جمعه ۶ دی ۹۲

سریال پژمان، فراست یک نویسنده در تصویر کردن آگاهی مدنی

مهدی مظفری

پاییز امسال سریالی از شبکه‌ی سوم پخش شد به نام «پژمان» که طرافداران زیادی هم پیدا کرد. داستان این سریال درباره پژمان جمشیدی ستاره سابق فوتبال است که برای چهارمین فصل متوالی موفق نشده برای خودش یک تیم پیدا کند. این سریال طنز با نگاهی فانتزی به اتفاقات روز جامعه بنا داشت نگاهی انتقادی بیاندازد به روابط پشت پرده حاکم بر فوتبال ایران. اغلب واکنش‌ها و نقدهایی که سریال برانگیخت هم در خصوص مسائل فوتبال و بازیگر آن پژمان جمشیدی بود؛ اما شاید کاراکتر پریسا، خواهر پژمان، نمونه‌ی نگاهی است که این سال‌ها کمتر در صدا و سیما دیده شده است.

در نگاه اول، پریسا زنی است که وظایفش را در قبال خانه و خانواده‌اش به خوبی انجام نمی‌دهد؛ همان وظایفی که احتمالاً مهم‌ترین انتظاری است که همواره از یک زن در خانه‌اش وجود دارد. به نظر می‌رسد که او به همسر و فرزنداش رسیدگی کافی ندارد، یا بهتر بگوییم همیشه کارهای خانه برای او اولویت ندارند. حتی اغلب در خانه غذا نمی‌پزد و این باعث شده که اعضای خانواده قرارداد نانوشته‌ای با رستوران محل داشته باشند؛ اما پریسای سریال پژمان محدود به خانه‌اش نیست. او زنی است فعال در حوزه‌ی اجتماعی؛ گاهی در حوزه‌ی خیریه و کودکان کار فعال است، ممکن است خودش را به میله‌های جلوی یک بنای تاریخی ببندد تا از تخریب آن جلوگیری کند. یا روبروی یک وزارت خانه تحصن کند و گاهی هم از شنیدن تهدیدهای جاری برای آثار باستانی بغض می‌کند.

اما پریسای سریال پژمان محدود به خانه‌اش نیست. او زنی است فعال در حوزه‌ی اجتماعی؛ گاهی در حوزه‌ی خیریه و کودکان کار فعال است، ممکن است خودش را به میله‌های جلوی یک بنای تاریخی ببندد تا از تخریب آن جلوگیری کند یا روبروی یک وزارت خانه تحصن کند و گاهی هم از شنیدن تهدیدهای جاری برای آثار باستانی بغض می‌کند
در تولیدات جاری صدا و سیما کمتر به معضلات و آسیب‌های اجتماعی و محیطی از نگاه شهروندی پرداخته شده است؛ و این در حالی است که طبق آمارها و مستندات و حتی دیده‌های چشم غیر مسلح، نرخ این مصائب به طرز چشمگیری رو به افزایش بوده است؛ گسترش فقر، آسیب‌پذیری اقشار اجتماعی، خشک شدن و به محاق رفتنِ هرروزه‌ی طبیعت و آب‌های ایران و امثال این‌ها، هرگز به چشم غیراجتماعی برنامه‌های به ظاهر مردم‌گرای تلویزیون رسمی نیامده است. شاید به همین خاطر است که دیدنِ یک زن فعال در قاب تلویزیون با دغدغه‌های اجتماعی ملموس، نگارنده را سر ذوق آورده است.
بنا به قاعده‌ی کار طنز، شخصت پریسا اغراق شده و قدری خنده‌آور است؛ او گاهی فراموش می‌کند که فرزندانش را از مدرسه بیاورد یا در خانه پخت‌وپز کند؛ اما شاید این درست بخش قابل تأمل کار نویسنده‌ی نکته‌سنج مجموعه باشد؛ کاراکتر زن داستانِ قاسم‌خانی، برگرفته از زنانی است که در همین شهر زندگی و فعالیت می‌کنند، زنانی که فراتر از رسیدگی به خانواده، در مسائل محیط اجتماعی پیرامونشان نیز دخالت می‌کنند.
شاید برای بینندگانی که بخشی از اوقات روزشان را در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانند، مسائلی که پریسا با آن‌ها درگیر است چندان تازگی نداشته باشد، اما دسترسی و نفوذ رسانه‌های گرم جدید در گوشه و کنار کشور با یکدیگر متفاوت است. زیرکی قاسم‌خانی‌ها شاید به نوعی عمومی‌تر کردن این دغدغه‌ها را هدف گرفته باشد: همه‌ی بیننده‌های شبکه‌ی سوم سیما می‌بینند که می‌توان برای جلوگیری از تخریب یک خانه‌ی تاریخی پا به میدان گذاشت، برای خشک نشدنِ دریاچه‌ای گامی برداشت و حتی جلوی درِ وزارت خانه بست نشست تا کسانی را وادار به پاسخگویی کرد.
شخصیت پریسا به آن چه ما از بازیگرش، یعنی بهاره رهنما، به یاد داریم نیز بی‌شباهت نیست. رهنما در زندگی واقعی خود نیز سفیر دوستی انجمن هموفیلی ایران و سفیر انجمن حمایت از حقوق کودکان است
شخصیت پریسا به آن چه ما از بازیگرش، یعنی بهاره رهنما، به یاد داریم نیز بی‌شباهت نیست. رهنما در زندگی واقعی خود نیز سفیر دوستی انجمن هموفیلی ایران و سفیر انجمن حمایت از حقوق کودکان است
و حتی فعالیت‌هایی را در حوزه‌های عمومی‌تر نیز انجام داده است. رهنما خود در مصاحبه‌ای پس از پخش سریال گفته است: باید در فیلم‌های سینمایی و فیلم‌های تلویزیونی به بحث کودکان کار پرداخته شود. طبق قانون کنوانسیون حقوق کودکان هر کشوری که به این کنوانسیون می‌پیوندد موظف است شرایطی را فراهم کند که بچه‌ها در خیابان کار نکنند، بنابراین باید از تمام ظرفیت‌های خود که سینما، تلویزیون و رادیو جزئی از آن محسوب می‌شوند برای رسیدن به این منظور بهره ببرند، بنابراین از آنجا که ما نیز به این کنوانسیون پیوسته‌ایم باید بیش از پیش به این مسئله توجه کنیم.




■ دسته‌بندی:  «رسانه»

■ در این مطلب به «» ، «» و «» اشاره شده است.




پیام‌ها