یکشنبه ۲۲ دی ۹۲

نظریه‌ی پایه شهر تهران (بخش دوم و پایانی)

شهر تهران چه نقشی را بر عهده دارد و قرار است چه نقشی را بر عهده بگیرد؟ تهران پایتخت ایران است، مرکز کشور است، تمام وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های بزرگ دولتی در تهران هستند، بزرگ‌ترین شهر کشور است، پذیرای نمایندگانی از همه استان‌ها است، مدیر سیاسی و اقتصادی کشور است و غیره؛ و بر این فهرست بازهم می‌توان افزود.۱

۱- سرگردانی درباره نقش شهر تهران
توافقی درباره‌ی اینکه تهران کدام یک از این نقش‌ها را باید بر عهده بگیرد و اولویت‌هایش کدامند، وجود ندارد. هر چندوقت یکبار سازِ مخالفی کوک می‌شود که این وظایف را از این شهر بستانند. در چندین بار آزمون و خطا کردن و مزمزه کردن جابه‌جایی پایتخت، یکباره تصمیم گرفتند که وظایف این شهر را بین چند شهر بزرگ توزیع کنند. بهانه هم مشکلات جمعیتی، اداری، ترافیکی، زلزله و چیزهایی از این قبیل است. در همین حال، بعضی وقت‌ها این شهر را به عرش اعلا می‌رسانند و لقب ام‌القراء می‌دهند و طرح‌های هدایت‌کننده شهر مثل طرح جامع و طرح مجموعه‌ی شهری، شهر تهران را دارای عملکرد جهانی می‌دانند و بعضی وقت‌ها با بی محلی کردن و پشت کردن به آن، خوار و خفیفش می‌کنند.
واقعیت آن است که شهر تهران در میانه‌ی راه نقش جهانی و ملی بلاتکلیف و سرگردان مانده است.

واقعیت آن است که شهر تهران در میانه‌ی راه نقش جهانی و ملی بلاتکلیف و سرگردان مانده است
از سویی نمی‌تواند جهانی باشد، چون سیاست‌های موجود، تحریم‌ها و انزواها، مانع از جهانی شدن آن می‌شوند. چون زیرساخت‌هایش را ندارد، انسان‌های تهرانی آماده این شرایط نیستند، جامعه جهانی آن را به عنوان عضو فعال نپذیرفته‌است و اما و اگرهای دیگر. و از سوی دیگر نمی‌تواند با نقش ملی خود بسازد، چون مدیریتِ کشور بسیار مهمی چون ایران را، که بر چهار راه جهان نشسته‌است، بر عهده دارد، چون جمعیتی بالغ بر هشت میلیون نفر را در خود جای داده‌است. باید جهانی شدن را انتخاب کند، اما نمی‌تواند.
آیا شهر تهران، رابطه استثمارگرانه مرکز ـ پیرامون با سایر نقاط کشور دارد؟ شاید بسیاری از مردم کشورمان بر این اعتقادند که در تهران جماعتی زرنگ و دغل گرد آمده‌اند و با روش‌های گوناگون به بهره‌کشی از دیگر نقاط کشور می‌پردازند. این داوری بر هسته‌های درستی استوار است. تهران مرکز انباشت بسیاری از سرمایه‌هایی است که نمی‌خواهند در نقاط کوچک‌تر دیده شوند و مایل‌اند در هیاهوی کلان‌شهر تهران پنهان بمانند و از حاشیه‌های امن آن استفاده کنند؛ سرمایه‌هایی که در محدوده‌های کوچک‌تر بازدهی انتظاری تهران را ندارند. بازدهی مالی و اقتصادی بسیاری از طرح‌های عمرانی دست آخر سر از تهران در می‌آورد. بسیاری از پیمان‌کاران طرح‌های بزرگ در نقاط گوناگون کشور در تهران ساکن‌اند و بزرگ‌ترین دستمزدها و سودها را نیز آن‌ها دریافت می‌کنند. بخش مستغلات، که مهم‌ترین جذب کننده این سرمایه‌ها است، بیش‌ترین سهم را در تولید ناخالص تهران دارد. به تعبیری، تهران رابطه‌ای بهره‌کشانه با پیرامون برقرار کرده‌است. اما از سوی دیگر، با مقایسه بسیاری از شاخص‌های بهره‌مندی تهرانی‌ها و دیگر نقاط کشور پی می‌بریم که انسان تهرانی استثمار شده‌ترین انسان ایرانی است.
به تعبیری، تهران رابطه‌ای بهره‌کشانه با پیرامون برقرار کرده‌است. اما از سوی دیگر، با مقایسه بسیاری از شاخص‌های بهره‌مندی تهرانی‌ها و دیگر نقاط کشور پی می‌بریم که انسان تهرانی استثمار شده‌ترین انسان ایرانی است
تهرانی‌ها به‌طور متوسط دارای بهره‌وری بالاتر و ساعت کار و جنب و جوش بیش‌تری هستند. دست‌مزد بالاتری می‌گیرند، ولی سطح هزینه‌هایشان به‌مراتب بالاتر از جاهای دیگر است. اما پایین‌ترین میزان اوقات فراغت را دارند، روزگارشان را یا در سرِ کار می‌گذرانند یا در راه‌بندان‌ها. سرانه‌ی اعتبارات تخصیص یافته به آن‌ها پایین‌ترین میزان است. بهره‌مندی آن‌ها از بسیاری از موهبت‌های روزگار در حداقل است. دائماً در دود و سر و صدا و ازدحام غرق‌اند. اما همین تهرانی‌ها، بالاترین تولیدات فکری و فرهنگی کشور را دارند، بالاترین سطح مطالعه، بالاترین تعداد خرید کتاب، بالاترین میزان فروش بلیت سینما و تئاتر و اجرای موسیقی را دارند و بالاترین رنج را در دوران معاصر برای تغییر و توسعه تحمل کرده‌اند و بیش‌ترین بار برداشته‌اند.
اگر نگاه به موضوع استثمار مرکز ـ پیرامون را عوض کنیم، می‌بینیم که از اتفاق، این تهرانی‌ها نیستند که دیگران را استثمار می‌کنند، بلکه آن دیگران هستند که پول‌های انباشت شده خود را به تهران می‌آورند، زمین‌ها و فضاهای بسیار با ارزش تنفسی تهرانی‌ها را می‌خرند و در آن‌ها ساختمان‌های بی‌قواره خود را می‌سازند و به همین تهرانی‌ها می‌فروشند. هم تنفس‌گاه‌های آن‌ها را اشغال کرده‌اند و هم با زمین‌گیر کردن سرمایه‌ها در مستغلات، فرصت‌های شغلی و کار را از آن‌ها ستانده‌اند و هم جیبشان را خالی کرده‌اند.
سهم تهران از قدرت چقدر است؟ به‌نظر می‌رسد که تهرانی‌های پایتخت‌نشین بیش‌ترین سهم را دارند. علاوه بر رهبری و ریاست جمهوری و وزارت‌خانه‌ها و مراکز سیاسی و نظامی و امنیتی، سیاسی‌ترین و بیشترین نمایندگان را در مجلس به آن‌ها تعلق دارد و شورای شهرشان بالاترین تعداد را دارد. اما اگر جور دیگری به تهرانی‌ها نگاه کنیم، آن‌ها ضعیف‌ترین و بی‌قدرت‌ترین مردم ایران‌اند. برای مثال: شهرستان‌های دور افتاده با ۵۰ هزار نفر جمعیت، دارای فرماندار هستند. در حالی‌که منطقه ۱۵۰ هزارنفری تهران، تنها دارای یک شهردار منطقه برای خدمات‌رسانی است. جمعیتی در حدود ۱۰۰ هزار نفر می‌تواند یک نماینده به مجلس بفرستد، نماینده این جمعیت، رابطه‌ی به نسبت نزدیکی با حوزه انتخابیه‌ی خود دارد و دارای قدرت لابی‌گری و چانه‌زنی بالایی است. اما ۹ میلیون نفر ساکن حوزه‌ی انتخابیه تهران، ری، شمیران و اسلام‌شهر، دورترین فاصله را با ۳۰ نفر نماینده خود دارند. آن‌ها سازوکاری همچون ساکنان شهرستان‌های دیگر ندارند تا گرفتاری‌های خود را با آنان در میان بگذارند. شهردار تهران، اگر چه قدرتمندترین شهردار ایران است، اما به همان نسبت، از شهروندانش دورتر است. گفتن ندارد که ادارات مرکزی استان تهران، در مقایسه با استان‌های دیگر، گمنام‌تر و بی‌تأثیرتر هستند. مردم تهران، ممکن است وزارت راه و شهرسازی، کشور، صنایع و بازرگانی و جز آن‌ها را ببینند و احساس کنند، اما شاید هرگز ندانند که اداره کل راه و شهرسازی، استانداری و سایر ادارات استان‌شان کجا است و چه کاری از دست‌شان برمی‌آید. در مجموع، بُردار سیاسی مردم تهران، خیلی ضعیف‌تر از سایر نقاط کشور است. به این ترتیب، آیا می‌توان تهران و تهرانی را قدرتمند دانست؟

۲- سرگردانی در ساختار کالبدی تهران
shahr-tehran-salari-do-dakheli-se.jpgتهران یکی از روشن‌ترین ساختارهای شهری را در کلان‌شهرهای جهان دارد. این شهر در امتداد کوه‌های البرز، شکل گرفته‌است. این‌کوه‌ها در منطقه تهران کمترین انحراف را با محور عمود بر نصف‌النهارهای شمالی ـ جنوبی دارند. شیب بستر شهر شمالی ـ جنوبی است و برای اقلیم این منطقه ایده‌آل است. به این دلیل، ممکن است در درون محله‌ها احساس گم‌شدگی به افراد دست‌دهد، اما هیچ‌کس، با وجود پایین و بالا بودن شهر و وجود کوه‌های شمالی، احساس گم‌شدگی در ساختار کلی شهر را ندارد. ساختار کلی شهر از یک محور شرقی ـ غربی و محور شمالی ـ جنوبی ممتد تشکیل شده‌است. سایر خطوط، به‌تقریب از همین الگو پیروی کرده‌اند. اما به‌رغم این همه مزیت، که برای کلان‌شهری چون تهران موهبت است، اما تهران در ساختار کالبدی خود دچار سرگردانی است.
یکی از مهم‌ترین سرگردانی‌های تهران، جابه‌جایی مرکز این شهر در چند دهه گذشته و ایجاد انتظار برای ادامه این جابه‌جایی در آینده است. در گذشته، نقطه ثقل مرکزی شهر تهران و بر اثر آن مرکز شهر نیز بارها جابه‌جا شده‌است.

یکی از مهم‌ترین سرگردانی‌های تهران، جابه‌جایی مرکز این شهر در چند دهه گذشته و ایجاد انتظار برای ادامه این جابه‌جایی در آینده است. در گذشته، نقطه ثقل مرکزی شهر تهران و بر اثر آن مرکز شهر نیز بارها جابه‌جا شده‌است
مرکز تهران در آغاز دوران مدرن، بازار تهران بود. با گسترش شهر تهران به‌طرف شهرری، به جنوب و به خیابان مولوی کشیده‌شد ولی با وجود جاذبه آب و هوای شمال و شمیران، به‌تدریج به عرض‌های بالاتر رفت. این گرایش در دوره پهلوی اول آشکار شد و بر اثر آن ابتدا خیابان‌های بوذرجمهری و ناصر خسرو و سپس لاله‌زار و فردوسی و و در نهایت خیابان انقلاب به مرکز شهر تهران اختصاص یافتند. در دوره پهلوی دوم، خیابان‌های طالقانی و بلوار به تمرکز کاربری‌های مرکزی گرایش یافتند و از اهمیت خیابان‌های جنوبی کاسته شد. بسیاری از تحلیل‌گران ساختار شهر تهران معتقد بودند که این فرایند بازهم ادامه خواهد یافت و در مرحله‌های بعدی دامن خیابان‌های مطهری، بهشتی و میرداماد را هم خواهد گرفت. بخشی از جابه‌جایی‌های کاربری‌های مرکز شهری در طرح جامع نخست تهران از مرکزِ دوره‌ی پهلوی اول به جاهایی مثل اراضی عباس‌آباد برپایه این فرضیه است و بر اثر آن بانک مرکزی به خیابان میرداماد آمد و وزارت راه و راه آهن و کشتی‌رانی، اثرات آن سیاست‌گذاری است. چنان‌که همگان اطلاع دارند، در طرح شهستان پهلوی قرار بود که مرکز سفارت‌خانه‌ها، بسیاری از وزارت‌خانه‌ها و ادارات مرکزی و بانک‌ها و سازمان‌ها به اراضی عباس‌آباد بیایند که در آخرین طرح عباس‌آباد متوقف شدند.
این فرضیه هنوز هم مدافعانی دارد و بسیاری از آن‌ها معتقدند که این جابه‌جایی، شهر تهران را دچار پویایی می‌کند. اما به نظر می‌رسد که در چند دهه اخیر، مرکز شهر تهران از جنبش افتاده‌است و به‌تدریج در مرکز واقعی خود، یعنی خیابان انقلاب و خیابان ولیعصر متمرکز و جایگیر می‌شود. تهران برای رفتار اخیر خود دلیل کافی دارد: نخست آن‌که گسترش کالبدی تهران به‌طرف شمال متوقف شده و از این پس گسترش تهران در جهت‌های شرقی و غربی روی می‌دهد. بنابراین مرکز ثقل شهر بر محور شمالی ـ جنوبی جا به‌جا نمی‌شود و بر محور شرقی و غربی هم گنجایش چندانی ندارد. دوم، با توجه به ورود شهر تهران به دوره پساصنعتی با مشخصاتی که پیش از این گفتم، و با توجه به لزوم توسعه دولت الکترونیک، نیازی به واحدهای اداری غول‌آسا مثل بانک مرکزی و وزارت کشاورزی و وزارت راه و شهرسازی نیست. تمامی این ساختمان‌های بزرگ درآینده و به‌تدریج در برابر شرایط زمانه دود می‌شوند و به هوا می‌روند.
با توجه به لزوم توسعه دولت الکترونیک، نیازی به واحدهای اداری غول‌آسا مثل بانک مرکزی و وزارت کشاورزی و وزارت راه و شهرسازی نیست. تمامی این ساختمان‌های بزرگ درآینده و به‌تدریج در برابر شرایط زمانه دود می‌شوند و به هوا می‌روند
سوم، نوع مرکز شهر هم در حال تغییر است. اگر پیش از این، مرکز شهر را به مرکز تجاری و اداری می‌شناختند، این‌روزها مرکز کلان‌شهرها را به مرکز اجتماعی و فرهنگیشان می‌شناسند، یعنی آن‌جایی که شهر روح و جان می‌گیرد. در کنار مرکز اجتماعی و فرهنگی، البته سایر کاربری‌ها همچون مرکز تجارت و بازرگانی شهر، مرکز نهادها و سازمان‌های سیاسی و اجتماعی شهر، که هستی شهر به آن‌ها وابسته است، به همراه رستوران‌ها، کافه‌ها و قهوه‌خانه‌ها و مراکز پاتوق و تجمع گروه‌های گوناگون، آثار تاریخی، یادمان‌های خاطره‌انگیز و ماندنی، مرکز شهر را تعریف می‌کنند.
هم‌اکنون خیابان انقلاب حد فاصل میدان انقلاب تا میدان فردوسی، حس و حالی اینچنانی یافته است. چهارراه ولیعصر، با تئاتر شهر و غلغله‌ای از نمایش‌های خیابانی و هنرمندان نقاش و نوازنده و جمع در حال جوش وخروش دانشجویان، مرکز رویدادهای تهران است. دانشگاه تهران و کتابفروشی‌هایش چشم و چراغ شهر هستند. این‌ها است که هستی شهر را می‌سازند. اما آیا این هستی از سوی مسئولان و ساکنان شهر به رسمیت شناخته می‌شوند؟
چهارراه ولیعصر، با تئاتر شهر و غلغله‌ای از نمایش‌های خیابانی و هنرمندان نقاش و نوازنده و جمع در حال جوش وخروش دانشجویان، مرکز رویدادهای تهران است. دانشگاه تهران و کتابفروشی‌هایش چشم و چراغ شهر هستند. این‌ها است که هستی شهر را می‌سازند. اما آیا این هستی از سوی مسئولان و ساکنان شهر به رسمیت شناخته می‌شوند؟

از کتاب‌فروش‌ها و انتشاراتی‌ها آغاز می‌کنم و تأکید من بر راسته کتاب‌فروش‌ها، علاوه بر علاقه من به کتاب، به دلیل تأکید بر ویژگی اجتماعی و فرهنگی مراکز شهری در آینده کلان‌شهرها است. چرا تعدادی از انتشاراتی‌ها راه و سرنوشت خود را از راسته مرکزی جدا کردند و بلوار کریم‌خان و خیابان سهروردی و کوچه پس‌کوچه‌های آن‌جا را انتخاب کردند؟ شاید برخی از آن‌ها به احتمال، دچار این توهم بودند که گویا مرکز شهر قرار است جابه‌جا شود، اما نشد و آن‌ها کتابفروشی و انتشاراتی خود را تا سطح محله و منطقه تنزل دادند و برخی از آن‌ها نیز نتوانستند به اقتصاد خود جواب دهند و شکست‌خورده خارج شدند. توجه به این نکته ضروری است که جانمایی کتاب‌فروشی‌ها در خیابان انقلاب به دلیل حضور دانشگاه تهران است. به عبارت دیگر، کالای فرهنگیِ کتاب کوشیده‌است خود را به تقاضاکننده‌اش، یعنی دانشجویان نزدیک کند. این انتخاب، به‌طور طبیعی رخ داده‌است و با اراده کسی جابه‌جا نمی‌شود. این که گروهی از کتابفروش‌هایِ شیک تصمیم می‌گیرند به نقطه‌ای شیک مهاجرت کنند، رفتاری غیرصنفی، غیر اقتصادی و منفرد است و این پراکنده‌کاری‌ها از صنف فرهیخته‌ای چون کتاب‌فروش‌ها بعید بود. آن‌ها باید بر جای خود می‌ایستادند و با انباشت سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود، به تقویت این راسته کمک می‌کردند.
shahr-tehran-salari-do-dakheli-do.jpgاما رفتار شهرداری در این مدت با کتاب‌فروش‌ها چگونه بود؟ چندین سال روبه‌روی این چشم و چراغ شهر، ردیف اتوبوس‌های شرکت واحد با موتورهای روشن زندگی را برای آن‌ها تیره و تار کردند که شاید این عامل بر مهاجرت برخی از آن‌ها بی‌تأثیر نبود. اکنون نیز که شهرداری به متانت دست‌یافته و دست از رفتار غیر فرهنگی پیشین برداشته، اما بازهم با وجود ایستگاه تبادل سفر در میدان انقلاب، این میدان را به گذرگاه مسافران عجول و خسته و بی حوصله تبدیل کرده‌است. ترکیب کاربری فرهنگی با گذرگاهی، معجونی به‌وجود آورده که به‌شدت سرگیجه‌آور است. چراغ‌های پر نور چشمک زن، بلندگوها، آدم‌های دادزن، ویترین‌های آشفته، همه و همه در محدوده میدان انقلاب می‌کوشند مسافرانی را که از این اتوبوس پیاده شده و می‌خواهند به اتوبوس یا وسیله بعدی سوار شوند، به زور به درون مغازه‌ها کشیده چیزی را به آن‌ها بفروشند.
درست که شهرِ زنده نیازمند ترمیم و تعمیر و بازسازی است، اما اقدامات مرِمَتی و نوسازی نباید در مرکز شهر بیش از چند روز به‌طول بیانجامد. کارگاه‌هایی که مجبور هستند مدتی باقی بمانند، باید با حداقل بی‌سامانی و اغتشاش فضای خود را از عرصه حیات مدنی شهر جدا کنند. هنگامی که مرمت پیاده‌رو ماه‌ها به‌طول می‌انجامد، کارگاه ساختمانی ایستگاه مترو مثل زخم چرکین چند سال مرکزی‌ترین نقطه تهران آلوده می‌کند، محوطه جلوی تئاتر شهر مدت‌ها بی‌سامان باقی بماند و ساختمان‌های مجاور این محدوده‌ها به زشت‌ترین صورتی درآیند، آنگاه نه تنها ساکنان این شهر، که حتی متخصصان و مسئولان شهری هم در تشخیص مرکز شهر دچار سرگردانی می‌شوند.
هنگامی که مرمت پیاده‌رو ماه‌ها به‌طول می‌انجامد، کارگاه ساختمانی ایستگاه مترو مثل زخم چرکین چند سال مرکزی‌ترین نقطه تهران آلوده می‌کند، محوطه جلوی تئاتر شهر مدت‌ها بی‌سامان باقی بماند و ساختمان‌های مجاور این محدوده‌ها به زشت‌ترین صورتی درآیند، آنگاه نه تنها ساکنان این شهر، که حتی متخصصان و مسئولان شهری هم در تشخیص مرکز شهر دچار سرگردانی می‌شوند

در این میان، مسئولان فرهنگی کشور نمایشگاه کتاب را به بازار مکاره و موجودی بازارشِکن تبدیل کرده و به قولی، کتاب را تا حد دم‌پایی و خرت و پرت‌های پلاستیکی تنزل داده‌اند. رفتار عجیب‌تر اینکه ساختمان بزرگی به‌نام باغ کتاب در اراضی عباس‌آباد در حال ساخت است که گویای سرگردانی کامل همه دست‌اندرکاران شهر تهران است. آیا آن‌ها نمی‌دانند که رویدادهایی همچون نمایشگاه کتاب سالی یکبار برگزار می‌شود و از تقاضای انباشته شده مصرف‌کنندگان کتاب در کل کشور در طول یک‌سال بهره‌مند می‌شود؟ اگر این تقاضا را بخواهیم در تمام طول سال مصرف کنیم، صرفه‌ای ایجاد نمی‌کند. اگر بخواهیم راسته کتاب‌فروش‌ها را جابه‌جا کنیم، باید به انگیزه و بازار و تقاضاکننده و عرضه‌کننده و بسیاری از عوامل دیگر توجه کنیم. تا آن‌جا که اطلاع دارم، هیچکدام از این مطالعات درباره‌ی باغ کتاب انجام نشده‌است.
حتی اگر از دید ویژگی تجاری نیز به مرکز شهر تهران بنگریم، سرگردانی کاملی درباره‌ی این که مرکز تجاری شهر کجا باشد، کجا خوب است که باشد، نوع آن چگونه باشد و جز آن‌ها وجود دارد. برخی از مسئولان پیشین شهر، به‌طور علنی می‌کوشیدند که بازار تهران را جابه‌جا کنند و برای آن رقیب بتراشند. اکنون نیز به نظر می‌رسد رفتاری جز آن ندارند. ایجاد مجتمع‌های بسیار بزرگ تجاری با عملکردهای شهری و فراشهری در پیرامون تهران، جایی که فقط می‌توان یک مرکز تجاری در سطح منطقه به‌وجود آورد، رفتاری ناشی از نبود دوراندیشی و نبود تفکر صحیح برای اداره امور شهری است. این مجتمع‌ها ممکن است در ابتدای کار رونقی داشته باشند، اما در نهایت، حداکثر به مرکز منطقه‌ای از منطقه‌های ۲۲ گانه شهر تبدیل خواهند شد. ضمن آن‌که آثار سوء خود را تا مدت‌ها بر ساختار کالبدی، اقتصادی و اجتماعی شهر باقی خواهند گذاشت.
محدوده‌های تقسیمات شهری نیز دچار نوعی بلاتکلیفی است. سابقه تقسیمات بیست‌گانه و بعداً بیست و دوگانه به سال اول پس از انقلاب باز می‌گردد. پیش از آن، تهران چند منطقه معدود داشت. با روی کار آمدن دولت انقلاب و برای حل و فصل مشکلات تهران، پهنه‌ی این شهر به بیست منطقه تقسیم شد. در این تقسیم‌بندی، به ویژگی‌های منطقه‌ای، همچون وجود مرکز منطقه و شعاع حوزه نفوذ آن، سابقه‌ی سکونت و ارتباطات اجتماعی، سلسله مراتب سنتی محله تا شهر و ضرورت‌ها و الزامات نو و مواردی از این دست، توجه نشد. با شناخت اندک آن‌زمان درباره شهر، مرز منطقه‌ها بر خیابان‌ها، بزرگ راه‌ها و راه‌آهن گذاشته شد. برخی منطقه‌ها، مثل منطقه یک یعنی شمیران و منطقه بیست یعنی شهرری، از پیش بر ساختار شهری خود استوار بودند. یکی دو منطقه، مثل منطقه ۱۷ یعنی محدوده پیرامونی امام زاده حسن و منطقه ۱۰ که حدوده خیابان سلسبیل(رودکی) است، نیز به‌طور طبیعی مرکزیتی برای خود ایجاد کرده‌بودند. اما سایر منطقه‌ها، به مفهوم دقیق کلمه فاقد ساختار منطقه‌ای بودند. برخی از آن‌ها، مثل منطقه‌های ۲، ۴ و ۵ بزرگ‌تر از آن بودند که حتی در آینده دراز مدت هم بتوانند ساختار و انسجام منطقه‌ای پیدا کنند. بعدها منطقه‌های بی در و پیکر ۲۱ و ۲۲ با جدا شدن از منطقه‌های قبلی شکل گرفت. مرکز آمار ایران هم در سال ۱۳۵۹ براساس همین مرزها، این منطقه‌ها را سرشماری کرد و این محدوده‌ها کمابیش تاکنون ثابت باقی مانده‌اند و طی این سی و اندی سال، هنوز نتوانسته‌اند به ساختار منطقه‌ای دست بیابند. اکنون آن‌چه که ما از ساختار و سلسله مراتب شهری در دست داریم، محدوده‌هایی هستند که برای خدمات شهری شهرداری تعریف شده‌اند و نه برای شکل‌دهی به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و هویتی. با این منطقه‌ها نمی‌توان برخورد یکسانی داشت.
اکنون آن‌چه که ما از ساختار و سلسله مراتب شهری در دست داریم، محدوده‌هایی هستند که برای خدمات شهری شهرداری تعریف شده‌اند و نه برای شکل‌دهی به ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و هویتی. با این منطقه‌ها نمی‌توان برخورد یکسانی داشت
برخی از آن‌ها آن‌چنان بزرگ‌اند که چند منطقه مثل منطقه ۹ و ۱۰ و ۱۱ را در خود جای می‌دهند. برخی دیگر انباشته از کاربری‌های شهری و فراشهری‌اند و نمی‌توانند دارای تعریف هم‌سانی با دیگر منطقه‌ها باشند. برخی از آن‌ها استعداد منطقه شدن را دارند و برخی دیگر هیچگاه نخواهند توانست به ساختار منسجم منطقه‌ای دست بیابند. اما آنچه می‌توان از مجموعه‌ی اقدامات مدیریت شهری، همچون واگذاری امتیازهای تجاری در نقاط نابه‌جا، توجه نکردن به رفتار طبیعی ساکنان و استعدادهای منطقه‌ای برای شکل‌دهی به مراکز، مشاهده کرد، نبود تفکر جامع برای سامان‌دهی منطقه‌ای است.

۳- توانایی پاسخ‌گویی مدیریت کنونی
shahr-tehran-salari-do-dakheli-chahar.jpgبه‌نظر من، مدیریت کنونی در یک کلام، پاسخ‌گو نیست. نه تنها این ناتوانی در شهردار انعکاس یافته که حتی در شورای شهر، مسئولان درگیر در سایر نهادها، مهندسان مشاور و نظریه‌پردازان شهر نیز وجود دارد. این چشم‌انداز، در انتخاب شورای شهر و شهردار مشخص شد: اعضای شورا پس از شور و بررسی فراوان، در نهایت دو نفر را انتخاب کردند که اجرایی‌تر از بقیه بودند. معیار انتخاب نهایی، سابقه اجرایی بیش‌ترِ یکی نسبت به دیگری بود. اختلاف میان اعضای شورای شهر به گرایش سیاسی آندو مربوط می‌شد نه دیدگاه کلان‌نگر آن‌ها. حتی هیچ‌کدام از رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری، تا آن‌جایی که من دنبال کردم، درباره‌ی این موضوع که شهردار باید اجرایی باشد، اختلاف نداشتند. در میان افکار عمومی نیز در این‌باره اختلافی وجود نداشت. به‌تقریب همگان بر توانایی اجرایی شهردار تأکید می‌کردند.
اما مدیریت کنونی دارای استعداد پاسخ‌گویی است، که البته در افکار شهردار و برخی از اعضای شورای شهر، رگه‌هایی از اندیشه‌ورزی و افکار کلان‌نگر مشاهده می‌شود. برای مثال، شهردار تهران از تبدیل شهرنشین به شهروند سخن می‌گوید، رئیس شورا توجه شهرداری را به امور فرهنگی و اجتماعی جلب می‌کند، شورای شهر به دلیل واگذاری تراکم‌های ساختمانی بیش از ظرفیت جمعیتی منطقه‌ها اخطار می‌دهد و مواردی از این دست. وجود این افکار را اگر بگذاریم در کنار سایر اقدامات، نتیجه‌ای به‌دست نمی‌آید جز گسیختگی افکار و وجود چرخه ندانمی‌های مسلط بر شهر. البته می‌دانیم که راه حل نیز برکناری مدیریت کنونی نیست، بل‌که فرآیند تصحیح، نیز فرآیندی چرخه‌ای است و همه چیز باید با هم و در کنار هم ساخته شوند.

۳- نتیجه‌گیری
می‌توان لایه‌های دیگری از سرگردانی‌های شهر تهران را بر این لایه‌هایی که برشمردم باز هم افزود. لایه‌هایی مثل نظام تراکم، پراکنش فضای سبز، نظام مالیه‌ی شهری، زیرساخت‌های شهری، سیاست‌گذاری درباره‌ی بستر طبیعی شهر و سیاست‌گذاری درباره محیط زیست و آلودگی‌ها و بسیاری دیگر از این دست. اگر بتوانیم لایه‌های گوناگون سرگردانی شهر تهران را روی هم بگذاریم، آنگاه نقشه به نسبت کامل شده‌ای از آن‌ها به‌دست می‌آوریم و به این جمع‌بندی می‌رسیم که بر فراز شهر تهران، اندیشه‌ای جامع که فلسفه و نظریه‌ی پایه‌ی شهر را شکل دهد وجود ندارد.

اگر بتوانیم لایه‌های گوناگون سرگردانی شهر تهران را روی هم بگذاریم، آنگاه نقشه به نسبت کامل شده‌ای از آن‌ها به‌دست می‌آوریم و به این جمع‌بندی می‌رسیم که بر فراز شهر تهران، اندیشه‌ای جامع که فلسفه و نظریه‌ی پایه‌ی شهر را شکل دهد وجود ندارد
همه اندیشه‌ها و کارهایی که برای ساماندهی زندگی در این شهر انجام شده، که کم هم نیستند، در واپسین تحلیل، کوشش‌هایی برای حل مسائل بخشی، روزمره و عاجل شهر به‌شمار می‌آیند، که می‌توانند به عنوان سنگ بنای شکل‌گیری نظریه‌ی پایه‌ی شهر به‌کار روند، اما در شرایط کنونی به سرگردانی این شهر می‌افزایند.
بدیهی است که به صرف اختصاص بودجه و اعتبار و استخدام چند اندیشمند برای دستیابی به نظریه‌ی پایه شهر مشکلات ما برطرف نمی‌شود. خوب است که چنین کارهایی هم صورت بگیرد، اما بیش‌تر از هر چیز، کوشش کل جامعه برای شکل‌دهی به چنین نظریه‌ای است. این نظریه باید از درون جامعه برویَد و ببالد. بخش بزرگی از نظریه‌ی پایه‌ی شهر، از فضای اجتماعی بین نسلی به‌دست می‌آید و بخش دیگر از درون ذهن جوانان، که شهروندان آینده‌ی این شهراند، خارج خواهد شد. آنان اگرچه رابطه‌ی محله‌ای خود را از دست داده‌اند و با این ساخت و سازها و سرگردانی‌ها نیز چشم‌اندازی برای تشکیل فضاهای محله‌ای وجود ندارد، اما می‌توانند با شبکه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی، تحصیلی و شغلی خود، به زایش نظریه‌ی پایه و تعریف جامع از شهرشان کمک کنند. شهر تهران شهری بزرگ، با اهمیت، ارزشمند، مقدس و باشکوه است، اما نیازمند روحی در خور بزرگی خویش است. این روح را شهروندانش باید از سرگردانی نجات دهند. نظریه‌پردازان در این میان، فقط روح زمانه را در نظریه پایه گردآوری و انسجام می‌بخشند و به زایمان آن کمک می‌کنند.




(1) این مقاله در آغاز به صورت گفت‌و‌گویی با محمد سالاری برنامه‌ریزی شده بود. پس از پیاده‌کردن نوارها و ارسال متن گفت‌و‌گو، ایشان پیشنهاد کردند که مقاله از صورت گفت‌و‌گویی خارج شده و به سیاق یک نوشته‌ی مستقل (که خود زحمت ویرایش آن را کشیدند) منتشر شود. نتیجه‌ی کار مقاله‌ای است که بخش اول آن در همین تارنما منتشر شد و اکنون بخش دوم و پایانیِ آن را در اینجا می‌توانید مطالعه کنید. هنگام ارسال مقاله، آقای سالاری در توضیحِ چرایی تغییر گفت‌‌وگو به نوشته‌ای مستقل توضیحاتی را نیز همراه آن فرستادند که در خطوط زیر می‌خوانید: "پیش از آغاز این گفت‌وگو، شما پنج پرسش درباره‌ی تهران مطرح کردید و خواستید درباره آن‌ها اظهار نظر کنم. که عبارت بودند از :1. شکل کالبدی شهر تهران و تغییرات آن 2. ارزیابی ساختار اجتماعی این شهر 3. چگونگی حکمرانی کنونی بر شهر 4. توانایی پاسخ‌گویی مدیریت کنونی 5. پرسش آخرهم درباره راه حل‌های گرفتاری‌های کنونی تهران. همچنین به من اجازه دادید که این پرسش‌ها را با هر ترتیب و نظمی که صلاح می‌دانم پاسخ دهم. من می‌کوشم به همه پرسش‌های شما پاسخ دهم. اما اجازه می‌خواهم نظم آن‌ها را کمی بر هم بزنم. بنا به عادت و به‌دلیل رشته تحصیلی و مطالعاتی‌ام در جامعه‌شناسی و اقتصاد، مطالعه بر هر شهری را از انسان‌هایش آغاز می‌کنم. من به جای همه این پرسش‌ها، یک پرسش بنیادی مطرح می‌کنم و آن این‌که شهر تهران چه مشکلی دارد؟ می‌توان پاسخ داد که تهران هیچ مشکلی ندارد و من این پاسخ را، که از سوی برخی از پیش‌کسوتان شهرسازی کشور شنیده‌ام، در روزگار کنونی با وجود این همه مشکل، پاسخی شجاعانه می‌دانم و معتقدم باید برای چنین افرادی فضای گفت و گو باز باشد تا با دیدگاه‌های آنان آشنا شویم. شاید تهران مشکلی ندارد و روال عادی زندگیش چنین است. اما من چنین نمی‌اندیشم و معتقدم تهران مشکل دارد و بسیار هم گرفتار است. پس می‌پرسیم که مشکل تهران چیست؟"


■ دسته‌بندی:  «طرح و برنامه»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.


مطالب مربوط:

■ محمد سالاری: نظریه‌ی پایه شهر تهران (بخش اول)



پیام‌ها