شنبه ۱۴ دی ۹۲

نظریه‌ی پایه شهر تهران (بخش اول)

محمد سالاری

از نظر من، مشکل تهران، گرفتاری‌هایی مثل جمعیت، هویت، ترافیک، مدیریت و این‌جور چیزها نیست. بلکه در نبود تعریفی مشخص، پذیرفتنی و پذیرفته شده از سوی جامعه و از سوی همه افراد درگیر با این شهر است. به عبارت دیگر، شهر تهران فاقد نظریه پایه‌ای است و در فضایی از بلاتکلیفی و سرگردانی غوطه‌ور است.(۱)

اجزاء این سرگردانی، از اتفاق همان گرفتاری‌هایی است که گفتم. نمی‌توانم درباره سایر کلان‌شهرهای دنیا اظهارنظر کنم که آیا آن‌ها هم چنین‌اند یا نه. اما مطالعات سطحی‌ای که درباره آن‌ها کرده‌ام، مرا متقاعد کرده‌است که آن‌ها دست کم تا این حد دچار سرگردانی نیستند و تکلیف‌شان تا حدود زیادی مشخص است. می‌دانم که می‌توان پرسش‌های بنیادی‌تری را مطرح کرد که آیا امکان دست‌یابی به نظریه پایه برای شهر تهران وجود دارد؟ و اصلاً چه ضرورتی برای دست‌یابی به این نظریه هست؟ برای پاسخ به این اما و اگرها چاره‌ای جز باز شدن بحث نیست.
برای آن‌که بتوانم این بحث را منظم به پیش ببرم، ناچارم از روش‌های ساده ریاضی‌گونه‌ای استفاده کنم و به جای توصیف یک‌جا و همه جانبه این شهر، تهران را از جنبه‌هایی جداگانه بررسی کنم. پس از آن با برهم‌گذاری آن‌ها به دیدگاهی جامع‌تر برسم. البته می‌دانم که این روش تا حدودی به روش‌های اثبات‌گرایانه نزدیک است. اما این‌ها فقط دیدگاه‌های "من" هستند. اگر بتوان دیدگاه‌های "من"های گوناگون را گردآوری کرد و در فضایی از گفت‌و‌گو و تقابل دیدگاه‌ها، می‌توان به روش‌های پدیدارشناسانه نیز نزدیک شد. باب گفت‌وگو هیچگاه بسته نیست و نظریه‌ی پایه شهر نیز قطعیت نمی‌یابد. اگر سایر اندیشمندان شهر تهران نیز این کار را انجام دهند، در نهایت با برهم‌گذاری همه آن‌ها است که می‌توان به نظریه پایه‌ای شهر تهران نزدیک‌تر شد. نظریه پایه به هر حال از انباشت دیدگاه‌ها به دست می‌آید و در فضای دیالکتیکی میان آن‌ها تکامل می‌یابد.

۱- سرگردانی جمعیتی
نخستین وجه از مشکلات تهران، سرگردانی در جمعیت است. درباره جمعیت تهران توافقی وجود ندارد، مهم نیست که عدد جمعیتی چقدر است؟ مسأله این است که تصورات مسئولان، برنامه‌ریزان، مدیران، شهروندان، هموطنان و همه افراد جامعه درباره این مقوله یک‌سان نیست. بالاخره، آیا جمعیت شهر تهران زیاد است، کم است، متناسب است، در حال انفجار است، در حال آرامش است، فاجعه بار است یا توصیف‌های دیگر؟
از دیدگاه بسیاری از مسئولان و مدیران، بزرگ‌ترین مشکل شهر تهران جمعیت است. از بسیاری از شهروندان هم بپرسیم، همین را می‌گویند. حتی برخی از اندیشمندان حوزه‌های جمعیت‌شناسی و جامعه‌شناسی و برنامه‌ریزی شهری نیز بر این مشکل تأکید می‌کنند. اما واقعیت چیست؟ آمارها نشان می‌دهند که نرخ رشد جمعیتی شهر تهران در چند دهه اخیر همواره کم‌تـر از نرخ رشد طبیعی کشور بوده‌است: در آخرین سرشماری، نرخ رشدش به ۰.۸ درصد رسید، مقایسه کنید با متوسط رشد کشور که حدود ۱.۲ درصد است. بزرگی جمعیت شهر تهران نیز، با ۸.۲ میلیون نفر چندان چشمگیر نیست و در مقایسه با کلان‌شهرهای منطقه مثل استانبول با ۱۳.۹ میلیون نفر، کراچی با ۱۲.۵ میلیون نفر، بغداد با ۹.۵ میلیون نفر و قاهره با ۹.۱ میلیون نفر جزء شهرهای میانه همین منطقه خاورمیانه است،

بزرگی جمعیت شهر تهران نیز، با ۸.۲ میلیون نفر چندان چشمگیر نیست و در مقایسه با کلان‌شهرهای منطقه مثل استانبول با ۱۳.۹ میلیون نفر، کراچی با ۱۲.۵ میلیون نفر، بغداد با ۹.۵ میلیون نفر و قاهره با ۹.۱ میلیون نفر جزء شهرهای میانه همین منطقه خاورمیانه است

این هم در کشوری با ۷۵ میلیون نفر جمعیت. حتی تهران از نظر ظرفیت و تراکم جمعیتی نیز با دیگر کلان‌شهرهای منطقه تفاوت چشم‌گیری ندارد و حتی برخی از آن‌ها همچون قاهره و استانبول تراکم‌های بالاتر از تهران را تحمل می‌کنند. بنابراین، جمعیت تهران در شرایط بحرانی نیست. اما چرا بسیاری از شهروندان و مسئولان بر بحرانی بودن شرایط جمعیتی تأکید دارند؟
به نظر من این تناقض، جلوه‌ای از شکاف میان عینیت و ذهنیت و یا واقعیات و انتظارات درباره تهران است. یکی از دلایل وجود این شکاف را می‌توان به تغییرات شدید جمعیتی در چند دهه گذشته ربط داد. شهر تهران از ابتدای قرن کنونی تا سه دهه پیش در معرض هجوم شدید جمعیت بود. شهر چند صد هزار نفره‌ی تهران، طی چند دهه به شهر چند میلیون نفری تبدیل شد. این رشد جمعیتی در ذهن و خاطره پیر و جوان ساکن این کلان‌شهر و همه کسانی‌که با آن درگیر بودند، به عنوان پدیده‌ای حیرت‌انگیز ثبت شده‌است. کسانی که سنشان از هفتاد گذشته باشد، به یاد دارند که از خیابان انقلاب به طرف شمال تک و توک ساختمانی دیده می‌شد. پنجاه ساله‌ها به یاد دارند که چیزی به نام شهرک غرب و سعادت‌آباد وجود نداشتند. آن‌ها در پس ذهن‌شان به درستی این حجم از جمعیت در خیابان‌ها و محله‌ها را به یاد ندارند. اگر این رشد جمعیتی برای آن‌ها باورنکردنی و حیرت‌انگیز است، به همان میزان توقف یک‌باره این رشد را نیز باور نمی‌کنند. مردم با اعداد و ارقام سر و کار ندارند، آن‌ها مشاهدات خود را معیار می‌دانند و بر پایه آن داوری و اظهار نظر می‌کنند. در این آشفتگی و سرگردانی، هرکسی که از راه می‌رسد درباره جمعیت اظهار نظر می‌کند. برآوردهای جمعیتی که در مطالعات مجموعه‌ی شهری و طرح جامع تهران ارائه شده‌اند، نمی‌توانند بر این آشفتگی تسلط یابند. در جلسات تصمیم‌گیری، بارها بر اعداد جمعیتی طرح تفصیلی تجدید نظر می‌شود. حتی رئیس جمهور هم در جلسه هیأت دولت بر جمعیت پیشنهادی طرح جامع خرده می‌گیرد و آن‌را تغییر می‌دهد.
یکی دیگر از دلایل این شکاف را می‌توانیم به جابه‌جایی‌های گسترده جمعیتی در درون شهر تهران مربوط بدانیم. ساکنان تهران فقط گسترش شهر در طول و عرض و ارتفاع را می‌بینند. و می‌بینند که به هر حال، در ساختمان‌های جدید خانواده‌هایی ساکن می‌شوند. اما آن‌ها تهی شدن جمعیت محله‌های قدیمی را نمی‌بینند و یا به سادگی از کنار آن می‌گذرند و در برابر آن بی‌تفاوت‌اند. واقعیت‌های آماری نشان می‌دهند که بسیاری از منطقه‌های قدیمی و به‌طور عمده در جنوب شهر تهران دچار کاهش نسبی و حتی مطلق جمعیتی و رشد منفی شده‌اند.

می‌بینند که به هر حال، در ساختمان‌های جدید خانواده‌هایی ساکن می‌شوند. اما آن‌ها تهی شدن جمعیت محله‌های قدیمی را نمی‌بینند و یا به سادگی از کنار آن می‌گذرند و در برابر آن بی‌تفاوت‌اند. واقعیت‌های آماری نشان می‌دهند که بسیاری از منطقه‌های قدیمی و به‌طور عمده در جنوب شهر تهران دچار کاهش نسبی و حتی مطلق جمعیتی و رشد منفی شده‌اند

ممکن است در برخی از منطقه‌ها مقدار جمعیت تغییر چشم‌گیری نداشته باشد، اما دچار جابه‌جایی‌های گسترده شده است. برآورد دقیقی در این باره نداریم ولی با توجه به وجود ۲۵ تا ۳۰ درصد اجاره‌نشینی در تهران و وجود تخریب و نوسازی‌های گسترده در شهر، میزان ماندگاری جمعیت به‌شدت کاهش یافته و جمعیت محله‌ها دچار ناپایداری جدی است. اثرات سرگردانی در جمعیت را بعداً در سایر جنبه‌های زندگی در این کلان‌شهر خواهیم دید و یکی از مهم‌ترین اثرها در سرگردانی‌های اجتماعی آشکار می‌شود.

۲- سرگردانی اجتماعی ـ سرگردانی انسان تهرانی
___ç__-_ز_ç___د__-___د___د___î-_î_ر-_»_د_«___î-_î_ر.jpgمحله‌ها و منطقه‌های تهران، مکان‌هایی برای انباشت منزلت اجتماعی نیستند و مدت‌ها است این کارکرد خود را از دست داده‌اند. حدود چهار ـ پنج دهه پیش، جمعیت بزرگی به تهران آمدند و برحسب آن‌که در کجا شاغل بودند، دست‌شان به کدام امکان دولتی بند بود، کجا زمین تقسیم می‌کردند و غیره، یکی از محله‌های کنونی شهر را ساختند و در آن ساکن شدند. بدیهی است در طول دو سه دهه، نسل دوم به بالندگی و رشد می‌رسد، درس می‌خواند و به موقعیت‌های بالاتری نسبت به نسل اول دست می‌یابد و نسل اول، در مقابل، به دوران سالمندی پا می‌گذارد و خشنود است از بالندگی نسل پس از خود. اما این انباشت منزلت اجتماعی، تنها در درون خانواده‌ها رخ داده است و هنگامی که از خانه به بیرون نگاه می‌کنیم، نه تنها تغییری در جهت ارتقاء منزلت اجتماعی نمی‌بینیم، که حتی با فرسودگی شهری، تراکم زیاد جمعیت، ازدحام ترافیکی و در مجموع با افت کیفیت زندگی شهری مواجه می‌شویم. شکاف میان انباشت درونی و بیرونی منزلت اجتماعی، به تضاد میان انتظارات و واقعیات می‌انجامد و در شرایط انسداد تحولات بیرونی و نبود امکان بهبود شرایط زندگی شهری، به ناچار نسل جدید خوشبختی خود را در سعادت‌آبادهای جدید جست‌وجو می‌کند و یا از خوشبختی‌های محله‌های موجود سواری مجانی می‌گیرد. حضور انسان‌های ناپایدار در محله‌ها، حس مسئولیت و حق نسبت به شهر را کاهش می‌دهد به فرایندی می‌انجامد که انسان خانه به دوش، حاشیه‌ای و بی‌هویت به‌طور دائمی و تشدید شونده بازتولید می‌شود. اکنون این انسان، در تعریف خود درمانده است. معلوم نیست که چه نوع انسانی است، به کجا تعلق دارد، هویت‌اش را از کجا می‌گیرد و چه هدفی دارد؟
حاصل چند دهه مهاجرت از بیرون به درون و جابه‌جایی‌های گسترده نسل‌های دوم و سوم، انسان تهرانی را سرگردان کرده‌است. انسان تهرانی، تهرانی نیست، ته ذهن‌اش به جای دیگری تعلق دارد، جایی که هیچ‌گاه به آن‌جا بر نمی‌گردد و هر وقت هم که به آن‌جا برود زود برمی‌گردد به همین تهران "خراب شده".

انسان تهرانی، تهرانی نیست، ته ذهن‌اش به جای دیگری تعلق دارد، جایی که هیچ‌گاه به آن‌جا بر نمی‌گردد و هر وقت هم که به آن‌جا برود زود برمی‌گردد به همین تهران "خراب شده"

تهران را نفرین می‌کند که خراب شود، اما بیش‌ترین سرمایه و عمر و زندگی‌اش را در آن‌جا صرف کرده‌است. پا در هوا است و بلاتکیف. نه در غربت دلش شاد است و نه رویی در وطن دارد. تعلق محله‌ای هم ندارد. اگر بتواند از شرایط بهتری در محله‌ای دیگر برخوردار شود، حتماً جابه‌جا می‌شود. در لابه‌لای کوچه‌ها و خیابان‌های این شهر دراندشت هیچ خاطره ماندگاری ندارد. خاطرات او به سرعت با انبوه ساخت و سازها پاک می‌شوند. بخش بزرگی از زمان شبانه‌روزی خود را در مترو، اتوبوس، تاکسی و سواریِ شخصیِ خودش و توی راه‌بندان‌های خیابانی می‌گذراند. بخش بزرگی از فرایندهای فرهنگ‌پذیری و یادگیری‌اش را در خیابان‌ها با آدم‌های گریزپایی که شاید تنها یک‌بار در زندگیش ببیند، به‌دست می‌آورد. زمان زیادی را نسبت به دیگر ایرانیان، برای کار صرف می‌کند. در رقابتی نفس‌گیر با چشم‌اندازی گنگ و بدون آرمان برای هدفی که معلوم نیست چیست، تمام طول شبانه‌روز در حال دویدن است.
انسان تهرانی در عین حال انسان واحدی نیست. متفرق است و چندگانه. شکاف نسلی به‌کنار، که نسل میانسال و سالمند، سر در گریبان خود دارد و نسل جوان‌اش درگیر با روابط شبکه مجازی‌اش، گوشی در گوش، چشم دوخته به صفحه تلفن همراه، بریده از دنیای پیرامون، به‌چیزی گوش می‌دهد و چیزی را می‌بیند که هیچ تعلقی به او ندارد.

انسان تهرانی در عین حال انسان واحدی نیست. متفرق است و چندگانه. شکاف نسلی به‌کنار، که نسل میانسال و سالمند، سر در گریبان خود دارد و نسل جوان‌اش درگیر با روابط شبکه مجازی‌اش، گوشی در گوش، چشم دوخته به صفحه تلفن همراه، بریده از دنیای پیرامون، به‌چیزی گوش می‌دهد و چیزی را می‌بیند که هیچ تعلقی به او ندارد

انسان تهرانی سبک‌های زندگی‌اش را برنگزیده، بلکه در فرایندهایی خواب‌گردانه به درون آن سبک‌ها فرو رفته‌است و شاید هم به او تحمیل شده‌است. از این‌رو، این سبک‌ها قدرت تعیین‌کنندگی خود را از دست داده‌اند و به‌سادگی در برابر رویدادهای زندگی، امواج مدها و سلیقه‌ها و برنامه‌ها فرو می‌ریزند و به چیز دیگری تبدیل می‌شوند.
مثلاً الگوی خرده‌فروشی بر اندازه‌ی خانه‌ها، اندازه‌ی سبد مصرفی خانوارها، اندازه‌ی یخچال‌ها، مسیر آمد و شد، مراکز محله‌ای و سلسله مراتب مراکز و جز آن‌ها تأثیر می‌گذارد. اما یک دفعه می‌بینیم که شهرداری و چند سرمایه‌گذارِ از راه‌رسیده به‌سادگی تصمیم می‌گیرند که چندین فروشگاه بزرگ در چندین نقطه تهران بسازند. می‌دانیم که فروشگاه‌های بزرگ بر الگوهای خرید عمده استوار هستند. اگر چنین الگویی را بپذیریم، به‌ناچار باید سبک زندگی در خانه‌های کوچک، با یخچال‌های کوچک و آشپزخانه‌های کوچک را تغییر دهیم. در این‌صورت باید درباره‌ی الگوی پیاده‌محور و سبد در دست و ساختار مراکز محله‌ای و محله‌ای شدن و خیلی چیزها تجدید نظر کنیم. از این مثال‌ها بازهم می‌توان ارائه کرد. همین که درباره مهم‌ترین وجوه زندگی مردم تهران این‌گونه تصمیم‌گیری شده و به اثرات آن توجهی نمی‌شود، گویای سرگردانی در مفهوم سبک زندگی انسان تهرانی و نبود نظریه‌ی پایه شهر است.

۳- سرگردانی در نقش و عملکرد اقتصادی
___ç__-_ز_ç___د__-___د___د___î-_î_ر-_»_د_«___î-___ç.jpgبخش بزرگی از سرگردانی‌های شهر تهران به وضعیت در حال گذار این شهر از دوره‌های صنعتی به پساصنعتی مربوط می‌شود. تهران در ابتدا، زندگی خود را با دوره‌ی صنعتی آغاز کرد. دوره‌ای که با بنگاه‌های بزرگ اقتصادی خود معروف است: کمپانی‌ها، تراست‌ها، کارتل‌ها و انحصارهای بزرگ. تهران نیز چهره‌ای این‌گونه داشت. کارخانه‌های بزرگ، با نام و آوازه‌ای که گروه بزرگی از فرآورده‌ها را معرفی می‌کردند، منطقه‌های بزرگی را به خود اختصاص داده بودند. همه چیز به بزرگ شدن و انحصار گرایش یافته بود. این گرایش حتی بسیاری از خدمات بخش دولتی و خصوصی را هم در برگرفته‌بود. سروکله‌ی فروشگاه‌های بزرگ زنجیره‌ای و رستوران‌های زنجیره‌ای هم پیدا شده‌بود. اما به یکباره خودمان را در دنیایی یافتیم که همه چیز میل به خُرد شدن و تکه پاره شدن داشت. کارخانه‌های بزرگ فروپاشیدند و به کارگاه‌های کوچک قطعه‌ساز تبدیل شدند. بنگاه‌های بزرگ خدماتی در رشته‌های گوناگون حمل و نقل، فروش، آموزش و درمان به بنگاه‌های کوچک تقسیم شدند و حتی ادارات بزرگ دولتی وظایف خود را به شرکت‌های کوچک پیمانکار سپردند. این رویدادها کمابیش در سایر کشورها نیز دیده می‌شود و گویای ظهور دوره‌ای جدید است که در آن مدیریت‌های کلان بسیار هزینه‌زا هستند و به‌صرفه‌تر آن است که به‌جای صرفه‌های ناشی از مقیاس، از صرفه‌های ناشی از تجمع استفاده شود. این رویداد بزرگ با گستردگی، قدرت و خشونت، به جامعه ایرانی نفوذ کرد و بیشترین تأثیر را بر شهر تهران گذاشت. اگر در گذشته، منطقه‌های بزرگ صنعتی، باراندازی، خدماتی، اداری و جز آن‌ها داشتیم، اکنون، این منطقه‌ها تهی از فعالیت‌اند و وظایف آن‌ها در واحدهای کوچکی، که در ابعاد حتی تا یک واحد مسکونی است، تقسیم شده‌است. این واحد کوچک، محدودیتی در جانمایی ندارد و در هرجای از شهر که برایش صرفه داشته باشد، جای خواهد گرفت. اگر در گذشته منطقه مسکونی از منطقه فعالیت‌های اقتصادی فاصله داشت، اکنون می‌توان در هر کجای شهر تهران، برحسب اقتضائات اقتصاد زمین و فضا، در هم‌آمیختگی سکونت و فعالیت را یافت.

واحد کوچک، محدودیتی در جانمایی ندارد و در هرجای از شهر که برایش صرفه داشته باشد، جای خواهد گرفت. اگر در گذشته منطقه مسکونی از منطقه فعالیت‌های اقتصادی فاصله داشت، اکنون می‌توان در هر کجای شهر تهران، برحسب اقتضائات اقتصاد زمین و فضا، در هم‌آمیختگی سکونت و فعالیت را یافت

اما این رویداد نه به‌طور خودآگاه، بلکه در شرایط خواب‌آلودگی، بدون آن‌که نظریه‌ای آن را پشتیبانی کند و یا ذهنِ آگاهی آن را هدایت کند، بر جامعه‌ی شهری تهران حاکم شد و دوره‌ی پسا صنعتی را به‌وجود آورد.
در این شرایط، تعریف اقتصادی شهر تهران در بلاتکلیفی کامل است. شهر تهران تولید کننده‌ی چیست؟ چه نقش اقتصادی‌ای را برعهده دارد؟ شهر تهران چگونه باید فضاهای خود را برای فعالیت‌های اقتصادی خود سامان دهد؟ الگوی کاربری زمین‌اش چه باشد؟ سرمایه‌های تولیدی و کوچک بخش خصوصی چگونه راه خود را در این آشفتگی پیدا کنند؟ آن‌ها نمی‌توانند راهبرد دراز مدتی برای شهر داشته‌باشند و مجبورند با ضوابط موجود بسازند. و به‌ناچار راه‌هایی برای باز تعریف مفهوم‌های جعلی در طرح‌های شهری می‌یابند. بنگاه‌های صنعتی بنا به تعریف سازمان‌های هدایت‌گر مثل وزارت صنایع، حفاظت محیط زیست، وزارت راه و شهرسازی و شهرداری، نمی‌توانند در درون شهر تهران جانمایی شوند. بنابراین آن‌ها با دور زدن ضوابط و پذیرش برخی از هزینه‌ها، در ارزان‌ترین فضاها، یعنی در وسط بافت‌های فرسوده، پر تراکم و گاه تاریخی، رخنه می‌کنند. بنگاه‌های خدماتی نیز با رفتاری مشابه، واحدهای مسکونی‌ای را تصرف کرده و به فعالیت می‌پردازند. اینگونه است که در هم‌آمیختگی سکونت و فعالیت در همه جای شهر تهران وجود دارد. بنابراین، نمی‌توانیم هیچ منطقه مسکونی، اداری و تجاری به‌نسبت خالصی داشته باشیم. شرایط اینگونه است که می‌توانیم، مثل تعبیر اگزیستانسیالیست‌ها درباره‌ی انسان، وجود ساختمان‌ها را مقدم بر ماهیت‌شان بدانیم! ساختمانی که در حال ساخت است می‌تواند به هر کاربری دیگری همچون مسکونی، تجاری، اداری اختصاص یابد، از پیش معلوم نیست چه سرنوشتی پیشِ روی او است. از این‌رو سرمایه موجود در تهران برای این‌که به بخش تجاری تخصیص یابد یا بخش صنعتی یا مسکونی سرگردان است.

تعریف اقتصادی شهر تهران در بلاتکلیفی کامل است. شهر تهران تولید کننده‌ی چیست؟ چه نقش اقتصادی‌ای را برعهده دارد؟ شهر تهران چگونه باید فضاهای خود را برای فعالیت‌های اقتصادی خود سامان دهد؟ الگوی کاربری زمین‌اش چه باشد؟ سرمایه‌های تولیدی و کوچک بخش خصوصی چگونه راه خود را در این آشفتگی پیدا کنند؟

همه این بلاتکلیفی و سرگردانی در لابه‌لای گزارش‌های طرح جامع و تفصیلی دیده می‌شود. بر هر قطعه از زمین، کدهایی با تفسیرهای کش‌دار گذاشته شده، که با دامنه و گستره‌ای از تفسیرها و توجیه‌ها همراه است. پشت کاربری تجاری‌ـ‌اداری همه چیز را می‌توان پنهان کرد، از صنعت گرفته تا بیمارستان، از آموزش عالی گرفته تا مراکز گذران اوقات فراغت. هر کاربری درآمدزایی، تجاری است. جانمایی‌های صنعتی در این طرح‌ها هنوز بر پایه الگوی دوره صنعتی است و با محاسبه ساده‌ای می‌توان فهمید که ظرفیت اشتغال‌زایی کاربری‌های فعالیتی بسیار کم‌تر از اهداف برنامه‌ای و توان جمعیت‌پذیری است.

۴- سرگردانی ترافیکی
___ç__-_ز_ç___د__-___د___د___î-_»_د_«___î-_»_ê.jpgسرگردانی اقتصادی به سرگردانی ترافیکی هم کشیده شده است. ترافیک شهر تهران در دوره‌ی صنعتی با وجود منطقه‌بندی‌های مشخص کاربری‌ها از الگوی مشخصی پیروی می‌کرد. نیروی انسانی از محله‌های کارگری به منطقه‌های صنعتی، یا از محله‌های کارمندنشین به ادارات رفت و آمد داشت. این رفتار آنچنان منظم و قانون‌مند بود که برای کارخانه‌ها یا ادارات می‌صرفید که سرویس رفت و آمدی را برای کارکنان‌شان بگذارند. اما اکنون ممکن است محل کار هر کارگر یا کارمند در نزدیکی محل زندگی‌اش باشد یا اینکه چندین کیلومتر دورتر. این پیچیدگی رفتار ترافیکی، الگوهای مبدأ ـ مقصد را برهم‌ریخته است و برای ساماندهی آن باید ساختارهای لحظه‌ای شهر تهران پایش شود. نقشه‌های مکان‌یابی مراکز کار و سکونت در طول یکی دو دهه به‌کلی عوض شده‌است. که برخی از این تغییرات در نتیجه‌ی برقراری محدوده‌های ترافیکی و خارج شدن گروهی از کارگاه‌های کوچک از آستانه‌های صرفه‌ی اقتصادی و جاروب شدن آن‌ها به پشت محدوده و وارد شدن گروهی دیگر با استفاده فضای آماده شده‌است. برای مثال، واحدهای دفتری و اداری و خدمات فنی و مهندسی به دلیل استفاده از الگوی ترافیک خصوصی، به پشت محدوده ترافیک و واحدهای صنعتی و کارگاهی به دلیل استفاده از حمل و نقل عمومی و موتورسیکلت، به درون این محدوده کشیده شدند. بنابراین با اجرای سیاست تعیین محدوده‌ی ترافیک، الگوی جانمایی کاربری‌ها تغییر کرده و چه‌بسا به تشدید ترافیک در محدوده‌ی مرکزی هم انجامیده‌است. در حالی که نیت مسئولان شهری در این سیاست‌گذاری بر کاهش ترافیک در درون محدوده بود. از جمله سرگردانی‌های ترافیکی شهر تهران، بلاتکلیفی درباره‌ی اولویت توسعه حمل و نقل عمومی است یا خصوصی؟ این بلاتکلیفی هم در میان مسئولان است و هم در میان مردم. هرچه به بزرگ‌راه‌ها و پل‌ها و تونل‌ها و تقاطع‌های غیر هم‌سطح می‌افزایند، راه‌بندان‌ها و اتلاف زمان در همان سطح باقی می‌ماند.

از جمله سرگردانی‌های ترافیکی شهر تهران، بلاتکلیفی درباره‌ی اولویت توسعه حمل و نقل عمومی است یا خصوصی؟ این بلاتکلیفی هم در میان مسئولان است و هم در میان مردم. هرچه به بزرگ‌راه‌ها و پل‌ها و تونل‌ها و تقاطع‌های غیر هم‌سطح می‌افزایند، راه‌بندان‌ها و اتلاف زمان در همان سطح باقی می‌ماند

حمل و نقل عمومی در تهران هیچگاه به عنوان کالای معمولی تلقی نشده‌است. این شیوه‌ی حمل و نقل، همواره به عنوان کالایی پَست برای پاسخ به لایه‌های تهی‌دست شهری ایجاد شده و در طول زندگی شهری، حق خود را با چنگ و دندان به‌دست آورده‌است. اینکه در مقطع عرضی خیابان‌ها، مسیر ویژه‌ی اتوبوسرانی جایگاه از پیش تعریف‌شده و درخوری ندارد، اینکه خطوط بسیار قدیمی اتوبوسرانی با تصمیم این فرد و آن فرد برچیده می‌شود، این‌که هنوز در این شهر دراندشت، خطوط فراگیر مترو نداریم، اینکه بودجه و اعتبار کافی برای توسعه این خطوط نمی‌دهند، اینکه مسئولان مترو نمی‌دانند که مسافران در برابر افزایش قیمت بلیت مقاومت می‌کنند یا نه و اینکه در سبد مصرفی ساکنان این شهر، حمل و نقل چه سهمی را باید داشته‌باشد، همگی حکایت از بلاتکلیفی و سرگردانی مسأله حمل و نقل عمومی است.


پایان بخش اول




(1) این مقاله در آغاز به صورت گفت‌و‌گویی با محمد سالاری برنامه‌ریزی شده بود. پس از پیاده‌کردن نوارها و ارسال متن گفت‌و‌گو، ایشان پیشنهاد کردند که مقاله از صورت گفت‌و‌گویی خارج شده و به سیاق یک نوشته‌ی مستقل (که خود زحمت ویرایش آن را کشیدند) منتشر شود. نتیجه‌ی کار همین مقاله‌ای است که بخش اول آن را در اینجا مطالعه می‌کنید. هنگام ارسال مقاله، آقای سالاری در توضیحِ چرایی تغییر گفت‌گو به نوشته‌ای مستقل توضیحاتی را نیز همراه آن فرستادند که در خطوط زیر می‌خوانید: "پیش از آغاز این گفت‌وگو، شما پنج پرسش درباره‌ی تهران مطرح کردید و خواستید درباره آن‌ها اظهار نظر کنم. که عبارت بودند از :1. شکل کالبدی شهر تهران و تغییرات آن 2. ارزیابی ساختار اجتماعی این شهر 3. چگونگی حکمرانی کنونی بر شهر 4. توانایی پاسخ‌گویی مدیریت کنونی 5. پرسش آخرهم درباره راه حل‌های گرفتاری‌های کنونی تهران. همچنین به من اجازه دادید که این پرسش‌ها را با هر ترتیب و نظمی که صلاح می‌دانم پاسخ دهم. من می‌کوشم به همه پرسش‌های شما پاسخ دهم. اما اجازه می‌خواهم نظم آن‌ها را کمی بر هم بزنم. بنا به عادت و به‌دلیل رشته تحصیلی و مطالعاتی‌ام در جامعه‌شناسی و اقتصاد، مطالعه بر هر شهری را از انسان‌هایش آغاز می‌کنم. من به جای همه این پرسش‌ها، یک پرسش بنیادی مطرح می‌کنم و آن این‌که شهر تهران چه مشکلی دارد؟ می‌توان پاسخ داد که تهران هیچ مشکلی ندارد و من این پاسخ را، که از سوی برخی از پیش‌کسوتان شهرسازی کشور شنیده‌ام، در روزگار کنونی با وجود این همه مشکل، پاسخی شجاعانه می‌دانم و معتقدم باید برای چنین افرادی فضای گفت و گو باز باشد تا با دیدگاه‌های آنان آشنا شویم. شاید تهران مشکلی ندارد و روال عادی زندگیش چنین است. اما من چنین نمی‌اندیشم و معتقدم تهران مشکل دارد و بسیار هم گرفتار است. پس می‌پرسیم که مشکل تهران چیست؟"


■ دسته‌بندی:  «طرح و برنامه»

■ در این مطلب به «» ، «» ، «» ، «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها