر ایجاد شده است. این نوجوان آرزوی یک زندگی "معمولی" را در سر دارد- که برای او به معنی داشتن یک شغل "واقعی" است. اما حتی همین هدف‌های ناچیز و معمولی هم برای او دور از دسترس به نظر می‌رسد. رزتا برای بدست آوردن شغل به معنای واقعی کلمه "می‌جنگد"؛ آن را از دیگران می‌قاپد، و بر کارفرمایی که اخراجش کرده، می‌شورد. رُزتا که رفتار چندان اجتماعی شده‌ای هم ندارد، برای بقا دست به هر کاری می‌زند، البته به جز لابه و دریوزگی- مثلاً با یک قلاب دست‌ساز از برکه‌ی سرد و باتلاق‌گون ماهی می‌گیرد. در راه رفتن و رفتار بیگانه‌اش هم می‌توان هاله‌ای از مبارزه‌جویی را مشاهده کرد۴ .

تأثیر فیلمِ رزتا بر قوانین حمایت اجتماعی بلژیک
رُزتا خیلی زود به نماد مبارزه‌ی هرروزه‌ی فقرا و البته معضل جوانان بیکار در مناطق محروم‌تر بلژیک تبدیل شد. فیلم رُزتا چنان تأثیری از خود به جا گذاشت که حتی منجر به تصویب قانونی در بلژیک گشت که در سال ۱۹۹۹ توسط لورت اونکلنیکس وزیر کار و عضو حزب سوسیالیست پیشنهاد شده بود. دولت بلژیک به‌سرعت "طرح رزتا" را برای پاسخگویی به حل این بحران تهیه کرد. هدف "طرح رُزتا" ۵جوانان بیکار است؛ به موجب این طرح هیچ دانش‌آموزی نباید بیش از شش ماه پس از ترک مدرسه بدون شغل باقی بماند.

فیلم رُزتا چنان تأثیری از خود به جا گذاشت که حتی منجر به تصویب قانونی در بلژیک گشت که در سال ۱۹۹۹ توسط لورت اونکلنیکس وزیر کار و عضو حزب سوسیالیست پیشنهاد شده بود.

طرح رزتا شامل دو بخش کلی است: برنامه فعال‌سازی، که نقشه راهی است برای ادغام تمامی جوانانی که به‌تازگی با بیکاری دست به گریبان‌اند. این برنامه شامل اقدامات پیشگیرانه در مدارس، مراحل پشتیبانی، ارزیابی و جهت‌دهی، راهنمایی و آموزشی است. بخش دیگر، "برنامه‌ی توافقنامه برای اولین شغل"۶ نام دارد که کارفرمایان را متعهد می‌کند تا حداقل ۳% سهم نیروی کارشان را از میان جوانانی استخدام کنند که برای اولین بار به بازار کار قدم گذاشته‌اند. البته این قوانین بنا بر مناطق مختلف بلژیک اولویت‌های متفاوتی را لحاظ کرده‌اند. در برخی مناطق مشوق‌های مالی نیز برای کارفرمایان در راستای استخدام بیش از ۳% جوانان، یا استخدام نوجوانان با مهارت و تجربه محدود در نظر گرفته شده است. این اجبار البته کارگاه‌ها و بنگاه‌های اقتصادی کوچک را که کمتر از ۵۰ پرسنل داشته باشند دربرنمی‌گیرد۷ .
در سال‌های اخیر تعداد جوانان جویای کار در بلژیک سیر نزولی داشته است، اما این کاهش بیشتر به دلیل کاهش جمعیت در گروه سنی بوده که در بخش آموزش نیز از نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۱۹۹۰ به این سو، به چشم می‌خورد. با این حال، نرخ بیکاری در میان گروه جوانان زیر ۲۵سالِ متقاضی ورود به بازار کار همچنان در سال ۲۰۰۰ در حدود ۲۳% بوده که نسبت به میانگین %۱۸ اروپا در مرز هشدار قرار دارد. به‌علاوه، نرخ بیکاری در میان گروه جوانان نیز توزیعی بسیار نابرابر داشته است: نرخ بیکاری بین جوانان آموزش ندیده، ۳۰.۴%، جوانان با سطح آموزش متوسطه ۲۰.۱%، و در میان جوانان با سطح آموزش بالا ۱۴.۴% بوده است.
خط فارق دیگر را می‌توان بین مناطق مختلف بلژیک ترسیم کرد: نرخ متوسط بیکاری، در میان جوانان بروکسل و والونیا بین دو تا دو و نیم برابر جوانان فلاندر است. با اینکه نرخ بیکاری زنان و مردان به طور کل تقریباً برابر بوده، اما نابرابری در توزیع اشتغال زنان بر حسب میزان آموزش به مراتب بالاتر بوده است. افزون بر آن، اختلاف بین اشتغال افراد آموزش دیده با افرادی که از سطح آموزش پایین‌تری برخوردار بوده‌اند در منطقه والونیا، به مراتب بیشتر از منطقه فلاندر بوده. و در آخر، نرخ بیکاری در بین جوانان اقلیت‌های قومیتی (مراکشی‌ها و خصوصاً ترک‌ها) نیز بیش از سایرین و به شدت بالا است۸ .
جوانان را می‌توان به عنوان "گروه آزمایشیِ" هدفِ الگویِ حمایت اجتماعی تازه‌ای در نظر گرفت که در سرتاسر اروپا بعضاً به نام "دولت رفاه فعال"۹ در حال گسترش است.
جوانان را می‌توان به عنوان "گروه آزمایشیِ" هدفِ الگویِ حمایت اجتماعی تازه‌ای در نظر گرفت که در سرتاسر اروپا بعضاً به نام "دولت رفاه فعال" در حال گسترش است. در چنین نظامی، علاوه بر حق به برخورداری از درآمد (حداقل)، حق به داشتن شغل (و مسئولیت) نیز برای دستیابی به انسجام اجتماعی ضروری تلقی می‌شود.
در چنین نظامی، علاوه بر حق به برخورداری از درآمد (حداقل)، حق به داشتن شغل (و مسئولیت) نیز برای دستیابی به انسجام اجتماعی ضروری تلقی می‌شود. در اروپای امروز نظام‌های سنتی حمایت اجتماعی بیسمارکی و بوریچی دیگر توان رویارویی با ابعاد محرومیت و طرد اجتماعی جاری را ندارند. در نظام‌های بیسمارکی، میلیون‌ها جوان جویای کار از امنیت اجتماعی محرومند؛ زیرا خدمات بیمه تنها بنابر پرداخت حقّ بیمه در شغل قبلی به افراد تعلق می‌گیرد۱۰ . در مقابل، در نظام رفاه پویای جدید به افراد فرصت داده می‌شود تا آمادگی‌شان برای ادغام در بازار کار و پذیرش مسئولیت را اثبات کنند. در واقع این نظامِ تازه می‌کوشد میان حقوق افراد و مسئولیت‌پذیری‌شان تعادل برقرار کند. گروه هدف اصلی طرح، جوانان و نوجوانان زیر ۲۵ سالی هستند که به تازگی مدرسه را ترک کرده‌اند؛ اما بسته به آمار جویندگان کار در یک منطقه در صورت کم بودن تعداد این افراد، جوانان جویای کار بالای ۲۵ سال در اولویت بعدی قرار می‌گیرند.
چنانچه جوانانی که در سرویس‌های عمومی کاریابی ثبت‌نام می‌کنند، شغل یا کارآموزی پیشنهادی را بدون دلیل قانع‌کننده‌ای نپذیرند، مزایای‌شان با رأی دادگاه‌های کار به حال تعلیق درمی‌آید. هرچند با اجرای طرح، افزایش قابل توجهی در آمار تعلیق‌ها یا محرومیت‌ها دیده نشده است.
تولد طرح رُزتا در فاصله‌ای کوتاه نویدبخش خبرهای خوشی بود. در آغاز بیش از ۵۰ هزار قرارداد کاری ذیل طرح به امضا رسید؛ با این حال سنجش اثربخشی طرح بر شبکه کاری دشوار بود. هدایت بازار کار به وسیله قوانین را باید فراتر از آثار کوتاه مدت چنین طرح‌هایی و با آثار اقتصادی‌شان و نیز رفع محرومیت‌ها، دستِ‌کم در میان‌مدت مورد بررسی قرار داد. عدم پویایی و انعطاف پذیری برخی از بنگاه‌های اقتصادی نیز می‌تواند قانون را به اجباری بازدارنده برای این بنگاه‌ها تبدیل کند.
نکته دیگر، ماهیت قرارداد‌محور الگوهای ادغامی این طرح است؛ در واقع بسیاری از متخصصان استدلال می‌کنند که در سال‌های اخیر با نوعی تغییر جهت در بنیان فلسفی حمایت‌های اجتماعی، از مفهوم جمعی همبستگی به مسئولیت فردی مواجهیم. وضعیت نیاز مالی جویندگان کار نیز می‌تواند منجر به کاهش قدرت چانه‌زنی افراد در قراردادهایشان شود۱۱.

ضرورت وجودی طرح‌های ادغام اجتماعی
گذشته از میزان و کیفیت بازدهی طرح‌هایی از این دست، باید گفت مسئله محرومیت‌های ساختاری و عدم دسترسی

نمونه‌های کارآمد سنجش نابرابری‌ها، سیاست‌گذاری‌های ادغامی و شیوه‌های مشارکت در دیگر کشورها شاید بتوانند سرنخ‌هایی باشند برای تجسم بخشیدن به واژگان بی‌روحی چون پایداری، رفاه، و برابری در فضای جاری کشور ما.
به بازار کار، انواع طرد و گسست‌های اجتماعی حاصل از آن در دهه‌های اخیر در سرتاسر جهان، حتی در کشورهایی با نظام‌های رفاه اجتماعی مستحکم نیز (مانند نروژ، دانمارک، انگلستان) نیاز به تحرک‌های تازه را ضروری کرده است؛ حرکت‌های اعتراضی سال‌های اخیر در سرتاسر جهان نیز همراه با بحران اقتصادی فراگیر نیاز به طرح‌های پویا، کارآمد را اجتناب‌ناپذیر ساخته است؛ طرح‌هایی که بتوانند همزمان با به گردش درآوردن چرخ‌های اقتصاد، انسجام و امنیت اجتماعی را نیز در افق بلند مدت خود تأمین کنند. برای این منظور باید کیفیات اقتصادی (خُرد و کلان)، سیاسی و اجتماعی زمینه طرح و جنبه‌های کمّی وضعیت اجرا و پیامدهای میان‌مدت و درازمدت آن را بی‌طرفانه و شفاف رصد کرد. نمونه‌های کارآمد سنجش نابرابری‌ها، سیاست‌گذاری‌های ادغامی و شیوه‌های مشارکت در دیگر کشورها شاید بتوانند سرنخ‌هایی باشند برای تجسم بخشیدن به واژگان بی‌روحی چون پایداری، رفاه، و برابری در فضای جاری کشور ما.




1. excluded
2. déclassé
3. Emilie Bickerton, “The Art and Politics of Dardennes’ brothers’, Cineaste, Spring 2007
4. Bert Cardullo, “Lower Depths, Higher Planes: On the Dardennes’ La Promesse, Rosetta, Le fils, and L’enfant", Committed Cinema, 2007.
5. Rosetta Plan
6. First Job Agreement Programme
7. Discussion Paper From Host Country Government: Belgium, Federal Ministry of Employment and Labor.
8. Ides Nicaise, “The Belgian ‘Rosetta Plan’: appealing to corporate responsibility in the fight against youth unemployment”, Peer Review Meeting, Brussels, Ministry of Labor, 11-12, June 2001, p3.
9. active welfare state
10. retro-active insurance
11. Ides Nicaise, op. cit. pp.14-5.


■ دسته‌بندی:  «شهرهای جهان»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها